بایگانی برچسب‌ها ‌

مسئله‌ای که دیگر‌ مجازی نیست

چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲

بازخوانی رویدادهای فضای مجازی در سال ۹۲

محمدصالح مفتاح:

اگر مسئله هسته‌ای نبود، بیراه نبود اگر چالش دولت درباره فضای مجازی را از مهم‌ترین اتفاقات سال بدانیم.

چه از نظر وسعت افراد درگیر و چه از نظر حجم خبر. حتی بعضی‌ها گفته‌اند که دولت برای جبران کاستی‌ها در بخش‌های دیگر نگاهی به فضای مجازی دارد تا سرمایه اجتماعی خود را از این طریق افزایش دهد. درسالی که آخرین روزهایش را پشت سر می‌گذاریم،پس از آنکه کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، حکم به مسدود‌سازی‌ نرم‌افزار وی چت داد، واعظی معترض شد و اعلام کرد که وزارتخانه متبوع وی، با این کار مخالف است. اما چنان که معلوم است نمایندگان قوه مجریه در کارگروه، این نظر را نداشته‌اند وگرنه این اتفاق نمی‌افتاد. از طرف دیگر با انتقاداتی که از این تصمیم شد، قرار بر این شد که نرم‌افزارهای مشابه تا ایجاد یک بستر ملی و تقویت جایگزین‌ها به تأخیر بیفتد. بنابراین فعلاً از فیلترشدن وایبر و تانگو و اسکایپ و… خبری نخواهد بود.

جلسه صادق با نمایندگان ۶ وزارتخانه

فاطمه رهبر، از برگزاری جلسه محمدرضا صادق (مشاور رئیس‌جمهور) با نمایندگان وزارتخانه‌ها در کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه پرده برداشت. هرچند محتوایی از این جلسه منتشر نشد، اما به‌نظر می‌رسد دولت نتوانسته است نگاه کارشناسی را به نفع رفع فیلتر برخی سرویس‌دهندگان شبکه‌های اجتماعی متقاعد کند.

حضور در شبکه‌های اجتماعی

از روزهای اولیه دولت، حضور مسئولین دولتی در فیس‌بوک حاشیه‌ساز بود. برخی به استناد اینکه این شبکه‌ها در ایران مسدود است، آنها را از حضور منع کردند و برخی هم حضور آنها را طلیعه تغییر شیوه برخورد حاکمیت با شبکه‌های مجازی می‌دانستند.

به جز رئیس‌جمهور، محمدجواد ظریف، بیژن زنگنه، اسحاق جهانگیری، حسام‌الدین آشنا و معصومه ابتکار به‌طور رسمی در این شبکه‌ها عضویت دارند و البته وزیر ارشاد هم بارها گفته است که در این شبکه‌ها حضور و فعالیت دارد.

از همه فعال‌تر وزیر امور خارجه است که با ادبیات خاصی از فعالیت‌های خود گزارش می‌کند.

ساماندهی می‌کنیم

الهام امین‌زاده، معاون حقوقی رئیس‌جمهور در گفت‌وگو با فارس تأکید کرده که منع قانونی فیس‌بوک را بررسی خواهد کرد. امین‌زاده همچنین گفته که عضو فیس‌بوک نیست. این خبر یک روز بعد از آن منتشر شد که خبرگزاری‌ها با انتشار خبری، به عضویت الهام امین‌زاده در فیس‌بوک اشاره کرده‌اند. وی همچنین گفته‌ است: «کمیته‌ای در این‌باره در نهاد ریاست‌جمهوری تشکیل شده است تا به این مسئله رسیدگی کند.» البته خبری هم از این کمیته نشد.

فیس‌بوک، صهیونیست و جاسوس است

اما عبدالصمد خرم‌آبادی، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه با یادآوری ماهیت صهیونیستی فیس‌بوک به این موضوع واکنش نشان داد. او به فارس گفت که نمی‌توان میان محتوای مجرمانه و غیرمجرمانه فیس‌بوک مرزی قائل شد و تأکید کرد: «علاوه بر این، مشکل فیس‌بوک قبل از اینکه به محتوایش برگردد، مربوط به ماهیت و عملکرد آن است، چرا که این سایت بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین ابزار جمع‌آوری اطلاعات برای سازمان‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل به شمار می‌رود.»

این دولت نیست!

صفحات جعلی بلای دولتی‌ها شد. خبرسازترین آنها هم صفحه‌ای بود که با نام خانم افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه تاسیس شد. چندی بعد «صفحه پایگاه اطلاع‌رسانی دولت تدبیر و امید» خبر روزنامه شرق شد. اما تا تکذیب خبر، یک روز بیشتر طول نکشید. اکانت‌های جعلی با نام سایر اعضای دولت هم در یک بازه زمانی کوتاه ایجاد شد. طیب‌نیا، رحمانی فضلی، پورمحمدی، آخوندی، علوی، واعظی، دهقان و… هم دارای اکانت جعلی هستند.

ظریف هک شد

۲۳ شهریورماه، یعنی درست در همان زمانی که فیس بوک ظریف در اوج بود، مطلبی در فیس‌بوک او منتشر شد که به سرعت هم حذف شد. اما خبر آمد که صفحه وی هک شده است و نفوذگران این مطلب را در آن منتشر کرده‌اند. این پیام سیاسی تحذیری بود تا وزیر امور خارجه بداند که آسیب‌پذیری این فضا کم نیست و حتی ممکن است این ابزار علیه او هم به‌کار گرفته شود.

هر چند حضور مستمر وزیر به مذاق خیلی‌ها شیرین بود، اما منتقدان ظریف معتقدند وزیر خارجه پیش از آنکه به شبکه‌های اجتماعی بپردازد، باید به وظایف ذاتی خود و سایت‌های رسمی وزارتخانه متبوع خود توجه کند. چرا که بسیار ضعیف است و حتی برخی سایت‌های اقماری آن هنوز دکتر صالحی را به‌عنوان وزیر خارجه معرفی می‌کنند.

حضور وزیر ارتباطات در شبکه‌های داخلی

اما برخلاف بسیاری از دولتمردان، وزیر ارتباطات شبکه‌های اجتماعی وطنی را تجربه کرد. او در چند نوبت در شبکه‌های کلوپ و زیگورات و آپارات و چند شبکه دیگر حاضر شد و با کاربران آنها گفت‌وگو کرد. او چند روز بعد که این تجربه را به رئیس‌جمهور هم منتقل کرد، قرار شد حجت‌الاسلام روحانی هم در این شبکه‌ها حضور پیدا کند.

جای خالی اخلاق در فضای مجازی

اخلاق گمشده فضای مجازی است. نه بزرگ‌تری هست و نه دولت برای فرهنگ‌سازی کاری کرده است. در سالی که گذشت، درپی همگروه شدن ایران و آرژانتین در جام جهانی موج توهین به مسی در شبکه فیس‌بوک به راه افتاد. این موج که از یک کل‌کل کوچک شروع شده بود به بی‌اخلاقی منجر شد.

برای جبران این بی‌اخلاقی‌ها اعلام شد که جمشید مشایخی به پیشنهاد علی فتح‌الله‌زاده و با هزینه باشگاه استقلال به اسپانیا خواهد رفت تا با لیونل مسی دیدار کند و بابت توهین فیس‌بوکی برخی کاربران ایرانی از وی عذرخواهی کند. همزمان هم برخی از کاربران دیگر ایرانی، به صفحه مجری برنامه قرعه‌کشی تیم‌ها خانم «فرناندا لیما» حمله بردند و چیزهایی نوشتند که آن زن مدل برزیلی از شرم و عصبانیت صفحه‌اش را بست‌.

ما جین‌پوشیم

نتانیاهو هرگز فکر نمی‌کرد که گفت‌وگویش با یک شبکه دولتی انگلیس برای مخاطبان فارسی‌زبان اینقدر مورد توجه باشد. از آن همه حرف‌های او علیه ایران و ایرانی، مخاطبان فضای مجازی این بخش را برجسته کردند که گفته بود در ایران آزادی برای پوشیدن جین و موسیقی غربی نیست!

این حرکت کاربران ایرانی، به مجموعه‌ای از طنز و پیام‌های سیاسی بدل شد که انزجار مردم را از توهین‌های صهیونیست‌ها نشان داد و نشان داد با همه انتقادات از دولت و مملکت، باز هم جایی برای اسرائیل وجود ندارد.

آنقدر نوشتند که به نظر می رسد این تجربه مواجهه مستقیم ایرانیان با مقام‌های رژیم صهیونیستی برای آنها درس عبرتی باشد که دیگر مردم را دست‌کم نگیرند حتی در فضای مجازی.

آن مردی که جز با دختر پلوسی گفت‌وگو نکرد!

یکی از خبرسازترین اخبار درباره حضور دولت در فضای مجازی گفت‌وگوهای ظریف با دختر نانسی پلوسی (رئیس سابق سنا و رهبر دمکرات‌های مجلس سنای آمریکا) و گفت‌وگوی روحانی با مدیر توییتر است.

انتشار پیام تبریک وزیر امور خارجه ایران به مناسبت تبریک عید «روش هشانا» سال نو میلادی عبری با واکنش دختر یکی از سیاستمداران آمریکا مواجه و به‌طور گسترده در فضای مجازی منتشر شد.

در واکنش به این توییت، کریستی پلوسی، (دختر نانسی پلوسی که رئیس سابق مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا بوده) در پاسخ به تبریک وزیر خارجه کشورمان نوشت: «متشکرم، سال جدید اگر شما به انکار هلوکاست از سوی ایران پایان دهید شیرین‌تر خواهد شد.»

ظریف نیز در پاسخ نوشت: «ایران هیچگاه هلوکاست را انکار نکرده است، فردی که هلوکاست را انکار کرد، رفت. سال جدید مبارک.»

گفت‌وگوی رئیس‌جمهور با مدیر توییتر

جک دورسی، بنیانگذار توییتر در صفحه توییتر روحانی نوشت: «عصر‌بخیر آقای رئیس‌جمهور! آیا مردم ایران قادر به خواندن توییت‌های شما هستند؟»

این سؤال کنایه‌آمیز دورسی که حاکی از فیلتر بودن شبکه‌های اجتماعی چون فیس‌بوک و توییتر در ایران است، با این پاسخ روحانی مواجه شد: «عصربخیر جک! همانطور که من در مصاحبه با کریستین امانپور تأکید کردم تلاش‌های من در جهت آن است که مردم (ایران) به راحتی قادر باشند به‌عنوان یک حق به همه اطلاعات جهانی دسترسی داشته باشند.»

شورای‌عالی فضای مجازی

در آخرین روزهای سال۹۰ به تدبیر رهبر معظم‌انقلاب‌ امیدی در دل‌ها پدید آمد که اوضاع آشفته فضای مجازی بسامان برسد. در حکم تاسیس این شورا آمده است: «گسترش فزاینده فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی به‌ویژه شبکه جهانی اینترنت و آثار چشمگیر آن در ابعاد زندگی فردی و اجتماعی و لزوم سرمایه‌گذاری وسیع و هدفمند در جهت بهره‌گیری حداکثری از فرصت‌های ناشی از آن در جهت پیشرفت همه‌جانبه کشور و ارائه خدمات گسترده و مفید به اقشار گوناگون مردم و همچنین ضرورت برنامه‌ریزی و هماهنگی مستمر به‌منظور صیانت از آسیب‌های ناشی از آن اقتضا می‌کند که نقطه کانونی متمرکزی برای سیاستگذاری، تصمیم‌گیری و هماهنگی در فضای مجازی کشور به‌وجود آید. به این مناسبت شورای‌عالی فضای مجازی کشور با اختیارات کافی به ریاست ِرئیس‌جمهور تشکیل می‌گردد و لازم است به کلیه مصوبات آن ترتیب اثر قانونی داده شود.» با این شورای‌عالی قرار بود که همه‌چیز درباره اینترنت و فضاهای دیجیتال سامان یابد. اما عدم‌تعهد دولت‌ها برای فعال کردن این ابزار و به حاشیه‌راندن شورا با ایجاد شوراهای موازی و عدم‌تشکیل جلسات و… باعث شده است تا همچنان آشفته‌بازار فضای مجازی نابسامان بماند.

منتشر شده در: همشهری

 


چرا فیس‌بوک باید فیلتر بماند؟

فیلترینگ شبکه های اجتماعی و عضویت در آنها دو بحث جداگانه است. مانند این می ماند که شما افرادی را برای حضور در یک جمع خاص توصیه هم بکنید ولی برای افراد دیگر حضور در این جمع ممنوع باشد. محفلی هست که بزرگسالان حضور دارند، شاید حرفها و رفتارها به نحوی نباشد که مناسب سن کوچکترها باشد. این به این معنا نیست که حتما در آن جمع حرفها و رفتارهای بدی از حاضرینش سر می زند، بیشتر مسئله تناسب مطرح است.

حالا شبکه های اجتماعی را در نظر بگیرید. ممکن است محتواهایی که میان برخی افراد در حوزه های مختلف تبادل می شود، برای بخشی از مخاطبین رسانه های اجتماعی و اعضای این شبکه ها امری معمول باشد، اما آیا برای عموم همینطور است؟

یک مبحثی در فقه وجود دارد با عنوان «مکاسب محرمه». مثلا یک موردش خرید و فروش کتب ضاله است که فقها آن را حرام اعلام کرده اند. چرا ؟ چون گمراه کننده است و موجب انحراف می شود. اما همین کتاب ها برای کاشناسان و کسانی که قصد نقد محتوا و رفع شبهات آن را دارند، اشکالی ندارد؛ چرا که اگر آن افراد این کار را نکنند چه بسا عده زیادی به واسطه محتوای کتاب مذکور گمراه شوند. به خاطر همین همه نباید دنبالش بروند به غیر از افرادی که صلاحیتش را دارند.

حالا فضای اجتماعی به طریق اولی این ویژگی ها را دارد. به همین جهت آسیب هایش گسترده است. تسهیل گناه و تضعیف اعتقادات در محیط شبکه های اجتماعی فراوان وجود دارد. ما در آموزهای اسلام داریم که تقوا به این معنا نیست که حتما بروید در فضای گناه آلود و برای حفظ ایمانتان تلاش کنید! برخی مراجع اصلا زندگی در برخی کشورها را با این عنوان که «دارالکفر» یا «دارالحرب» هستند، دارای اشکال دانستند، چرا که زمینه گناه در آنها وجود دارد. بنابر این برخی نمی توانند بگویند، مثلا ما برای تفریح به کشورهای خارجی سفر می کنیم!

با توجه به اینکه در فیس بوک موارد ممنوعه و غیر ممنوعه در هم تنیده شده است و امکان تفکیک مصادیق مجرمانه و غیر مجرمانه وجود ندارد، رابطه به همین شکل است.

یکی از دلایل عم امکان تفکیک مصادیق و محتواهای مجرمانه از غیر مجرمانه این است که ، فیلترینگ در ایران بر اساس url و آدرس است و هوشمند نیست. عدم هوشمندی فیلترینگ در ایران این اجازه را نمی دهد که ما بتوانیم محتوای بد و مجرمانه و غیراخلاقی را از غیرش که شاید هم محتوای مناسبی باشد، جدا بکنیم و طبیعتا همین یک مورد کافی است تا این فضا را در اختیار عموم قرار ندهیم.

شبکه اجتماعی فیس بوک، در همه حوزه ها، فضای مصادیق مجرمانه را فراهم می آورد. در همه بخشها؛ در حوزه های اخلاقی فیس بوک پر است از محتواهایی که عفت زدایی و حیا زدایی را ترویج می کنند. در حوزه های سیاسی هم به همین شکل؛ بسیاری از گروهها و جریانهای سیاسی معارض انقلاب اسلامی که فعالیتشان غیرقانونی است به راحتی در فیس بوک فعالیت می کنند. در حوزه امنیتی یکی از نمودهایش فتنه ۸۸ بود. در حوزه دین؛ هتک حرمتها و بی احترامی هایی که به مذاهب می شود. درکل همه گروههایی که یک نوع فعالیت انحرافی دارند، در فیس بوک محتواهای مجرمانه شان را انتشار می دهند. جریان های تکفیری و سلفی ها و منافقین از این دسته اند.

نکته دیگری که خاص ایران است، تساهل و تسامحی است که مدیران فیس بوک در مورد ایران به خرج می دهند. یکی از قواعدی که خود فیس بوک آن را نقض می کند، قراردادی است که شما در ابتدای عضویت در این شبکه اجتماعی امضا می کنید؛ مثلا در این قرار داد، نشر پورنو گرافی و محتوای پورنو مخصوصا در مورد کودکان ممنوع است، اما فیس بوک با انتشار آنها مقابله نمی کند.

یا تروریسم؛ کشتن آدم های عادی که در سراسر دنیا یک امر محکومی است، توسط فیس بوک تبلیغ می شود. گروههای تروریستی مثل جیش العدل و داعشو القاعده و … به شکل رسمی در فیس بوک شبکه دارند. گروههای تجزیه طلبانه در فیس بوک شبکه دارند. منافقین و دیگر گروهها در فیس بوک شبکه دارند و جالب این است که از این طریق گزارش فعالیت‌هایشان را ارائه می دهند و عضو گیری می کنند ولی فیس بوک به خاطر برخی منافع مشترکش با اینها، ایران را از قواعدی که خودش، خودش را به آنها ملزم کرده هم مستثنی کرده است.

البته مشکلات فنی داخلی هم مزید برعلت است. اگر ما بتوانیم شرایط را برای برخی ارتباطات سالم آماده کنیم و توسعه اینترنت سالم را گسترش بدهیم، موضوع فیلترینگ راحت تر حل می شود. شاید فیلترینگ برای کوتاه مدت مناسب باشد اما برای آینده، ما باید به فکر سازماندهی زیرساخت های اینترنت باشیم، البته در شرایط فعلی به دلیل نداشتن ابزار کنترل، نباید اجازه داد عموم مردم با این گروهها و افکار منحرف و مصادیق مجرمانه سازماندهی شده برخورد داشته باشند و نباید مردم را برای رفتن به سمت جرم تشویق کنیم.

مسوولین تصور نکنند که توسعه اینترنت بدون داشتن ابزار کنترل خطرناک نیست. بعلاوه هرکس هم سعی کند وظیه اش را درست انجام دهد و دقیقا وظیفه خودش را انجام دهد. مثلا وزیر خارجه اگر می خواهد از طریق اینترنت با اعضای شبکه های اجتماعی ارتباط بگیرد و گزارش انتقال بدهد، ابتدا زیرساخت های سایت وزارت خارجه را برای گسترش این ارتباط آماده کند. یا مثلا وزیر ارشاد وظیفه اش شاید اظهار نظر در رابطه با رفع فیلترینگ فیس بوک نباشد، بلکه باید در رابطه با اینترنت کار فرهنگی دقیق انجام دهد.

خبرنامه دانشجویان ایران: یادداشت شفاهی محمد صالح مفتاح


راهنمای کاربردی و گام به گام فیلتر کردن گوگل

سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲

فیلترینگ

این روزها رسانه‌ها پر شده است از مباحثی درباره بازگشایی فیس‌بوک و برخی دیگر از شبکه‌های اجتماعی. فارغ از اینکه دلایل فیلترینگ این شبکه‌های چه بوده است و اینکه این رفتار درست بوده است یا خیر، به نظرم باید این بار یه گام به جلو برداشت. و به جای مباحث انفعالی فعال‌تر بود و رو به جلو سخن گفت.

از مدتی قبل بحث فیلتر شدن گوگل مطرح شد و بعد از حذف نشدن فیلم توهین‌آمیز به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) از یوتیوب دسترسی به تمام خدمات گوگل مسدود شد. در حال حاضر هم بسیاری از آدرس‌ها و دسترسی‌ها در گوگل مسدود شده است. این سئوال برای من وجود دارد که با وجود اطلاع از جاسوسی گوگل و امثال آن، چگونه باید با این سایت‌ها برخورد کرد و آنها را مسدود کرد که میدان مبارزه به جای مقابله جمهوری اسلامی با کاربران، به مقابله با سایت‌ها و مراکز ضدانقلاب بپردازیم.

به نظرم آمد چند گام قبل از فیلتر شدن گوگل وجود دارد که عدم انجام این گام‌ها می‌تواند یا کار را بی‌اثر کند یا اثر معکوس بگذارد:

یک: آگاه‌سازی مردم از دشمنی گوگل

تا زمانی که مردم اطلاع نداشته باشند که علت مقابله و مسدودسازی یک سایت چیست، احتمال همراهی آن‌ها با فیلترینگ کم است و البته انتظاری نابجاست. پس به مردم آگاهی بدهیم و بگوییم علت مسدودسازی این سایت چیست. کار فرهنگی درست بکنیم. اگر معتقد باشیم کار ما درست است، پس بیاییم کاربران را هم درباره این امر آگاه کنیم. آنها نامحرم نیستند.

دو: اطلاع‌رسانی عمومی درباره فیلتر شدن

بسیاری از مردم کسب و کار، تحصیل و زندگی روزمره شان با سرویس‌دهندگان گوگل عجین است. اگر یک روز چشم باز کنند و دسترسی خود را به ایمیل یا سرویس جستجو یا شبکه اجتماعی گوگل پلاس از دست رفته ببینند، حتماً برای انجام کارهای ضروری خود مجبور خواهند بود از فیلترشکن استفاده کنند و این یعنی نتیجه معکوس. و البته آنها را به سربازان دشمن (در اینجا گوگل) بدل خوهد کرد که از این رفتار انتقاد خواهند کرد. اما اگر فرصت دهیم شاید سرویس‌های دیگر و بهتری را بتوانند برای فعالیت آتی خود برگزینند و شاید هم گزینه‌های ایرانی را جایگزین کنند.

سه: کمک به جایگزین‌های داخلی

بله. جایگزین در حد گوگل نداریم. اما آیا نمی‌شود با امکانات اندکی کمتر سرویس داخلی راه‌اندازی کرد؟ مردم از سرویس دهنده داخلی فراری نیستند. اگر سرویس خوب بدهیم می‌آیند. مگر مریض هستند که نیایند؟

چهار: سرویس‌های جایگزین خارجی

در صورت عدم امکان تحقق گزینه سوم، می‌توان در کوتاه مدت از بدیل‌های آنها از شرکت‌های رقیب استفاده کرد که حاضر به پذیرش شرایط ما در عرصه اطلاع‌رسانی است. مثلا شاید بتوان بایدو را به عنوان جایگزین جستجوگر گوگل برگزید تا در فرصتی محدود سایت فارسی خود را با آوردن سرورهایش به ایران بنا کند و نیاز به گوگل را در دوران گذار و تا رسیدن به رشد سرویس‌های داخلی تامین کند.

پنج: اصلاح برخی رویکردها و نگاه‌ها

اعتماد خیلی از ما به سرویس‌دهنده‌های داخلی از دست رفته است. شاید مسئولیت ناپذیری آنها و شاید رفتار نادرست آنها و نادیده‌گرفتن حقوق کاربران دلیل آن باشد. امیدی نیست که فردا این سرویس‌دهنده همچنان برقرار باشد. از سوی دیگر تصور می‌شود که نظارت‌های بی‌منطق یا قوانین تبعیض آمیز علیه سرویس دهندگان و کاربران داخلی اعتماد مردم را مخدوش کرده باشد. مثلا اگر یک مطلب نادرست در یک وبلاگ درج شود، اگر سرویس دهنده داخلی باشد کل وبلاگ حذف می‌شود و نه مطلب مجرمانه. اما همین اتفاق اگر در سرویس دهنده خارجی باشد، فقط صفحه از دسترس خارج می‎شود و چیزی از وبلاگ حذف نمی‌شود. تصور مردم از نگاه‌های نهادهای امنیتی هم باید اصلاح شود. یکی از دوستان می‌گفت «از ترس اینکه مبادا فردا محتوای ایمیلم روی سایت‌های خبری منتشر نشود، از سرویس‌دهنده داخلی استفاده نمی‌کنم.» مردم اینطور نگاهی دارند.


مملکته داریم؟

دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱

در کشوری زندگی می‌کنیم که در آن چهره‌های متفاوت (از شخص مقام معظم رهبری گرفته تا مقامات و چهره‌های امنیتی، نظامی، قضایی، سایبری و فرهنگی و …) از فیلتر شدن سایت‌ـی اعلام ناراحتی و نارضایتی می‎کنند، اما آن سایت فیلتر می‌شود و آزاد نمی‌شود.

مثلاً در جلسه امروز، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و مشاور دادستان کل کشور گفت که من هم مخالف بودم و …

یا چند روز پیش حجت‌الاسلام نجمی به نقل از وزیر اطلاعات نوشت: «مصلحی گفت من مخالف جدی فیلتر کردن تریبون بودم و تا جائی که توانستم مقابلش ایستادم. حتی به رهبری هم موضوع را منتقل کردم.»

مقام معظم رهبری هم در دیدار خود با مردم در حرم رضوی فرمودند:

  این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.

من واقعاً در تحلیل برخی رفتارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ِ برخی مسئولین مانده‌ام که چطور برخی رفتارهای نادرست انجام می‌دهند و همچنان بر مشروعیت خودشان در شئون مختلف نظام اعتقاد دارند!


مستضعفین نمی‌میرند؛ شهید می‌شوند، آن هم ایستاده!

چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۰

یک هفته از فیلتر شدن سایت تریبون مستضعفین می‌گذرد. پنچ شنبه گذشته از خانه شهید رضایی‌نژاد بیرون آمده بودم که زنگ‌ها و پیامک‌ها شروع شد که سایت شما در شب ِ انتخابات فیلتر شده است. شوک زده نشدم. تقریباً هنگام انتشار مطلب انتقادی، نسبت به برخوردهایی که با منتقدین علی لاریجانی شده بود، مطمئن بودم که سقف آزادی‌ها چنان کوتاه شده است که بلندای انتقاد را تاب نمی‌آورد.

فیلتر شدن سایت را از اینترنت دیدیم، اما کسی دلیلی برای این موضوع ارائه نکرد. از طریق دبیرخانه کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه پیگیری کردم و دانستم دستور از سمت دادستانی صادر شده است و کارگروه در این امر جایگاهی نداشته است. مشابه موارد پیشین درباره سایت ۵۹۸ و بی‌باک‌نیوز و صراط نیوز. یک هفته گذشت و پاسخی نیامد. احضاری در کار نیست. اما سایت فیلتر است و دسترسی به آن بدون استفاده از فیلترشکن ممکن نیست. دارد به رویه تبدیل می شود که بی آنکه دادسرا احضار کند، باید خودت بروی و بپرسی چرا سایت ما را مسدود کرده اید! کسی احساس نمی کند برای این موضوع باید اعلام صورت بپذیرد. ثبت بودن مشخصات افراد در سامانه ساماندهی هم تائیری در این روند ندارد. بی آنکه اعلام، اخطار یا احضاری باشد، سایت مسدود می شود. هیچ قرار و دستور و حکم مکتوبی نیست و شما نمی‌توانید به آن انتقاد کنید. در مرحله آخر هم بعد از چند بار رفتن و آمدن نتیجه‌اش می شود که باید تعهد بدهی که دیگر در انتقاد از «سران بعضی قوا» چیزی ننویسی. سرنوشت محتوم این شده است!

کسی جرات ندارد در این موضوع بنویسد. به همه سایت ها تذکر داده شده است که اگر این مسیر را دنبال کنند، فیلتر می‌شوند. حتی ترس از این وجود دارد که انتشار خبر فیلتر شدن سایت تریبون مستضعفین منجر به بسته شدن سایت های خودشان هم بشود. این روزها عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی در برابر برخی از مسئولین بسیار هزینه‌دار شده است. هرچند خبر امروز در تشکیل شورای عالی فضای مجازی می‌تواند طلیعه خوبی برای اصلاح روندها باشد، اما هنوز معلوم نیست این شورا از چه زمانی فعالیت خود را آغاز می‌کند.

اما تریبون مستضعفین تصمیم ندارد به رویه‌های غیرقانونی ِ موجود تن در دهد و در تثبیت این روندهای خلاف قانون با آنها همکاری کند. ما تا زمانی که احضاریه رسمی نیاید به دادسرا نخواهیم رفت و در قبال کار ِ قانونی و صحیح خود عذرخواهی نمی‌کنیم. مستضعفین در قبال زیاده خواهان، سر ِ تعظیم فرود نمی آورد. مستضعفین سواری نمی‌دهند. مستضعفین نمی‌میرند، شهید می‌شوند. مستضعفین ایستاده شهید می‌شوند. ما ایستاده‌ایم.

* * * *

دیگران هم درباره این موضوع نوشته‌اند:

هابیل: گذار ِ مفهومی از عدالت‌خواهی به آزادی‌خواهی

جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری (لیست حامیان که تا کنون به ۵۰ نفر رسیده است)

زنده یاد: تریبون مستکبرین

وبلاگ: حمایت از مستضعفین

کیمیای قلم: دو روایت در باب آزادی بیان

آغازی بر یک پایان: مسئولان بی مسئولیت و پرافاده

آذرباد: تریبون مستضعفین فیلتر شد ….

پی‌نوشت: فهم انقلابی!

دو نوع اسلام، دو نوع مسلمانی: نامه سرگشاده به علی لاریجانی

خانه تاب: دایه‌های مهربان‌تر از مادر

رونوشت: کارنامۀ کاری!

* * * * *

فعلاً تریبون مستضعفین را با این آدرس ببینید


تریبون مستضعفین فلیتر شد…

سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰

 

منبع: سیدعباس


استفاده بهینه از ایمیل ملی: جیمیل ملی

سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰

تا همین چند روز پیش ایمیل ملی‌م باز نمی‌شد. اما دیروز با کمال تعجب دیدم به ایمیل‌م دسترسی دارم و صاحب ایمیل meftah [@] iran.ir هستم.

در اولین بررسی معلوم شد که نرم افزار مورد استفاده در ایمیل ملی Postfix است و اینترفیس وبی آن نیز در حقیقت نسخه فارسی شده Roundcube Webmail است که هر دو نرم‌افزار خارجی است.

نکته دیگر هم اینکه شما با استفاده از این ایمیل ِ ملی می‌توانید به جیمیل خود نیز دسترسی داشته باشید و آن را از آدرس iran.ir چک کنید. از این طریق که در بخش تنظیمات ایمیل ملی، بخش مدیرین حساب را برگزیده و مشخصات جیمیل خود را وارد کرده، میزبان IMAP را به صورت Google Mail قرار دهید و تأیید کنید. حالا احتمالاً می‌توانید جیمیل خود را در اینجا ببینید.

پی‌نوشت: من خودم این راه حل را نیازمودم. اما قاعدتاً جواب می‌دهد. کمی شک دارم که پسورد جیمیلم را در این سرویس وارد کنم. هنوز نتوانسته ام به سرویس‌های میهنی اطمینان کنم. تا چه پیش آید…


مدیران؛ فیلترنت؛ کاربران؛ اینترنت

یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰

ما پای انقلاب اسلامی ایستاده ایم، حتی بدون ایمیل!

یک. چند وقت پیش با وبلاگ‌نیوز مصاحبه کردم و گفتم که فیلتر شدن وردپرس نادیده گرفتن حقوق کاربران این سایت است؛ کسانی که در این سایت تولید محتوا کرده و وبلاگ یا وب سایت خود را ذیل این سایت بنا کرده‌اند. البته این حرف هم مثل بقیه انتقاداتی که به مدیریت فضای مجازی در کشور وارد می‌شود، شنیده نشد. حالا چند روزی است که دسترسی میلیون‌های ایرانی به ایمیل هم قطع شده است. انتقادات شدت یافته است. اما کسی توضیحی در این باره به کاربران نمی‌دهد.

دو. من واقعاً اعتماد به نفس مسئولین را تحسین می‌کنم که این چنین با زندگی مردم بازی می‌کنند و اصلاً عین خیالشان هم نیست که زندگی روزمره مردم با اینترنت عجین شده است. بخشی از تجارت و تبادلات اداری یا مالی یا فرهنگی بر بستر ایمیل رخ می‌دهد. ارتباطات خانوادگی یا دوستانه از طریق ایمیل رخ می‌دهد و آگاهی از اوضاع و احوال از این طریق رخ می‌دهد. اما آیا مسئولین فیلترینگ یا مسئولین نهادهای امنیتی به این موضوعات توجهی دارند؟

سه. آیا حق دسترسی به اطلاعات، حق ارتباط و حق دسترسی به اینترنت از حقوق کاربران اینترنت است؟ شاید نتوان به فوریت گفت که دسترسی به اینترنت جزء حقوق انسان بماهو انسان باشد، اما قطعاً می توان گفت که دسترسی به اطلاعات حق اوست، چرا که او مالک اطلاعات است و دولت جز در مواردی که امنیت ملی (با تفسیر مضیق از این مفهوم) تهدید شود، نمی‌تواند دسترسی به اینترنت را محدود کند. و البته این محدودیت باید به حداقل باشد و دارای دلایل منطقی و اعلام شده باشد. اعمال حق دولت در اعمال محدودیت باید به گونه‌ای باشد که کمترین ضرر را به حال کاربران داشته باشد، کاربرانی که بدون نقض قوانین ملی می‌خواهند از اینترنت استفاده عادی خود را داشته باشند.

چهار. من با فیلتر شدن وردپرس مخالف نبوده‌ام. با فیلتر شدن گوگل و جیمیل و ایجاد ایمیل ملی هم مخالف نیستم. اما این که این موضوع و شیوه‌ی اعمال آن اعتراض نداشته باشم هم نیست. رفتار عاقلانه محافظه‌کاری یا عقب‌نشینی در برابر دشمن نیست. اما برخی مسئولین از یک موضوع که در همه دنیا عادی تلقی می‌شود بحران می‌سازند. مثلاً امری که می‌تواند منطقی تلقی شود، را چنان در خفا و به شیوه‌های اعصاب‌خردکن اجرا می‌کنند که همه افراد بی‌طرف را هم به موضع بیندازند و به مخالفت وادار کنند! انگار این مخالف سازی و معاندسازی جزء لایتغیر برنامه‌های مدیریتی است.

پنج. جای خالی کاربران فضای مجازی در تصمیم گیری و تصمیم سازی برای فضای مجازی بسیار احساس می‌شود. تعدادی مدیر که بسیاری از آنها طعم زحمت کشیدن و وبلاگ نوشتن و خون دل خوردن را نچشیده‌اند، به راحتی دستور به بسته شدن و حذف می‌دهند. به راحتی برای اعمال محدودیت‌های گاهاً غیرمنطقی اجازه صادر می‌کنند. متاسفانه این تصمیمات در حالی اتخاذ می‌شود که مجری بسیاری از این سیاست ها، کاربرانی هستند که این تصمیمات را موجه نمی‌دانند و این آغاز تقابل میان مدیران و فعالان است و از قبل نتیجه تصمیمات ِ پشت درب‌های بسته معلوم است.

شش. از همه این‎ها گذشته، بسیاری از تصمیم‌های اتخاذ شده به اطلاع مخاطبان و کاربران نمی‌رسد. چه اشکالی دارد که مصوباتی که متضمن حق یا تکلیف یا وضعیت جدید برای کاربران است به اطلاع آنها برسد؟ نه تنها اشکالی ندارد، بلکه وظیفه‌ی دولت است تا تصمیمات خود را به اطلاع برساند و حتی باید آن را مدلل و منطقی نشان دهد. دولت حق ندارد رفتار خود را بی‌منطق نشان دهد. این را از آن جهت می‌گویم که مدیران و تصمیم گیران عرصه فضای مجازی، مالک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیستند و حق ندارند با تصمیمات خود و ایجاد نارضایتی مردم را در مسیر انقلاب اسلامی ناامید کنند. آنقدر اوضاع مسخره است که با ادعای مضحک اشکالات را به مردم برمی‌گردانند. اما آیا کسی برای رساندن اطلاعات صحیح به مردم این قدر دغدغه دارد؟

هفت. ما پای انقلاب اسلامی پای جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم. ما اینترنت را به عنوان ابزاری برای انتقال پیام انقلاب اسلامی به کار خواهیم گرفت. ما نمی‌گذاریم که -با برخی ادعاها و دلایل نه چندان موجه- راهکار صدور انقلاب به شیوه مردمی بسته بماند و تنها به ابزار دیپلماسی رسمی بسنده شود و راه مردم برای گفتگو با مردم دنیا بسته بماند. ما نمی‌خواهیم با اینترانت ملی، با نگاه محافظه‌کارانه، دور خودمان دیوار بکشیم. ما پای انقلاب اسلامی ایستاده‌ایم. با تصمیمات غیرمنطقی و روش‌های ناصواب خودتان را از خط انقلاب دور نکنید.

_______________________________

همچنین بخوانید:


آیا این بحث منطقی است؟

یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۰

یک.
نقد نوشته آقای منتظرالقائم در وبلاگش را خواندم. بخش عمده اش همان بود که در گوگل‌ریدر (وابسته به صهیونیست‌ها) منتشر شده بود؛ در همان جایی که به حکم قوانین جمهوری اسلامی ایران فیلتر شده است و شکستن حریم قانون خود داستانی دارد که برادر منتظر القائم باید درباره آن توضیح بیشتری دهند. نمی‌دانم چرا آقای منتظرالقائم از بنده انتظار داشته اند تا با شکستن فیلتر در فضایی که وابسته به دشمن و زمین دشمن است با ایشان وارد بحث شوم. نمی دانم ایشان اطلاع ندارد یا خود را به نا آگاهی زده است که این نوشته ها به دست دشمن می افتد و …

دو.
بند بالا شوخی کوچکی بیش نبوده است. هم من و هم ابوذر منتظرالقائم و هم خیلی های دیگر یاد گرفته‌ایم چطور فیلترینگ را دور بزنیم و حرف‌هایمان را در بستری بزنیم که مال ما نیست. فرق فیس‌بوک فیلترشده با گوگل‌ریدر فیلتر شده در چیست؟ و چرا آقا ابوذر از تمام فعالیت‌های بنده در فیس‌بوک و فرندفید و هر شبکه اجتماعی فیلترشده مطلع هستند و بارها هم ادعا کرده اند که دارای اکانت های متعدد هستند و چنین به بنده می‌تازند که چرا در شبکه اجتماعی حضور داریم و فعالیت می‌کنیم. البته بنده یک اکانت بیشتر ندارم.

سه.
بحث با نویسنده وبلاگ پاسداران را فقط کسی می‌فهمد که آن را تجربه کرده باشد. آقای منتظرالقائم چنان روحیه‌ای برای بحث دارند که در کسی در عمرم ندیده‌ام. خلوص نیت ایشان را هم منکر نیستم که اگر چنین کنم راه به خطا رفته‌ام. اما عدم آشنایی به بحث دوستانه و منطقی و گاه توسل به مغالطات و سفسطه راه بحث با ایشان را می‌بندد. برداشت‌های غلط و متناقض با سخن گوینده گاه چنان می‌شود که ترجیح می‌دهم در بحث با ابوذر سکوت کنم تا به دعوا نکشد. نمونه بارز این شیوه هم این است که ایشان در پست بعد از آن مطلب مدعی شده است که: به فردانیوز از بالا گفته شده است که مطلب را بردارند. در حالی که بعد از انتشار مطلب سردبیر فردانیوز با بنده تماس گرفت و درباره مطلب نظر بنده را جویا شد و خواست آن را حذف کند. بنده مخالفت کردم و گفتم که دوستی با بنده نباید باعث شود که آن سخنان منتشر نشود و این موضوع را باید با سازوکارها و سیاست‌های خود بسنجند. ساعتی بعد که مطلب را مشاهده کردم به آنها گفتم که من فکر می‌کردم که مطلب همان است که علیه بنده تنظیم شده است. اما انتقادات به آقای زائری را ندیده بودم. مدیرمسئول فردانیوز هم بعد از شنیدن سخنان بنده گفت که خود نیز بر همین نظر بوده است که آن را حذف کند.
آقای منتظر القائم همچنین نوشته خود را فراموش کرده است و بر می‌آشوبد که نامی از زائری نیاورده است. اما بند ششم از نوشته ایشان کاملاً صریح نام از آقای زائری آورده است. البته بندهای قبلی هم چنان صریح است که هر آدم آشنا به موضوعات فرهنگی را به این موضوع رهنمون می‌سازد که چه کسی منظور نظر است.
نویسنده وبلاگ پاسداران اینها را مقدمه می‌کند تا بگوید بالاتری‌هایی که دستور داده‌اند مطلب ایشان حذف شود را اگر رها کنند، در بوستان‌های تهران تکنو می‌گذارند و … خجالت آور است که کسی خود را مسلمان بنامد و چنین دروغ و تهمت‌هایی به هم ببافد. و شرم نکند و عذرخواهی نکند.

چهار.
بحث با آقای منتظر القائم هیچ وقت نتیجه‌ای نداشته است. ترجیح میدهم سکوت کنم. هرچند سکوت را حمل بر موافقت می‌کند. شبی که برنامه راز پخش شد حدود ساعت سه بامداد زنگ زد که آقای غریب رضا و خانم شریعتمدار به اشتباهات خود پی برده اند و حالا نوبت به تو رسیده است. من حرف‌هایش را شنیدم و متعرض نشدم. فردا با بنده تماس گرفت که بنده با تهیه کننده برنامه راز حرف زده ام و حالا که هر سه نفر پذیرفته اید که اشتباه کرده اید، در یک برنامه دیگر حاضر شوید و عذرخواهی کنید! جا خوردم. اما بی‌توجه به حرف‌های ایشان شنونده بودم. آن قدر بحث ادامه یافت که بنده پای تلفن خوابم برد، اما ایشان همچنان ادامه داد… همین موضع را در اینترنت طرح کرد که هر سه نفر به اشتباهات خود پی برده اند. ترجیح دادم باز سکوت کنم تا اینکه فهمیدم که این موضوع در مورد آقای غریب رضا و خانم شریعتمدار هم به همین نحو است که سکوت شان را حمل بر موافقت کرده است. سکوت را جایز ندانستم و به این روند اعتراض کردم. ایشان را با لحنی عصبانی این مطلب نقدگونه را نوشت و در شبکه اجتماعی گوگل‌ریدر (که وابستگی اش به غرب و صهیونیزم چندان ناپیدا نیست) منتشر کرد و خواست که در همان جا بحث ادامه یابد.

پنج.
فارغ از تندی ابوذر نوشتم که قائل به درگیری در فضای عمومی نیستم و آرام آرام پاسخ نوشته ها را می‌نویسم. البته آقای منتظرالقائم تنها یک بخش از دو بخش از سخنان بنده را پاسخ فرمودند و بخش عمده را فروگذاشته بودند. اما همان میزان از مطالب را که توضیح دادم، فهمیدم که هم‌کلامی با ایشان جز خستگی و فرسایش چیزی ندارد. نگاه امنیتی و تند و غیرفرهنگی ایشان و اندیشه مهندسی ایشان که همه چیز را با عینک صنعت و ماشین می بینند، باعث می شود که نشود با ایشان گفتگو داشت. حالا هم که بعد از آن توضیحات نوشته است که از آن مطالبی که نوشته بودم بخشی به پذیرش سخنان ایشان اختصاص داشته و مابقی هم مغالطه است. خدا همه را هدایت کند و بر صراط حق نلرزاند.

شش.
در غیرمنطقی بودن ادامه بحث با ابوذر همین بس که در همین نوشتار به چندین دروغ ایشان اشاره کردم:
یک- نام نبردن از آقای زائری در متن خود
دو- دستور از بالا برای برداشتن مطلب از سایت فردا
سه- چندین بار دروغ گفتن درباره اینکه ما از حرف خود برگشته ایم
چهار- اینکه متن مختصر بنده مشتمل بر پذیرش اشتباه مابقی مغالطه بوده است

آیا ادامه بحث منطقی است؟


رازهای مدیریت فضای مجازی در برنامه راز

جمعه ۴ شهریور ۱۳۹۰

برنامه راز

حضور در برنامه راز فرصت مغتنمی بود برای بیان دغدغه های بسیاری از دوستان در فضای مجازی که به طور کاملاً غیرمنتظره در آن حاضر شدم. ظهر اولین تماس برای حضور در برنامه گرفته شد و تا حضور شبانه در این برنامه چند ساعتی بیشتر فرصت نبود. اما بخش عمده انتقادات و مباحث پیش از این هم طرح شده بود. چه در دیدار سال گذشته با وزیر ارشاد که برادرمان آقای صرامی هم حاضر بود و چه در نقد فیلترینگ در نشریه مزین پنجره که آن هم به رویت برادر صرامی رسیده بود. حرفهایی هم نبود که فکر نشده باشد.

اما یکی از دوستان با بی تقوایی هرچه تمام تر در اینترنت نوشته بود که هر سه نفر منتقد سیاست های رسمی (یعنی بنده و خانم شریعتمدار و حاج آقا غریب رضا) از سخنان خود در برنامه عقب نشسته ایم و به اشتباه بودن مواضع خود اذعان کرده ایم. بنده ابتدا فکر میکردم که این سخن کذب فقط درباره بنده است. اما فهمیدم که دو بزرگوار دیگر هم هم‌نظر با بنده هستند. تاکید مجدد میکنم که مباحث مطروحه در این برنامه چیزهایی نبوده است که از آنها عقب نشسته باشیم.

دوستان ِ دیگری طرح کرده بودند که مباحث از قبل هماهنگ شده بود و حضور آقای حریری هم از قبل برنامه ریزی شده بود. من فقط درباره خودم می دانم که ظهر از این برنامه مطلع شدم و مدتها بود که آقای حریری را ندیده بودم و حتی فکر میکردم در ایران نیستند. وقتی صدایش را شنیدم خیلی جا خوردم و البته خوشحال شدم. این خوشحالی در چهره بنده پیدا بود. و سخنم را بعد از این تماس اینگونه آغاز کردم که «خوشحال شدیم سخنان آقای حریری رو شنیدیم…» اما ذهن های بدبین داستان دیگری می سازند.

بگذریم. به نظرم برنامه خوبی بود. برای اولین بار این مباحث در یک برنامه زنده تلویزیونی طرح میشد. حس پاسخگویی در آقای صرامی و حس مطالبه گری در سایر اعضای این برنامه مناظره گونه قابل تقدیر بود. هرچند شاید میشد برنامه به گونه بهتری باشد و اشکالاتی از آن مرتفع باشد. اما بیشتر دوستانی مجازی که برنامه را دیده بودند آن را پسندیده بودند. حتی انتقاداتشان بیشتر بر این بود که چرا بیشتر نقد نکردی و چرا بقیه حرف ها را نزدی. و البته کسانی هم بودند که نقد داشتند. اما مخالفین حرفهایم بسیار کمتر بودند و البته از انتقاداتشان ممنونم. امیدوارم این برنامه بتواند در این حوزه برنامه دیگری هم داشته باشد و راز دیگری از دنیای رازآلود مدیریت فضای مجازی در ایران را هویدا کند.

————————-

برای کسانی که این برنامه را ندیده اند، گزارش تفصیلی، گزارش تصویری و نیز فیلم کامل آن جلسه هم اکنون بر روی اینترنت موجود است.