ما به هوملند نیاز داریم!

شنبه ۷ دی ۱۳۹۲

 homeland | هوملند

نمی‌دانم سریال هوملند / میهن (Homeland) را دیده‌اید یا نه. اما تلاش بسیار صریح آمریکایی است برای توجیه اینکه چرا آمریکا گزینه نظامی علیه ایران را از روی میز برنمی‌دارد. این سریال زمانی در میان مردم ما مشهور شد که تروریست داستان (مجید جوادی) که اتفاقا بعد از چندین بمب‌گذاری در دنیا نام مستعار ناصر حجازی را برای خود برگزیده است و عملیات پولشویی را با این نام در ونزوئلا دنبال می‌کند.

در این سریال هم اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله می‌کند و هم فرمانده سپاه (IRGC) ترور می‌شود و هم ایران از انرژی هسته‌ای‌اش صرف نظر می‎کند. آن هم به یُمن نفوذ یک نفوذی از میان سران حکومت ایران. از ترور دانشمندان هسته‌ای می‌گوید و …

این سریال چند نکته را صریح می‌گوید:  اینکه آمریکا برای سرجای خود نشاندن ایران همه تلاش‌های خود را می‌کند. و اینکه ایران ملجا و مرجع همه تروریست‌هاست. و اینکه سیا قدرت بسیار بالایی دارد و ایالات متحده تنها به دلیل همین توان است که در سایر عرصه‌ها پیروز می‌شود.

پایان فصل سوم از این سریال همزمان است با مذاکرات ژنو و دقیقا فصل سوم این سریال با این اتفاق پایان می‌پذیرد که مذاکرات ایران و ۵+۱ در ژنو به خوبی پیش رفته است و ایران حاضر شده است در ازای برداشتن تحریم‌های اقتصادی امکان دسترسی نامحدود به تاسیسات هسته‌ای‌ش را بدهد.

این سریال برای توجیه افکار عمومی آمریکا تلاش بسیار می‌کند و البته بسیاری از رفتارهای آنها برای ما بسیار مضحک است. تصویری که از ایران نشان می‌دهد بسیار خشن و غیرانسانی است. اما گاهی تردید را از زبان سربازی که فرمانده سپاه را به قتل رسانده است، ساعتی بعد از این جنایت بیان می‌کند:

– این کار رو کردم که رستگار بشم. این چه دنیایی است که با ارتکاب قتل بعد از یک قتل دیگه رستگار می‌شی؟

+ برودی! تو یک سرباز هستی. قوانین‌ش فرق می‌کنه!

– من خیلی چیزها هستم. من دیگه سرباز نیستم. خیلی وقته که سرباز نیستم…

 ‌

چند نکته غیرمنضبط:

باراک اوباما در مصاحبه‌ای با مجله پیپل، این سریال را به عنوان مجموعه‌ای مورد علاقه‌اش نام برده است. اگر از مسئولین ما بپرسند از کدام سریال بیش از بقیه علاقه دارند، آیا جومونگ را عنوان خواهند کرد؟ (به یاد بیاورید که دادستان کل کشور چند ماه پیش از این سریال مثال آورد…)

به نظرم رسید کاش ما هم چینن سریال‌هایی داشتیم که تلاش‌های امنیتی و دیپلماسی ما را اینچنین پوشش دهد و برای افکار عمومی محصولاتی ارائه کند که هرچند مطابق واقع هم نباشد، اما بتواند داستان مذاکرات به گونه‌ای روایت کند که مقوم تلاش‌هایی باشد که دانشمندان و دیپلمات‌ها و نیروهای امنیتی آن را صورت داده‌اند.

البته وقتی سینماگران ما نگاهی به سینمای استراتژیک و ابعاد آن ندارند خیلی امیدی به این نیست که بتوانند اینچنین همراه با راهبردهای اساسی کشور کاری صوت دهند و برای افکار عمومی تولید محصول کنند. مثلاً سریالی ساخته شود از تلاش‌های وزارت اطلاعات برای دستگیری تروریست‌هایی که شهدای هسته‌ای را ترور کرده‌اند. یا تلاش‌های سپاه در درگیری‌هایی که با گروهک‌ها در سیستان و بلوچستان دارند و قس علی هذا.

‌ ‌

محض اطلاع:

چند بازیگر ایران در این سریال ایفای نقش می‌کنند:

نازنین بنیادی در نقش یکی از مامورین ایرانی‌الاصل سیا (با نام فارا شیرازی) – متولد تهران

نوید نگهبان در نقش رهبر القاعده بعد از بن‌لادن (ابونظیر یا ابونذیر) – متولد مشهد

– و …


حقوق کاربران اینترنت چگونه تامین می‌شود؟

جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲

همکاری - چندجانبه گرایی

۱- کاربران اینترنت تعداد قابل توجهی را شامل می‌شوند. آمار کاربران اینترنت در ایران عددی چند ده میلیونی است. اما در حالی که بیشترین تاثیر اینترنت بر این افراد است و حقوق و تکالیف آنها را جابجا می‌کند، راهی برای آنها نیست که از حقوق خود دفاع کنند یا در تصمیم گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها مشارکت داشته باشند.

۲- در تحولات حقوق کار در جهان مفهوم سه جانیه‌گرایی (tripartism) به معنای تعامل نمایندگان دولت، سازمان های کارگری و کارفرمایی در تنظیم روابط کار، طرح و تدوین مسایل و امور مربوط به کارجا افتاده است. مشارکت نمایندگان دولت و شرکای اجتماعی یعنی سازمان های کارفرمایی و کارگری برای تصمیم‌سازی در زمینه مسائل کار، ناشی از اعمال اصل سه جانبه‌گرایی است.

۳- تصمیم‌گیری درباره اینترنت و فضای مجازی تا کنون بسیار فراز و نشیب داشته است. از شورای عالی انقلاب فرهنگی، کمیته‌ای تاسیس کرد و شورایعالی اطلاع‌رسانی هم بر تعیین مصادیق نظارت می‌کند. وزارت فرهنگ و ارشاد، آئین‌نامه ساماندهی نوشت و برای نظارت بر سایت‌ها قانون نوشت. مجلس قانون جرائم رایانه‌ای نوشت و کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه را تاسیس کرد تا زیر نظر دادستانی کل کشور موظف شد بر محتوای اینترنتی نظارت کند. با حکم مقام معظم رهبری شورایعالی فضای مجازی آمد تا میان تصمیم‌گیران این حوزه هماهنگی ایجاد کند و راهبردهای اساسی را به وسیله هماهنگی همه نهادها پیگیری کند. اما با این همه، کاربران، فعالان و تولیدکنندگان در این فضا چه جایگاهی در تصمیم‌گیری دارند؟ آیا تصمیم‌گیران به دنبال احقاق حقوق کاربران هستند؟

۴- متاسفانه نه در کمیته سابق و نه در کارگروه فعلی که تصمیم‌گیری درباره فیلترینگ و مصادیق مجرمانه را بررسی می‌کند، جایگاهی برای کاربران و فعالان وجود ندارد و حتی ارتباط سیستماتیک نیز با کاربران نیست که دغدغه‌های آنها را به اعضای کارگروه انتقال دهند و تنها به ارتباطات شخصی آنها بستگی دارد. تجربه نشان داده است بسیاری از تصمیم‌گیران، تنها چیزی که باعث می‌شود به کاربران فکر کنند این است که آیا ممکن است در مقابل تصمیم‌های آنان آشوب کنند یا نه. اما مشارکت کاربران (یا نماینده آنها) در تصمیم‌گیری باعث می‌شود همراهی بیشتری داشته باشند و هم حقوق آنها و مشکلات آنها بیشتر مراعات شود. کما اینکه بسیاری از تصمیماتی که تاکنون گرفته شده است و مورد اعتراض کاربران بوده است، با مشارکت آنها و حتی به فرض عدم تحقق نگاه‌های آنها موردانتقاد کمتری واقع خواهد شد و اعتماد دو طرفه را نیز بیشتر خواهد کرد. البته به شرط آنکه بپذیریم که آنها هم می‌فهمند.

۵- یکی از مسائلی که قانون کار کشور ما و سازمان بین‌المللی کار ILO برای تامین منافع کارگر و کارفرما، الزامی می‌داند، ایجاد تشکل‌های صنفی کارگری و کارفرمایی است. این تشکل‌ها حقوق موکلان خود را پیگیری می‌کنند و در این تصمیم‌گیری‌ها مشارکت می‌کنند. به تعداد مساوی نمایدگان دولت و سندیکاهای کارگری و کارفرمایی در نشست‌های سازمان بین‌المللی کار شرکت می‌کنند و در تصمیم‌گیری‌ها حضور دارند.

۶- این‌ها مقدمه بود که بگویم برای تحقق حضور فعالان مجازی در تصیم‌گیر‌ها یا تصمیم‌سازی‌ها نیاز به تشکیل انجمن‌های صنفی وجود دارد که متاسفانه جای تشکل‌های مردمی-صنفی خالی است. و نبود این تشکل‌ها باعث شده است که دستور رهبر معظم انقلاب برای استفاده از ظرفیت‌های مردمی-حزب‌اللهی ِ فعالان فضای مجازی در شورایعالی فضای مجازی روی زمین مانده است و کسی حتی احساس دغدغه نمی‌کند که در این مسیر فعال شود.

 * * * * * *

پی نوشت: نوشته‌ی قبلی وبلاگ درباره گام‌های لازم قبل از فیلترشدن گوگل است و کاملاً مشخص است که تا زمانی که آن مقدمات نباشد، کسی از فیلتر شدن گوگل حمایت نمی‌کند. بنده در سطح استراتژی با کسانی که موضوع برخورد با سرویس‌دهندگان خارجی که حاضر به تعامل با دولت ملی ما نیستند را مطرح می‌کنند موافقم. یعنی اگر سرویس دهندگان خارجی حاکمیت ملی ما را مخدوش کند، باید فعالیتش محدود شود، اما معتقدم این کار مقدماتی دارد که در صورت عدم تحقق آن جبهه فیلترینگ به جای مقابله با سرویس‌هندگان خاطی به جبهه تقابل با کاربران داخلی تبدیل می‌شود. اما چون معتقدیم «مقدمه واجب، واجب است» باید موانع آن را نیز از میان برداشت و آنها نیز واجب است.


چند جمله درباره حاج آقا پناهیان

پنج شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۲

امام خامنه‌ای و حاج آقا پناهیان

حاج شیخ علیرضا پناهیان آدم جالبی است. همیشه حرف نو در آستین دارد. هم خوش ذوق است و هم (به قول خودش) سیر مطالعاتی خاص خود را دارد. قابل پیش‌بینی نیست. مثلا سال گذشته درباره وقت ظهور امام زمان (ع) در بیت رهبری سخن گفت که اعتراضاتی را برانگیخت. یا سال قبلش درباره تقدم ولایت بر عدالت حرف زد یا قبل‌تر درباره عصمت استراتژیک ولی فقیه. یا حتی همین شب‌ها در دانشگاه امام صادق (ع) حرف‌های عجیبی درباره ضرورت وجود گناه در جامعه سخن گفته است و چند شب را به دفاع از خود در حجتیه‌ای نبودن سخن گفته است.

پیش خودم فکر می‌کنم یا همه کسانی که تاکنون پای منبرشان می‌رفتیم بی‌دین بودند یا اینکه چنان حجاب بر دین گرفته است که این سخنان پناهیان اینقدر تازگی دارد! این همه تنوع و نو بودن آیا از دین برمی‌آید یا …

سال گذشته یه پست در مورد ایشان نوشتیم در گوگل‌پلاس که سه تا منبر علیه آن پست منبر رفت. بعد هم یک جلسه چند ساعتی با هم گذاشتیم و بحث کردیم. بحث‌های خوبی بود و حتی کلیشه‌شکنی درباره اصول دین و مذهب! به نظرم اگر با آقای پناهیان کمی مبنایی‌تر مباحثه شود، دیدگاه‌های جالبی درباره دین دارند.

اگر حاج آقای پناهیان را از نظر جایگاه بخواهیم بررسی کنیم، ایشان نه به عنوان یک منبری و مبلغ دین، که در شان یک استراتژیست صعود کرده است. از طرفی هم خیلی‌ها به دلیل بیان احسان محور و لطیفشان از ایشان استدلال طلب نمی‌کنند و رابطه مرید و مراد بین‌شان حاکم است و این می‌تواند خطر باشد. هم برای حاج آقا و هم برای مریدان. هرچند حجت الاسلام پناهان می‎گفت که در شکستن این رابطه تلاش کرده و منبر رفته است، اما هنوز رابطه خیلی‌ها با حاج آقا پناهیان چنین رابطه‌ای است.


راهنمای کاربردی و گام به گام فیلتر کردن گوگل

سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲

فیلترینگ

این روزها رسانه‌ها پر شده است از مباحثی درباره بازگشایی فیس‌بوک و برخی دیگر از شبکه‌های اجتماعی. فارغ از اینکه دلایل فیلترینگ این شبکه‌های چه بوده است و اینکه این رفتار درست بوده است یا خیر، به نظرم باید این بار یه گام به جلو برداشت. و به جای مباحث انفعالی فعال‌تر بود و رو به جلو سخن گفت.

از مدتی قبل بحث فیلتر شدن گوگل مطرح شد و بعد از حذف نشدن فیلم توهین‌آمیز به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) از یوتیوب دسترسی به تمام خدمات گوگل مسدود شد. در حال حاضر هم بسیاری از آدرس‌ها و دسترسی‌ها در گوگل مسدود شده است. این سئوال برای من وجود دارد که با وجود اطلاع از جاسوسی گوگل و امثال آن، چگونه باید با این سایت‌ها برخورد کرد و آنها را مسدود کرد که میدان مبارزه به جای مقابله جمهوری اسلامی با کاربران، به مقابله با سایت‌ها و مراکز ضدانقلاب بپردازیم.

به نظرم آمد چند گام قبل از فیلتر شدن گوگل وجود دارد که عدم انجام این گام‌ها می‌تواند یا کار را بی‌اثر کند یا اثر معکوس بگذارد:

یک: آگاه‌سازی مردم از دشمنی گوگل

تا زمانی که مردم اطلاع نداشته باشند که علت مقابله و مسدودسازی یک سایت چیست، احتمال همراهی آن‌ها با فیلترینگ کم است و البته انتظاری نابجاست. پس به مردم آگاهی بدهیم و بگوییم علت مسدودسازی این سایت چیست. کار فرهنگی درست بکنیم. اگر معتقد باشیم کار ما درست است، پس بیاییم کاربران را هم درباره این امر آگاه کنیم. آنها نامحرم نیستند.

دو: اطلاع‌رسانی عمومی درباره فیلتر شدن

بسیاری از مردم کسب و کار، تحصیل و زندگی روزمره شان با سرویس‌دهندگان گوگل عجین است. اگر یک روز چشم باز کنند و دسترسی خود را به ایمیل یا سرویس جستجو یا شبکه اجتماعی گوگل پلاس از دست رفته ببینند، حتماً برای انجام کارهای ضروری خود مجبور خواهند بود از فیلترشکن استفاده کنند و این یعنی نتیجه معکوس. و البته آنها را به سربازان دشمن (در اینجا گوگل) بدل خوهد کرد که از این رفتار انتقاد خواهند کرد. اما اگر فرصت دهیم شاید سرویس‌های دیگر و بهتری را بتوانند برای فعالیت آتی خود برگزینند و شاید هم گزینه‌های ایرانی را جایگزین کنند.

سه: کمک به جایگزین‌های داخلی

بله. جایگزین در حد گوگل نداریم. اما آیا نمی‌شود با امکانات اندکی کمتر سرویس داخلی راه‌اندازی کرد؟ مردم از سرویس دهنده داخلی فراری نیستند. اگر سرویس خوب بدهیم می‌آیند. مگر مریض هستند که نیایند؟

چهار: سرویس‌های جایگزین خارجی

در صورت عدم امکان تحقق گزینه سوم، می‌توان در کوتاه مدت از بدیل‌های آنها از شرکت‌های رقیب استفاده کرد که حاضر به پذیرش شرایط ما در عرصه اطلاع‌رسانی است. مثلا شاید بتوان بایدو را به عنوان جایگزین جستجوگر گوگل برگزید تا در فرصتی محدود سایت فارسی خود را با آوردن سرورهایش به ایران بنا کند و نیاز به گوگل را در دوران گذار و تا رسیدن به رشد سرویس‌های داخلی تامین کند.

پنج: اصلاح برخی رویکردها و نگاه‌ها

اعتماد خیلی از ما به سرویس‌دهنده‌های داخلی از دست رفته است. شاید مسئولیت ناپذیری آنها و شاید رفتار نادرست آنها و نادیده‌گرفتن حقوق کاربران دلیل آن باشد. امیدی نیست که فردا این سرویس‌دهنده همچنان برقرار باشد. از سوی دیگر تصور می‌شود که نظارت‌های بی‌منطق یا قوانین تبعیض آمیز علیه سرویس دهندگان و کاربران داخلی اعتماد مردم را مخدوش کرده باشد. مثلا اگر یک مطلب نادرست در یک وبلاگ درج شود، اگر سرویس دهنده داخلی باشد کل وبلاگ حذف می‌شود و نه مطلب مجرمانه. اما همین اتفاق اگر در سرویس دهنده خارجی باشد، فقط صفحه از دسترس خارج می‎شود و چیزی از وبلاگ حذف نمی‌شود. تصور مردم از نگاه‌های نهادهای امنیتی هم باید اصلاح شود. یکی از دوستان می‌گفت «از ترس اینکه مبادا فردا محتوای ایمیلم روی سایت‌های خبری منتشر نشود، از سرویس‌دهنده داخلی استفاده نمی‌کنم.» مردم اینطور نگاهی دارند.


آیا مذاکرات برد-برد خواهد بود؟ شاخص چیست؟

جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲

مذاکرات

با توجه به گسترش خبر احتمال توافق هسته‌ای چند ملاک کوچک خدمت‌تان می‌دهم که بتوانیم موفقیت یا شکست مذاکرات را بررسی کنیم:

۱- امتیاز دائم در برابر نسیه یا رفتار برگشت‌پذیر غلط است. ارجاع به آینده یا به تاخیر انداختن و یا توقف تحریم‌ها در برابر تعطیلی یا توقف هر بخش از حقوق هسته‌ای غلط است و چون متوازن نیست، باعث متضرر شدن مردم ایران است.

۲- خواسته‌ی مهم غرب تعطیلی غنی سازی ۲۰ درصد است. خواسته ما برداشتن تحریم بانکی. این دو در برابر هم شاید بد نیست. اما آزادی اموال بلوکه شده در سطح تعطیلی غنی سازی ۲۰ درصد نیست. این یعنی توافق غیرمتوازن. حتی اگر در برابر توقف غنی‌سازی ۲۰ درصد، تحریم فلزات یا پتروشیمی را هم بدهند، چندان به درد ما نخواهد خورد. اولویت‌دارترین نیاز را باید در ازای دادن بالاترین امتیاز پیگیری کرد.

۳- اگر حقوق هسته‌ای ما برای غنی سازی ۲۰ درصد و بالاتر از آن به رسمیت شناخته نشود و رسما اعلام نشود شکست خورده‌ایم. ما برای گسترش برخی از ابعاد صنایع هسته‌ای‌مان نیاز به غنای بالاتر هسته‌ای داریم.

۴- اگر نتیجه مذاکره کاهش تعداد سانتریفیوژها یا از رده خارج شدن نسل سانتریفیوژهای ir-2 یعنی عملا غنی‌سازی صنعتی تعطیل. یعنی در غلطان دُر برابر آبنبات. ما این همه هزینه و شهید داده‌ایم که غنی‌سازی صنعتی داشته باشیم نه موزه هسته‌ای با چند سانترفیوز محدود قدیمی!

۵- اکسید کردن اورانیوم غنی شده یا تبدیل کردن به قرص یا میله سوخت یعنی از دست دادن بخش جدی از دستاوردهای سال‌های گذشته. به قول آقای ظریف این‌ها سرمایه ملی هستند. تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌های ملی اگر در ازای آورده جدی نباشد به درد نمی‌خورد.

پی نوشت:
این مطلب تبدیل شد به یک یادداشت که اینجا مندرج است:  کدام سناریو در مذاکرات ژنو منصفانه است؟


نامه‌ای به برادر بسیجی آقای قالیباف: این سیاست، اخلاقی نیست!

سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲

محمدباقر قالیباف

برادر بزرگوار جناب آقای قالیباف
سلام علیکم

شاید شما بنده را به یاد نداشته باشید. اما بنده دو بار خدمت شما رسیدم و در معیت برخی دوستان رسانه‌ای از رسانه‌های منتسب به شما درباره سئوالات و شبهات حول و حوش شما سئوال کردم و البته پاسخ شما را شنیدم و به پاکی و صداقت شما بیشتر ایمان آوردم. شما خواستید که اگر پاسخ این شبهات و سئوالات را می‌دهید، در صورتی که قانع شدیم از شما در غیابتان دفاع کنیم و من چنین کردم. آنقدر از دوستان خود هم تهمت و توهین شنیدم و متصف به وصف قالیبافی بودن شدم که به قدر کافی می‌توانم به خودم حق بدهم که شما را از جانب یک دشمن یا مخالف، بلکه به عنوان یک هم‌مسلک و همراه در یک جبهه سیاسی مخاطب خود قرار دهم.

(حداقل در وبلاگ خودم دو مطلب در دفاع از شما منتشر کرده‌ام: یکی درباره دروغی که یکی از سایت‌های حامی مشایی علیه شما نوشته بود و دیگری هم در پاسخ به شبهه یکی از سایت‌های حامی پایداری.)

درست است که بنده در انتخابات اخیر به شما رای ندادم، اما قطعاً هیچ نقدی علیه‌تان ننوشتم که نقض عهد نکرده باشم. اما امروز می‌خواهم دلیل رای ندانم را به شما بگویم تا شاید نصیحتی باشد برای شما که بزرگان امت‌ید و در راس یک جریان سیاسی.

آقای قالیباف! من شما را از نیکان عرصه سیاسی در کشور می‌دانم، اما چیزی هست که من را می‌ترساند. رسانه‌های شما اگرچه به ظاهر از شما حمایت می‌کنند اما ادبیاتشان نسبت به بقیه همراهان انقلاب چنان کینه‌توزانه است که شک می‌کنم این سایت آقای هاشمی رفسنجانی است یا شما. همان تعابیر هاشمی را علیه فرزندان حزب‌اللهی کشور بیان می‌کند و آنها را تندرو و متحجر و خوارج می‌نامد. آنها را با ابن ملجم مقایسه می‌کند و انواع توهین‌ها را علیه رقبای سیاسی مشروع می‌دارد.

آقای قالیباف! با شناختی که از شما دارم، فکر می‌کنم که این رسانه‌ها حرف شما را نمی‌زنند. اگر این حرف‌ها مال شماست، تکلیف خود را با ما مشخص کنید.

آقای قالیباف! این سیاستی که دوستان و رسانه‌های شما پیگیری می‌کنند اخلاقی نیست. این روزها نیز انواع توهین‌های وقیح و رکیک از نزدیک‌ترین افراد رسانه‌ای منتسب به شما شنیده می‌شود که به دیگران برادران خود در عرصه سیاسی خطاب می‌کنند. وقتی افراد منتسب به شما آقای سعید جلیلی را با انواع حیوانات مقایسه می‌کنند و … یکی از طرفداران شما که سابقه مدیریت رسانه‌های شما را دارد نوشته بود: «خواهشا به شتر توهین نکن و سطح‌اش را به اندازه سعید جلیلی پائین نیار!» هرچند آن را حذف کرد.

مگر آقای جلیلی چه رفتاری انجام داده است که روز به روز و نو به نو باید توهین‌های جدید دوستان شما را خطاب به او بشنویم؟ محتوای سخنان روز گذشته آقای جلیلی اشکالی داشت؟ مگر نه این است که ما به حاج منصور ارضی انتقاد کردیم که چرا شما را با ابن‌سعد مقایسه کرده بود؟ چطور این روند بی‌اخلاقی در رسانه‌های منتسب به شما به این اندازه گسترش یافته است؟

آقای قالیباف! این نادوستان در عرصه سیاسی شما را زمین زدند. این شیوه‌های غیراخلاقی است که باعث می‌شود ما در عرصه سیاسی نتوانیم به وحدت برسیم. اینها جز بذر عداوت و کینه در میان جریان مدافعان نظام چه حاصلی داشته است؟ حتی اگر انتقادات شما به جریان محدود سیاسی باشد، چرا با توسعه این توهین‎ها فضا را به سمتی سوق می‌دهید که دعوا را به درون خانه بکشید؟ آیا اولویت ما اینجاست؟

اگر دعوا بر سر وحدت و خلوص است، فکر می‌کنم روندی که رسانه‌های شما پیش می‌برند بسیار بیش از مخالفان آنها، این روزها بر وحدت‌شکنی تاکید دارد. انتظار ندارید که این جریان در مقاطع سیاسی بعدی با حامیان شما همراه شوند؟

شنیده‌ام که دست به اصلاح برده‌اید و شهرداری را از حضور برخی افراد که با خط اصولگرایانه‌تان سنخیت نداشته‌اند خالی کرده‌اید. این را به فال نیک می‌گیرم و برای شما و همکاران‌تان در شهرداری آرزوی موفقیت دارم.

(راستی این را هم بگویم که من فقط در روزهای انتخابات با آقای جلیلی بودم و بعد از آن دیگر ارتباطی با ایشان نداشتم. این مطلب نظر شخصی خودم است و ربطی به رای انتخاباتی‌ام ندارد.)

با احترام و ادب
محمدصالح مفتاح


آقای دکتر! وضع من خیلی فاجعه است؟

پنج شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲

یک- سیاست جای تمیزی نیست. لااقل جای تمیز خیلی کم دارد. این را می‌فهمم. اما بعضی‌ها را نمی‌فهمم که تاکید دارند که ما سیاسی نیستیم یا به طور افراطی از سیاست دوری می‌کنند. چنان خود را به حاشیه می‌کشند که مبادا نامی سیاسی از بغل حرف‌هایشان در بیاید. یا حرف‌شان در عالم سیاست معنی داشته باشد.

دو- عالم خبر و رسانه را هم خیلی شبیه همان عالم سیاست می‌دانم؛ اصلا عمده‌اش کثیف است، اما اینکه به زور بخواهیم از رسانه و خبر فرار کنیم را نمی‌فهمم. مگر نه اینکه آگاهی و فکر و مسئولیت از ابعاد ذاتی انسان است؟

سه- دوستی دارم که خیلی فرهنگی است و همه ماهایی را که در سیاست سروگوش می‌جنبانیم را معمولا تحقیر می‌کند! اما تحلیل‌هایش در فضای سیاسی در حد سیاست‌بازان حرفه‌ای است. یعنی اصلا یک ذره از فرهنگ وام نگرفته است.

چهار- اما من سیاست‌مدار نیستم. آدم فرهنگی هم نیستم. حقوق خوانده‌ام اما حقوق‌دان نیستم. فقط دغدغه‌هایی از جنس ارزش‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی دارم. بقیه چیزها را هم نمی‌فهمم!

آقای دکتر! خیلی وضع من فاجعه است؟


بازی جدید: خاطرات هاشمی

پنج شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲

بازی‌های سیاسی در شبکه‌های اجتماعی هر روز حکایتی دارد. این روزها هم ژانر خاطرات هاشمی بسیار داغ شده است. آن هم از آن نوع هاشمی‌ها که هر شب خواب امام می‌بیند و هربار که امام را دیده کسی آنجا نیست و همیشه هم زیرآب حرف‌های قبلی خودش را زده است. (اگر می‌خواهید آنها را ببینید این لینک را دنبال کنید.) این یکی هم برای نمونه:


وجه مشترک همه بازی‌های شبکه‌ای که خوب هم می‌گیرند، زبان طنز است. به نظرم زبان مشترک شبکه‌های اجتماعی طنز است به خصوص از نوع تلخ و از نوع سوزن یا جوالدوز!


چرا مردم عراق، منافقین را نمی‌پذیرند؟

دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲

روز گذشته جمعی از مردم عراق با حمله به اردوگاه اشرف در عراق جمعی از اعضای گروهک منافقین را به هلاکت رساندند. اما شاید برای مردم ما چندان واضح نباشد که چرا گروه های عراقی دست به این کار زده اند. اغراق نیست اگر بگوییم تعداد کسانی که به دست منافقین در عراق کشته شده اند بیش از کسانی است که از طریق این گروه در ایران به شهادت رسیده اند.

بعد از فرار منافقین به عراق و اعلام مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی، سران این فرقه با صدام بیعت کردند و نه تنها در جنگ ۸ ساله که در درگیری های داخلی نیز در کنار بعثی ها جنگیدند.

انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۱ و منافقین

بهار عربی در عراق یا انتفاضه شعبانیه در سال ۱۹۹۱ یکی از نقاط عطف مبارزات مردم عراق علیه دیکتاتوری صدام بود. این حرکت مردمی بعد از شکست عراق در جنگ دوم خلیج فارس آغاز شد و به سرعت توانست کل عراق را درنوردد. تا حدی که تقریبا توانست ۱۴ استان از ۱۸ استان را از کنترل صدام خارج کند.

اما با چراغ سبز آمریکا و اجازه دادن برای پرواز بالگردها در مناطق پرواز ممنوع چراغ سبز برای کشتار مردم داده شد و قتل عام عجیبی در عراق انجام شد که شاید صدها هزار نفر را به شهادت رساندند. اما در کنار گارد صدام، این منافقین بودند که بیشترین خشنونت و سبعیت را نشان دادند. و اینگونه بود که منافقین برای حفظ دیکتاتوری صدام مجاهده کردند و بیعت و همراهی خود را با او تجدید کردند.

کشتار اکراد عراق نیز از نمونه های جنایات منافقین است و تصویر زیر بخشی از این جنایت را نشان می دهد. در این تصویر یکی از منافقین در حال پرت کردن یک کودک کرد به درون یک گور دسته جمعی است.

قتل عام کردهای عراق توسط مجاهدین خلق

حالا شما فکر کنید که وقتی قاتلان دوستان و خانواده های شما همچنان تحت حمایت غرب در کشورتان هستند تا چه زمانی سکوت خواهید کرد؟


ما بردیم!

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲

محمدصادق شهبازی - سعید جلیلی - محمد صالح مفتاح

دقایقی قبل دکتر آخرین حرف‌ها را زد. حرف‌ها و گزارش‌های ما رو شنید. و پیروزی‌مان را تبریک گفت که توانسته‌ایم انتخابات را اخلاقی و به دور از تخلف و بی‌اخلاقی پیش ببریم.

چه ببریم و چه ببازیم، پیروزیم. دلم قرص است. ایشالا خدا دل‌ها را به سوی آنچه خیر است رهنمون کند!

آمین یا رب العالمین