ساماندهی و سازماندهی دو رویداد مهم عرصه‌ی سایبر در سال ۸۵ بود

یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

محمد صالح مفتاح، در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرویس نگاهی به وبلاگ‌های خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار داشت: «مهم‌ترین اتفاق در حوزه‌ی سایبر، آئین‌نامه‌ی ساماندهی سایت‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی بوده است. هرچند به نظر می‌رسد این امر خلاف اصول قانون اساسی بوده و دولت حق وضع چنین آئین‌نامه‌ای را نداشته است، اما آثار تصویب آن بر جامعه‌ی سایبری کاملاً مشهود بوده و در آینده روشن‌تر نیز خواهد شد.»

وی افزود: «از سوی دیگر رخداد دیگری که در این فضا رخ داده است، تشکیل هرچه بیشتر مجامع و تشکل‌های حقیقی از وبلاگ‌نویسان بوده که خارج از فضای مجازی نیز آن‌ها را به تحرک و عکس‌العمل کشانده است.»

مفتاح گفت: «وبلاگ‌نویسی رئیس جمهور نیز بسیار مهم بوده است و نمی‌توان از آن چشم‌پوشید. این‌که بالاترین مقام اجرایی کشور به نگارش یادداشت‌هایش در اینترنت روی آورده، اهمیت و توجه همگانی را به وبلاگ‌نویسی نشان می‌دهد.»

وی افزود: «هرچند دکتر احمدی‌نژاد به وبلاگ به عنوان یک رسانه‌ی شخصی نگاه نکرده، اما در هرحال فضای وبلاگ‌نویسی به حدی قوی بوده است که او را به این کار واداشته است. در حالی که در سال‌های گذشته نوعی نگاه منفی به وبلاگ‌نویسی وجود داشته که در حال تعدیل است.»

این وبلاگ‌نویس گفت: «سال ۸۵ از نظر سیاسی سال آرامی بود. هرچند که دو انتخابات با یکدیگر تلاقی داشت و قاعدتاً می‌بایست که شور سیاسی بیش‌تر شود که چنین نشد. این در حالی است که فرهنگ مهم‌ترین دغدغه‌ی اهالی وبلاگستان در این سال بوده است.»

به گفته وی، امسال نیز همچون سال‌های پیش، رشد وبلاگ‌ها ادامه داشته است. رشد کیفی وبلاگ‌ها نیز بیش از سال‌های گذشته بوده است. بسیاری از کسانی که در فضای حقیقی فعال و شناخته‌شده بوده‌اند، به فعالیت در فضای مجازی نیز پرداخته‌اند و وبلاگ را به عنوان یک رسانه‌ی مؤثر پذیرفته‌اند.

وی افزود: «بسیاری از وبلاگ ها در سال گذشته منظم‌تر و سبک و سیاق‌شان روشن‌تر و قلم‌شان نیز بهتر از گذشته شده است که به طور قطع این یک گام مهم در رشد کیفی وبلاگ‌نویسی بوده و خواهد بود.»

این بلاگر در خصوص جشنواره ها و نشست های برگزار شده در حوزه‌ی وبلاگ‌ها گفت: «متأسفانه رشد کمی این گونه جشنواره‌ها، نتوانست به رشد کیفی آن‌ها بیانجامد. مثلاً چهار جشنواره در سال گذشته به نام پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) برگزار شد. اما این جشنواره‌ها به دلایل متعدد نتوانسته‌اند بر فضای کلی وبلاگ‌ها مؤثر واقع شوند و صرفاً به ایجاد وبلاگ‌هایی موقت در این‌باره منجر شده که منابع اینترنتی یا غیر آن را در یک وبلاگ جمع کرده‌اند و این وبلاگ‌ها بعد از پایان جشنواره عموماً تعطیل می‌شوند.»

به عقیده وی برخورد این گونه جشنواره‌ها از بالا و با نگاهی رسمی انجام می‌شود. نشست‌ها و جمع‌های وبلاگ‌نویسان نیز از آن رو که محدود به افرادی خاص می‌شود نمی‌تواند چندان مؤثر باشند؛ هرچند در کوتاه‌مدت می‌تواند به تبادل نظر و ایده و نیز ایجاد دغدغه برای نوشتن منظم‌تر و نیز مداوم‌تر منجر شود.

مفتاح اظهار داشت: «در سالی که گذشت رقابت میان سرویس‌دهندگان وبلاگ‌ ها رشد بسیاری داشت و فعالیت گروه‌های حامی آن‌ها و نیز برگزاری جلسات و جشن‌ها و مراسمات با محوریت آنان رشد یافته است. به حدی این رقابت شدت یافته است که برای حمایت از سایر حرکت‌ها و جریانات و مراسم‌های وبلاگی با یکدیگر رقابت داشته‌اند. اما یکی از نکاتی که میان آن‌ها مشهود بوده است، تجاری شدن فضای رقابت میان آن‌هاست که نمی‌توان آن را بی‌تأثیر در تحولات آینده‌ی وبلاگ‌نویسی دانست.»

منبع: خبرگزاری ایسنا


مشکل کپی‌رایت در وبلاگ‌ها بیش از آن‌که حقوقی باشد، فرهنگی است

یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶

محمدصالح مفتاح نویسنده‌ی وبلاگ، در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس نگاهی به وبلاگ‌های خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار داشت: « ما در همه‌ی سطوح در احترام به مالکیت فکری و معنوی دیگران بی‌توجهی کرده‌ایم و به راحتی ایده‌ها و افکار دیگران را به نام خود به مصرف می‌رسانیم؛ بنابراین در همه‌ی مواردی که مالکیتی معنوی وجود دارد، ممکن است این اتفاق رخ دهد.»

وی به مصادیق رعایت نشدن کپی‌رایت در وبلاگ‌ها اشاره کرد و گفت: « گاه استفاده از سوژه‌ی دیگری که هنوز مکتوب نشده است، می‌تواند مصداق عدم رعایت کپی‌رایت باشد. همچنین متن، عکس، صوت و ویدئو، و محتوای همه‌ی رسانه‌هایی که بر روی وب وجود دارند، می‌توانند موضوع حقوق معنوی باشند.»

این بلاگر درباره‌ی علت رعایت نشدن کپی‌رایت در وبلاگ‌ها، یادآور شد: « مشکل ما قانون نیست که برخی سعی می‌کنند با پیوستن به کنوانسیون‌های بین‌المللی آن را حل کنند. مشکل بیش از آن ‌که حقوقی باشد، فرهنگی است. ما در طول زندگی، تحصیلات و حتی در دانشگاه در این‌باره حرفی نمی‌شنویم. استادان نیز ممکن است آن را رعایت نکنند.»

وی افزود: «به لحاظ قانونی، قانون حمایت از حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان را از سال ۴۸ داشته‌ایم. اما اینکه چرا اجرا نشده، به این دلیل است که ما این نوع مالکیت را در سطوح مختلف به رسمیت نمی‌شناسیم ، ایده و فکر و نوشته‌ی دیگری را متعلق به او محسوب نمی‌کنیم تا برای آن ارزش قائل شویم.»

مفتاح با بیان اینکه بهترین راه‌حل برای مشکل فرهنگی، راه‌حل‌های فرهنگی است، گفت: « اولین راه‌حل برای مشکل کپی رایت، حقوقی و اجرای قانون به نظر می‌رسد اما این اولین و ساده‌ترین راه است و نباید در این میان از فرهنگ‌سازی نیز غافل شد.»

وی با تاکید بر وظیفه‌ی بلاگ‌سرویس‌ها در جلوگیری از نقض کپی‌رایت اظهار داشت: « بلاگ‌سرویس‌ها می‌توانند بخشی را برای گزارشات در نظر گیرند تا افرادی که قربانی عدم رعایت حقوق معنوی شده‌اند شکایت کنند. سرویس‌ها باید سعی کنند با تذکر، افراد را به رعایت حقوق دیگران دعوت کنند و در مرحله‌ی آخر از ارایه‌ی خدمات به این‌گونه افراد جلوگیری کنند.»

منبع: خبرگزاری ایسنا


زرد نویسی، آفتی که گریبان وبلاگ‌ها را هم می‌گیرد

دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۶

زردی خصوصیتی است که طی آن در یک رسانه، تیراژ نقش اصلی می‌یابد و صاحب آن رسانه حاضر خواهد بود تا برای رسیدن به آن هر هزینه‌ای را بپردازد. هرچند این آفت در ابتدا فقط متوجه مطبوعات چاپی بوده است، اما امروزه می‌توان ویژگی‌ها و عناصر سازنده‌ی آن را در سایر رسانه‌ها نیز مشاهده کرد. صداوسیما هم می‌تواند زرد شود. سینما و وبلاگ و کتاب هم می‌توانند زرد باشند.

این‌که گفته می‌شود مهمترین ویژگی زردها، توجه به تیراژ است، بدین معنی نیست که هرکس به مخاطب و جلب رضایت او فکر می‌کند، زرد است. اصولاً نیاز به شنیده یا خوانده یا دیده شدن یکی از عناصر غیرقابل تفکیک از رسانه است. نمی‌توان مخاطب را نادیده انگاشت. اما چیزی که یک وبلاگ را زرد می‌کند، توجه افراطی به تعداد بازدیدکنندگان است و دست‌زدن به هر عملی که این را محقق کند.

زردها اولین بار به رنگ زردشان شناخته می‌شدند. رنگ زرد برای تمیز صفحات راهنما از صفحات رسمی به کار می‌رفته است. اما امروزه زردها دیگر زرد نیستند. مثل همه‌گان در همه‌جا وارد شده‌اند. شاید هم امروز رنگ‌شان آبی باشد یا سفید یا قرمز. اما زرد همیشه زرد است. می‌تواند یک کتاب فلسفی باشد، با چندین صفحه یا وبلاگی باشد با مقالات علمی.

یکی از ویژگی‌های زردها، توجه افراطی به عاطفه‌ی مخاطب است. به جای این‌که او را به شکلی منطقی ارضا کند، به دنبال اقناع احساس او می‌گردد. احساس هم می‌تواند عشق باشد و هم می‌تواند مذهبی باشد. بیان حوادث، رویدادها و خاطرات این آسیب را دارد که جای استدلال را برای مخاطب پر کند. هرچند لزوماً نمی‌توانند جایگزین هم باشند. نه استدلال جای احساس را پرمی‌کند و نه احساسات می‌تواند جایگزین عقل شود.

بارها برای خودم پیش آمده است که تصمیم گرفته‌ام یک نشریه زرد را بخوانم. تیترهای جنجالی و جذاب‌شان آدم را وسوسه می‌کند که بخواندشان. دلیلش هم خیلی ساده است: همه‌ی ما شایعات را دوست داریم. دوست داریم از اندیشه‌ی افراطی‌ها مطلع شویم. دوست داریم خبرهایی که جای دیگری گیر نمی‌آید، را بخوانیم. هرچه هم نباشد، آن‌ها به دنبال جذب امثال ما بوده‌اند. پس شاید موفق شوند! زردها دوست‌تان داریم!

فکر نکنید که زردها حتماً بالای سرشان نوشته‌اند که ما زردیم. نه اتفاقاً گاهی چنان به پوشش فرهیختگی درمی‌آیند که سخت است آن را از یک مقاله‌ی علمی تمایز دهیم. زردها فقط عاشقانه نمی‌نویسند. فقط درباره‌ی دختران فراری نمی‌نویسند. فقط حوادث را انتشار نمی‌دهند. شاید هم مطالب سیاسی بنویسند. شاید هم از علم بگویند. شاید هم مسائل فرهنگی و اجتماعی را از اساتید دانشگاه پرسش کنند. اصلاً همان که گفتم؛ زردها تابلو ندارند!

برای رسیدن به هدف افزایش مخاطب، کنار زدن برخی از خط قرمزها ضروری است. باید به سرعت عمل توجه بیشتری کرد. اگر این خبر را یک روز دیرتر منتشر کنی، ارزشش را از دست می‌دهد. در زردیسم، نباید صبر کرد. اخبار غیر قابل وثوق، حتی شایعات و شنیده‌ها در رسانه‌های زرد جایگاه اساسی دارند. گاهی باید اخلاق را هم کنار گذاشت. باید تند رفت تا افراد ببینندت. دقت کافی، منافی با زردیسم است. به همین خاطر است که می‌گویند: زباله‌های روزنامه‌های رسمی، ورودی‌های زردهاست!

در هر دوره‌ای مردم به دنبال یک اسطوره هستند تا نداشته‌های خود را در او ببینند. زردها به این علاقه‌ی مردم پاسخ داده‌اند. آن‌ها به دنبال افرادی هستند که مردم دوست‌شان بدارند؛ افرادی که تبلور آمال و آرزوهای مخاطب باشد؛ بدون این‌که به دنبال ترویج فکر و اندیشه‌اش باشند. مثلاً نگاه کنید که امروز چقدر از امام (ره) یا شریعتی یا مطهری (رحمه‌الله‌علیهم) گفته می‌شود. این‌ها اسطوره‌های نسل مسلمان امروز است. انسان‌هایی انقلابی که نسلی را از یوغ ستم نجات دادند. اما چقدر از اندیشه‌های آن‌ها را ترویج می‌کنند یا بررسی کرده‌اند؟ گاهی زردها اصلاً اندیشه‌ی مشخص و ثابتی ندارند. هرچه مخاطب بپسندد، همان را ترویج می‌کنند. و این آفتی است که حتی روشنفکران‌مان هم به آن دچارند که هر از چند سال، بر اساس گفتمان حاکم تغییر جهت می‌دهند. آن‌چه شما خواسته‌اید!

یکی از چیزهایی که با زردها گسترش یافت، تعاملی شدن رسانه‌ها بوده است. یعنی در جایی که مخاطب حرف اول را بزند، تولیدکننده به شدت نیاز دارد تا به مخاطب نزدیک و بلکه یکی شود. به عکس رسانه‌های سنتی که از موضعی بالاتر از مخاطب سخن می‌گفته‌اند و مخاطب را به سمت و سوی خود راهنمایی می‌کرده‌اند. اما در زردها این مخاطب است که تعیین می‌کند که چه چیزی را دوست دارد. ذائقه‌ی مخاطب اصل است، نه دغدغه‌های صاحبان رسانه.

یکی از آفت‌هایی که به کل ژورنالیسم وارد است، این است که چون هر روز (یا در بازه‌های زمانی مشخص) باید منتشر شوند، نیاز دارند تا سوژه‌های ناب بیابند. گاهی که چنین چیزی در دسترس نباشد، مجبور می‌شوند به موضوعات زرد بپردازند. از آن جهت می‌گویم «مجبورند» که برای مخاطب نوشته‌اند و نمی‌خواهند تلاش‌شان به هدر برود. نمی‌خواهند که مخاطب‌شان را رقیب برباید. دعوای تنازع است. باید مخاطب را حفظ کرد و افزایش داد. وبلاگ‌ها نیز به این آفت دچارند. از همین‌رو ست که می‌گویند: بحران کمبود سوژه، یکی از بحران‌های وبلاگستان است.

منشر شده در خبرگزاری ایسنا و روزنامه‌ی کارگزارن


از شأن نزول تا نزول شأن ساماندهی

یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

Illustration

بخش اول: شأن نزول
ورود اینترنت به ایران و بخصوص در زمانی که اینترنت درحال عمومی شدن بود مسأله ای مهم و سوالی جدی درباره ی تأثیرات فرهنگی این رسانه ی نوظهور بوجود آمد و هنوز ادامه دارد. برخی با این تصور که اینترنت دیگر جایی برای فرهنگ اسلامی – ایرانی و حتی ادبیات فارسی نخواهد گذاشت، مخالفتهایی را با گسترش اینترنت به سطح عموم جامعه مطرح کردهاند.
موج اول سایتهای اینترنتی فارسی در حوزه های فرهنگ، سیاست و مسایل مذهبی با اخلاق و عرف عمومی جامعه هماهنگ نبوده اند. و این سوال جدیتر مطرح شده است که آینده فرهنگ ما چه خواهد شد؟ آیا این جهانی شدن جایی برای فرهنگهای غیر خود باقی خواهد گذاشت یا نه؟
گذشت چندین سال از ورود اینترنت به ایران نشان داده است که هر چند این ابزار از ما نیست اما میتواند در مسیر اهداف ما همراه باشد. به عبارت دیگر این تهدید به فرصتی برای ما بدل شود. اما این سوال و ابهام همچنان باقی است که با فرهنگ بیگانه چه باید کرد؟ هر کس از نگاه خود این سوال را پاسخی داده است و اکنون که رشد اینترنت در ایران شدت گرفته است لزوم پاسخ به این سوال بیش از پیش نمایان است.
یکی از این پاسخها وضع قانون و آییننامه برای اصلاح فضای سایبر بوده است. مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۱ نقطه ی عطفی در نحوهی تعامل حکومت و رسانه های سایبر بوده است. چند سال بعد نیز (۱۳۸۵) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجرایی کردن این مصوبه اقدام به تدوین آییننامه ای کرد که به تصویب هیأت دولت رسید. عنوان ساماندهی بر پیشانی این آییننامه این سوال را مطرح میکرد که برخورد دولت با اینترنت چگونه خواهد بود.

بخش دوم: شأن ساماندهی
فرهنگ فارسی عمید سامان دادن را نظم و ترتیب دادن و آراستن معنا کرده است. اما در آییننامه ی دولت ساماندهی در معنایی خاص و در سه عنوان جزئی تر ثبت، حمایت و نظارت نامبرده شده است.
قانون اساسی درباره ی تصویب آییننامه در اصل ۱۳۸ به دولت اجازه داده است تا به تصویب دو نوع مقرره اقدام کند. یکی آییننامه های اداری است که نیاز به اذن صریح یا ضمنی قانونگذار دارد و نوع دیگر آییننامه های مستقل است.
دکتر جعفری لنگرودی در کتاب ترمینولوژی علم حقوق در مقام تعریف آییننامه های مستقل میگوید: «آییننامه ای که مقام رسمی صلاحیت دار در حدود اختیار خود (و بدون اینکه به منظور اجرای قانون معینی از قوانین موضوعه باشد) وضع میکند.»
با این مقدمه مختصر باید به این پرسش پاسخ داد که ساماندهی در کدام یک از انواع این دو نوع آییننامه جای میگیرد. دو گونه پاسخ به این سوال داده شده است.
۱. آییننامه اداری است:
الف) آنچه از مقدمهی آییننامه به ذهن متبادر میشود این است که استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی نشان از آن دارد که تدوین کنندگان آییننامه مصوبه ی این شورا را در حکم قانون تلقی کرده و در مقام تسهیل اجرا و تشریح اجزای این مصوبه به وضع آیین نامه پرداخته اند.
اما سوال اینجاست که آیا مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی حکم قانون را دارد یا خیر؟ باید اذعان کرد که پاسخهایی که به این سوال داده شده است هیچ گاه دور از جنجال و هیاهوی سیاسی نبوده است. گروهی این مصوبات را به حد مصوبات مجلس و بل بالاتر، بالا برده اند و گروهی دیگر آن را فاقد ارزش حقوقی قلمداد کردهاند.
فارق از ضمانت اجرای مصوبات این شورا (و اینکه اصولاً هیچ ضمانت اجرای حقوقی یا کیفری برای آن در قانون نیامده است) آنچه در منابع رسمی این شورا نیز مضبوط است این است که وظیفه و اختیار شورا قانونگذاری نیست و صرفاً به سیاستگذاری کلی در عرصه ی فرهنگ عمومی کشور مأمور است. از این رو تقنین خارج از حیطه ی صلاحیت این شورا و تعیین حقوق و تکالیف جدید برای افراد خارج از صلاحیت آن است.
به نظر نگارنده مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی برای نظارت بر سایتها و پایگاههای اطلاع رسانی اینترنتی خارج از صلاحیت این شورا بوده است؛ چرا که ماهیت تقنینی دارند و دخالت در وظایف مجلس شورای اسلامی است. دولت نیز حق ندارد با استناد به مصوبه ای که خود دارای اشکال است مبادرت به وضع آییننامه کند. ضمن اینکه مصوبات این شورا حکم قانون را ندارند و نمیتوانند مبنای وضع آییننامه ی اداری باشد.
ب) استدلال دیگری که آن است که این آیین نامه، در مقام توشیح و تشریح قانون مطبوعات بوده است. این دلیل به شدت ضعیف است. چرا که قانون مطبوعات تعریف مشخصی از مطبوعات ارائه کرده است که نمیتوان آن را بر یک سایت، وبلاگ و یا یک سایت ftp منطبق دانست.
نشریه ی الکترونیک را نیز که در آییننامه ی دولتی ضمیمه ی این قانون آمده است، نمیتوان چندان بر یک سایت و یا وبلاگ هماهنگ دانست. چرا که اصولاً اینترنت، عملاً بخشی از مراحل تولید نشریه را دچار تغییرات اساسی کرده است و بسیاری افراد، حتی سایبرژورنالیسم را وارد در عالم ژورنالیسم نمیدانند.
حتی اگر این آییننامه را در مقام تبیین جزئیات این قانون بدانیم، مغایرت این آییننامه با قانون به حدی است که نمیتوان این دو را در یک جهت دید. مثلاً برای سایتهای اینترنتی، نیازی به مجوز مندرج در قانون مطبوعات نیست و ضمانت اجراهای این دو متفاوت است.
اگر به زمان تدوین قانون مطبوعات نگاه کنیم، نشریات الکترونیکی به معنای نشریات سایبری کنونی نبوده اند(تفکیک از استاد شکر خواه است) اینکه قانونگذار نسلهای بعدی نشریات را در قانون ملحوظ داشته باشد، امری عجیب است و این سوال را پیش میآورد که چرا پیش از این کسی به اجرای این قانون در حوزه ی اینترنت اقدام نکرده است.
۲) آییننامه مستقل است:
استدلالهای ذکر شده در بخش قبل نشان میدهد که آییننامه ی ساماندهی اداری نیست. در باب مستقل بودن این آییننامه نیز اشکالات و نکاتی مطرح است که در زیر میآید:
الف) قانون اساسی حدود اختیارات دولت را همه ی امور اجرایی کشور میداند جز مواردی که به صراحت به رهبری سپرده شده است(اصل ۶۰). اما این اطلاق به دولت اجازه ی تصویب اینگونه آییننامه هایی را میدهد؟ به نظر میرسد که خود قانون اساسی در اصول دیگر استثنائاتی را به این اصل وارد کرده است از آن جمله تعیین حدود حقوق و آزادیهای عمومی افراد است. اصل بیست و دوم به صراحت این امر را در صلاحیت مجلس شورای اسلامی میداند. تعیین حدود، مرزها و خطوط قرمز سایتهای اینترنتی از جمله مواردی است که مطابق اصل ۲۲ قانون اساسی دولت حق دخالت در آن را ندارد.
ب) اصالت برائت (و هی براءه الذمه عن التکلیف) که در قانون اساسی در اصل ۳۷ مندرج است، وضع تکلیف را جز در موارد متعین محدود میکند و در جایی که شک شود میان تکلیف و عدم تکلیف، ثانی را برمیگزیند.
ج) مقامات اداری حق ندارند برای اجرای آییننامه، ضمانت اجرای کیفری یا مالی وضع نمایند. مگر آنکه قانون صریحاً به آنها اجازه داده باشد.( حقوق اداری، دکتر مؤتمنی طباطبایی، ص ۲۰۲)
از این جهت باید توجه کرد که فیلترینگ و مسدود کردن یک سایت یک ضمانت اجرای کیفری است و نمیتوان در آییننامه به آن حکم کرد.
د) مشابهت های قانون مطبوعات و آییننامه ی ساماندهی را میتوان اماره و اشاره ای بر این نکته دانست که مشابه این آیین نامه را در قالب قانون در مجلس تصویب


می‌خواهم فریاد بزنم

دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

دانشجویی دوره ای است که فرد بی آنکه دغدغه های روزمره دنبالش کند می‌تواند و باید به اطرافش به گونه‌ای دیگر نگاه کند. نگاهی از سَرِ آرمان‌خواهی و دلسوزی. و وبلاگ رسانه‌ای است که بی‌هیچ دروازه‌بان و محدودکننده‌ای تو را به سوی دنیای آرمان‌ات پرواز می‌دهد.

می‌خواهم این‌جا به جای سخن آرام فریاد بزنم و بگویم که حکومت آرمانی من پر است از معنویت و پر است از عدالت. می‌خواهم فریاد بزنم که این مردم بدانید که آرمانشهری در پیش است و روزی زمین پر از عدل و داد خواهد شد و زمین از لوث وجود ظالمان و ستمگران پاک خواهد شد. منتظر آن روز خواهم بود و در راه عدالت و معنویت تلاش خواهم کرد.