بایگانی دسته‌ای ‌

در دفاع از شهردار خوب شهرمان

پنج شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «پارس»، محمدصالح مفتاح در صفحه اجتماعی خود نوشت:

الف- سال ۹۰ در سایت تریبون مستضعفین، بخشی دیده نشده از سخنان رهبر معظم انقلاب را منتشر کردیم که در آن خطاب به  اعضای شورای شهر و شهردار تهران (که در آن زمان، احمدی‌نژاد بود) به‌تاریخ ۱۳/۱۲/۱۳۸۴، ضمن اشاره به اینکه منشی‌گری زنان اغلب با تسلط مردانه همراه بوده است با منشی زن مخالفت کرده بودند. ایشان گفته بودند: «جاذبه جنسی یکی از بزرگ‌ترین دام‌هاست؛ مراقب باشید! من با کسانی که به‌عنوان به‌کارگیری زن، منشی زن استخدام می‌کنند، مخالفم. زنان در دستگاه‌ها مختلف این همه کارهای خوب دارند انجام می‌دهند و مدیریت‌های خیلی خوب انجام می‌دهند. بزرگ‌ترین مشکل هم آن حالت سیطره مردانه بر زن است. این را به‌خصوص زن‌ها بیشتر باید بدانند. و لا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض؛ در قرآن می‌گوید، برای اینکه مرد ـ که جنس متجاوز و شروع‌کننده است ـ قدرت پیدا نکند، زن نباید در مقابل او خضوع کند؛ خضوع در زبان و سخن گفتن. می‌بینیم این‌ها اسرار است و در این‌ها رازهای بزرگ هست؛ اما ما متأسفانه همین‌طور غافل از این‌ها عبور می‌کنیم و نمی‌فهمیم. ابزار، یعنی وسیله مردم برای رفتن به‌سمت گناه؛ آن حالت تجاوزطلبی و افزون‌خواهی و اقدام و ابتکار اوست؛ ابزار زن و کمک زن در رفتن به‌سمت گناه، حالت وادادگی و خضوع و تواضع اوست؛ لذا تکبر حرام است؛ اما برای زن‌ها در مقابل مرد بیگانه، جزو چیزهایی ممدوح است که متکبر باشند. این حالت در بعضی از مشاغل به کلی از بین می‌رود؛ مثل همین منشی‌گری و مستخدم بودن زن. غیر از تسلط مردانه، چنین حالتی وجود ندارد. در منشی‌گری، ازاین‌قبیل وجود دارد و حالا من این را مثال زدم.»

در زمان انتشار، بازتاب‌های تند و شدید رسانه‌ای ایجاد شد.  اما خوشحالم که اکنون شهردار محترم شهرمان این حرف را به دستورالعمل اجرایی تبدیل کرده است.

ب- یکی از دستورات زمین‌مانده رهبری از زمان شهرداری آقای کرباسچی تا کنون، تجمیع بودجه‌ها و برنامه‌های فرهنگی در سازمان فرهنگ‌هنری شهرداری بوده است و اداره این سازمان تحت مدیریت هیات امنا باشد که اعضای آن «شهردار تهران، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، رئیس سازمان صدا و سیما، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، رئیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، وزیر آموزش و پرورش، رئیس سازمان بسیج مستضعفین کشور، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس شورای اسلامی شهر تهران» هستند. بر اساس این چارچوب شهرداری موظف است درصدی از درآمد خود را به فعالیت فرهنگی اختصاص دهد که باید در نهادی نسبتا مستقل تحویل شود. اما همواره شهرداران تهران علاقه داشته‌اند تا فعالیت‌های فرهنگی را خودشان با نظر خودشان پیگیری کنند و تحت نظارت نهادهای دیگر نباشند. به همین دلیل هم بوده است که به توسعه معاونت اجتماعی‌فرهنگی خود مشغول بوده‌اند. به گونه‌ای که حتی در همین سال‌های اخیر هم بودجه معاونت اجتماعی شهرداری شاید ده برابر سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری بوده باشد.
شنیده‌ام که شهرداری تهران در دوره جدید سعی در تجمیع بودجه و برنامه‌های فرهنگی در سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری تهران دارد. باشد که این مهم در زمان حضرت ایشان سامان یابد و معاونت اجتماعی دیگر محمل قانون‌گریزی و مباشرت شهرداری در فعالیت‌فرهنگی در شهر نباشد.‎


دخترم حُسنا

سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳

حسنا

۱- چند روزی است که طعم زندگی خیلی بهتر شده، چند روزی است بهار آمده و عید شده است. چند روزی است برکت و رحمت سرازیر شده است. چند روزی است که خدا فرشته‌ای به زندگی ما هدیه کرده است. چند روزی است «پدر» شده‌ام…

۲- یعنی تازه می‌فهمم پدر و مادر چقدر حق گردن آدم دارند. این روزها بیشتر از پدر و مادرم خجالت می‌کشم که اینقدر قدرشان را ندانسته‌ام و حرمت‌شان نگذاشته‌ام.

۳- ضمناً تازه فهمیده‌ام وقتی همه می‌گفتند که بچه داشتن خرج داره یعنی چی! کاش مسئولین محترم فکری به حال خرج بیمارستان و زایشگاه و خرج بعد از فرزندآوری می‌کردند. بیمه تامین اجتماعی از ۳ میلیون و هفتصد هزار تومان خرج بیمارستان، فقط ۳۰۰ تومانش را پوشش داد! (روحانی مچکریم!)

۴- تبریکات صمیمانه‌ی شما را ارج می‌نهم!


چند جمله درباره حاج آقا پناهیان

پنج شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۲

امام خامنه‌ای و حاج آقا پناهیان

حاج شیخ علیرضا پناهیان آدم جالبی است. همیشه حرف نو در آستین دارد. هم خوش ذوق است و هم (به قول خودش) سیر مطالعاتی خاص خود را دارد. قابل پیش‌بینی نیست. مثلا سال گذشته درباره وقت ظهور امام زمان (ع) در بیت رهبری سخن گفت که اعتراضاتی را برانگیخت. یا سال قبلش درباره تقدم ولایت بر عدالت حرف زد یا قبل‌تر درباره عصمت استراتژیک ولی فقیه. یا حتی همین شب‌ها در دانشگاه امام صادق (ع) حرف‌های عجیبی درباره ضرورت وجود گناه در جامعه سخن گفته است و چند شب را به دفاع از خود در حجتیه‌ای نبودن سخن گفته است.

پیش خودم فکر می‌کنم یا همه کسانی که تاکنون پای منبرشان می‌رفتیم بی‌دین بودند یا اینکه چنان حجاب بر دین گرفته است که این سخنان پناهیان اینقدر تازگی دارد! این همه تنوع و نو بودن آیا از دین برمی‌آید یا …

سال گذشته یه پست در مورد ایشان نوشتیم در گوگل‌پلاس که سه تا منبر علیه آن پست منبر رفت. بعد هم یک جلسه چند ساعتی با هم گذاشتیم و بحث کردیم. بحث‌های خوبی بود و حتی کلیشه‌شکنی درباره اصول دین و مذهب! به نظرم اگر با آقای پناهیان کمی مبنایی‌تر مباحثه شود، دیدگاه‌های جالبی درباره دین دارند.

اگر حاج آقای پناهیان را از نظر جایگاه بخواهیم بررسی کنیم، ایشان نه به عنوان یک منبری و مبلغ دین، که در شان یک استراتژیست صعود کرده است. از طرفی هم خیلی‌ها به دلیل بیان احسان محور و لطیفشان از ایشان استدلال طلب نمی‌کنند و رابطه مرید و مراد بین‌شان حاکم است و این می‌تواند خطر باشد. هم برای حاج آقا و هم برای مریدان. هرچند حجت الاسلام پناهان می‎گفت که در شکستن این رابطه تلاش کرده و منبر رفته است، اما هنوز رابطه خیلی‌ها با حاج آقا پناهیان چنین رابطه‌ای است.


نامه‌ای به برادر بسیجی آقای قالیباف: این سیاست، اخلاقی نیست!

سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲

محمدباقر قالیباف

برادر بزرگوار جناب آقای قالیباف
سلام علیکم

شاید شما بنده را به یاد نداشته باشید. اما بنده دو بار خدمت شما رسیدم و در معیت برخی دوستان رسانه‌ای از رسانه‌های منتسب به شما درباره سئوالات و شبهات حول و حوش شما سئوال کردم و البته پاسخ شما را شنیدم و به پاکی و صداقت شما بیشتر ایمان آوردم. شما خواستید که اگر پاسخ این شبهات و سئوالات را می‌دهید، در صورتی که قانع شدیم از شما در غیابتان دفاع کنیم و من چنین کردم. آنقدر از دوستان خود هم تهمت و توهین شنیدم و متصف به وصف قالیبافی بودن شدم که به قدر کافی می‌توانم به خودم حق بدهم که شما را از جانب یک دشمن یا مخالف، بلکه به عنوان یک هم‌مسلک و همراه در یک جبهه سیاسی مخاطب خود قرار دهم.

(حداقل در وبلاگ خودم دو مطلب در دفاع از شما منتشر کرده‌ام: یکی درباره دروغی که یکی از سایت‌های حامی مشایی علیه شما نوشته بود و دیگری هم در پاسخ به شبهه یکی از سایت‌های حامی پایداری.)

درست است که بنده در انتخابات اخیر به شما رای ندادم، اما قطعاً هیچ نقدی علیه‌تان ننوشتم که نقض عهد نکرده باشم. اما امروز می‌خواهم دلیل رای ندانم را به شما بگویم تا شاید نصیحتی باشد برای شما که بزرگان امت‌ید و در راس یک جریان سیاسی.

آقای قالیباف! من شما را از نیکان عرصه سیاسی در کشور می‌دانم، اما چیزی هست که من را می‌ترساند. رسانه‌های شما اگرچه به ظاهر از شما حمایت می‌کنند اما ادبیاتشان نسبت به بقیه همراهان انقلاب چنان کینه‌توزانه است که شک می‌کنم این سایت آقای هاشمی رفسنجانی است یا شما. همان تعابیر هاشمی را علیه فرزندان حزب‌اللهی کشور بیان می‌کند و آنها را تندرو و متحجر و خوارج می‌نامد. آنها را با ابن ملجم مقایسه می‌کند و انواع توهین‌ها را علیه رقبای سیاسی مشروع می‌دارد.

آقای قالیباف! با شناختی که از شما دارم، فکر می‌کنم که این رسانه‌ها حرف شما را نمی‌زنند. اگر این حرف‌ها مال شماست، تکلیف خود را با ما مشخص کنید.

آقای قالیباف! این سیاستی که دوستان و رسانه‌های شما پیگیری می‌کنند اخلاقی نیست. این روزها نیز انواع توهین‌های وقیح و رکیک از نزدیک‌ترین افراد رسانه‌ای منتسب به شما شنیده می‌شود که به دیگران برادران خود در عرصه سیاسی خطاب می‌کنند. وقتی افراد منتسب به شما آقای سعید جلیلی را با انواع حیوانات مقایسه می‌کنند و … یکی از طرفداران شما که سابقه مدیریت رسانه‌های شما را دارد نوشته بود: «خواهشا به شتر توهین نکن و سطح‌اش را به اندازه سعید جلیلی پائین نیار!» هرچند آن را حذف کرد.

مگر آقای جلیلی چه رفتاری انجام داده است که روز به روز و نو به نو باید توهین‌های جدید دوستان شما را خطاب به او بشنویم؟ محتوای سخنان روز گذشته آقای جلیلی اشکالی داشت؟ مگر نه این است که ما به حاج منصور ارضی انتقاد کردیم که چرا شما را با ابن‌سعد مقایسه کرده بود؟ چطور این روند بی‌اخلاقی در رسانه‌های منتسب به شما به این اندازه گسترش یافته است؟

آقای قالیباف! این نادوستان در عرصه سیاسی شما را زمین زدند. این شیوه‌های غیراخلاقی است که باعث می‌شود ما در عرصه سیاسی نتوانیم به وحدت برسیم. اینها جز بذر عداوت و کینه در میان جریان مدافعان نظام چه حاصلی داشته است؟ حتی اگر انتقادات شما به جریان محدود سیاسی باشد، چرا با توسعه این توهین‎ها فضا را به سمتی سوق می‌دهید که دعوا را به درون خانه بکشید؟ آیا اولویت ما اینجاست؟

اگر دعوا بر سر وحدت و خلوص است، فکر می‌کنم روندی که رسانه‌های شما پیش می‌برند بسیار بیش از مخالفان آنها، این روزها بر وحدت‌شکنی تاکید دارد. انتظار ندارید که این جریان در مقاطع سیاسی بعدی با حامیان شما همراه شوند؟

شنیده‌ام که دست به اصلاح برده‌اید و شهرداری را از حضور برخی افراد که با خط اصولگرایانه‌تان سنخیت نداشته‌اند خالی کرده‌اید. این را به فال نیک می‌گیرم و برای شما و همکاران‌تان در شهرداری آرزوی موفقیت دارم.

(راستی این را هم بگویم که من فقط در روزهای انتخابات با آقای جلیلی بودم و بعد از آن دیگر ارتباطی با ایشان نداشتم. این مطلب نظر شخصی خودم است و ربطی به رای انتخاباتی‌ام ندارد.)

با احترام و ادب
محمدصالح مفتاح


آقای دکتر! وضع من خیلی فاجعه است؟

پنج شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲

یک- سیاست جای تمیزی نیست. لااقل جای تمیز خیلی کم دارد. این را می‌فهمم. اما بعضی‌ها را نمی‌فهمم که تاکید دارند که ما سیاسی نیستیم یا به طور افراطی از سیاست دوری می‌کنند. چنان خود را به حاشیه می‌کشند که مبادا نامی سیاسی از بغل حرف‌هایشان در بیاید. یا حرف‌شان در عالم سیاست معنی داشته باشد.

دو- عالم خبر و رسانه را هم خیلی شبیه همان عالم سیاست می‌دانم؛ اصلا عمده‌اش کثیف است، اما اینکه به زور بخواهیم از رسانه و خبر فرار کنیم را نمی‌فهمم. مگر نه اینکه آگاهی و فکر و مسئولیت از ابعاد ذاتی انسان است؟

سه- دوستی دارم که خیلی فرهنگی است و همه ماهایی را که در سیاست سروگوش می‌جنبانیم را معمولا تحقیر می‌کند! اما تحلیل‌هایش در فضای سیاسی در حد سیاست‌بازان حرفه‌ای است. یعنی اصلا یک ذره از فرهنگ وام نگرفته است.

چهار- اما من سیاست‌مدار نیستم. آدم فرهنگی هم نیستم. حقوق خوانده‌ام اما حقوق‌دان نیستم. فقط دغدغه‌هایی از جنس ارزش‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی دارم. بقیه چیزها را هم نمی‌فهمم!

آقای دکتر! خیلی وضع من فاجعه است؟


بازی جدید: خاطرات هاشمی

پنج شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲

بازی‌های سیاسی در شبکه‌های اجتماعی هر روز حکایتی دارد. این روزها هم ژانر خاطرات هاشمی بسیار داغ شده است. آن هم از آن نوع هاشمی‌ها که هر شب خواب امام می‌بیند و هربار که امام را دیده کسی آنجا نیست و همیشه هم زیرآب حرف‌های قبلی خودش را زده است. (اگر می‌خواهید آنها را ببینید این لینک را دنبال کنید.) این یکی هم برای نمونه:


وجه مشترک همه بازی‌های شبکه‌ای که خوب هم می‌گیرند، زبان طنز است. به نظرم زبان مشترک شبکه‌های اجتماعی طنز است به خصوص از نوع تلخ و از نوع سوزن یا جوالدوز!


چرا مردم عراق، منافقین را نمی‌پذیرند؟

دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲

روز گذشته جمعی از مردم عراق با حمله به اردوگاه اشرف در عراق جمعی از اعضای گروهک منافقین را به هلاکت رساندند. اما شاید برای مردم ما چندان واضح نباشد که چرا گروه های عراقی دست به این کار زده اند. اغراق نیست اگر بگوییم تعداد کسانی که به دست منافقین در عراق کشته شده اند بیش از کسانی است که از طریق این گروه در ایران به شهادت رسیده اند.

بعد از فرار منافقین به عراق و اعلام مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی، سران این فرقه با صدام بیعت کردند و نه تنها در جنگ ۸ ساله که در درگیری های داخلی نیز در کنار بعثی ها جنگیدند.

انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۱ و منافقین

بهار عربی در عراق یا انتفاضه شعبانیه در سال ۱۹۹۱ یکی از نقاط عطف مبارزات مردم عراق علیه دیکتاتوری صدام بود. این حرکت مردمی بعد از شکست عراق در جنگ دوم خلیج فارس آغاز شد و به سرعت توانست کل عراق را درنوردد. تا حدی که تقریبا توانست ۱۴ استان از ۱۸ استان را از کنترل صدام خارج کند.

اما با چراغ سبز آمریکا و اجازه دادن برای پرواز بالگردها در مناطق پرواز ممنوع چراغ سبز برای کشتار مردم داده شد و قتل عام عجیبی در عراق انجام شد که شاید صدها هزار نفر را به شهادت رساندند. اما در کنار گارد صدام، این منافقین بودند که بیشترین خشنونت و سبعیت را نشان دادند. و اینگونه بود که منافقین برای حفظ دیکتاتوری صدام مجاهده کردند و بیعت و همراهی خود را با او تجدید کردند.

کشتار اکراد عراق نیز از نمونه های جنایات منافقین است و تصویر زیر بخشی از این جنایت را نشان می دهد. در این تصویر یکی از منافقین در حال پرت کردن یک کودک کرد به درون یک گور دسته جمعی است.

قتل عام کردهای عراق توسط مجاهدین خلق

حالا شما فکر کنید که وقتی قاتلان دوستان و خانواده های شما همچنان تحت حمایت غرب در کشورتان هستند تا چه زمانی سکوت خواهید کرد؟


ما بردیم!

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲

محمدصادق شهبازی - سعید جلیلی - محمد صالح مفتاح

دقایقی قبل دکتر آخرین حرف‌ها را زد. حرف‌ها و گزارش‌های ما رو شنید. و پیروزی‌مان را تبریک گفت که توانسته‌ایم انتخابات را اخلاقی و به دور از تخلف و بی‌اخلاقی پیش ببریم.

چه ببریم و چه ببازیم، پیروزیم. دلم قرص است. ایشالا خدا دل‌ها را به سوی آنچه خیر است رهنمون کند!

آمین یا رب العالمین


کاش کمپین یادآوری امام علی النقی را ما راه انداخته بودیم…

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۱

امام علی النقی علیه السلام به ما شیعیان یادآوری شد. آن هم از حلقوم نجس جمعی پلید. اما کاش پیش از آنکه دشمن به یادمان بیاورد، خودمان به یاد افتاده بودیم و از مظلومیت ائمه گفته بودیم. و چه به موقع هم بود. ما یادمان رفته بود که سامرا را چه کردند و یادمان رفته بود آن همه ظلم که بر اهل بیت رفته بود.

ابناء الرضا علیهم السلام مظلوم‌ند. و از همه مظلوم‌تر امام هادی علیه السلام است. امام جواد علیه السلام را به واسطه پدرشان امام رضا علیه السلام میشناسیم. نه اینکه درباره ایشان اطلاعی داشته باشیم، نه! در حد اینکه گاهی نامی از ایشان می‌بریم. شاید هم او را واسطه می‌کنیم تا پدر بزرگوارش را خطاب قرار دهیم و شفیع بیاوریم.

امام حسن عسکری علیه السلام هم کم از مظلومیت بهره ندارند. در دوران حیاط همه‌ش را تحت احاطه و نظر ِ حاکمان جور بودند و مظلوم زندگی کردند. اما گاهی به خاطر فرزند بزرگوارشان بقیه‌الله الاعظم (روحی فداه) یادی از ایشان می‌بریم. بگذریم از اینکه شهادت این امام بزرگوار را هم چندان عزا نمی‌گیریم و شادی ِ آغاز امامت امام زمان علیه السلام جایگزین آن می‌شود.

ابناء الرضا علیهم السلام مظلوم‌ند چه در میان شیعه و چه در میان سایر امت. سامرا اگر رفته باشی بیشتر می‌فهمی چه می‌گویم. دور تا دور حرم عسکریین از دست دوستان اهل بیت دور افتاده است. همه اش اهل سنت در آن حوالی هستند. در طول تاریخ تشیع هم علمایی که حوزه علمیه سامرا را احیا کرده بودند، بیش از بقیه در رنج و محنت بوده‌اند. در اینجا حرم هم مظلوم است. یادم نمی‌رود آن روز که در سامرا که خادم حرم، با زائر حرم گلاویز شده بود و ناسزا می‌گفت. می‌گویند بیشتر خدام حرم از محبان اهل بیت نیستند و صرفاً آنجا کار می‌کنند.

تخریب حرم را هم که یادتان هست. شیعه همیشه قربانی تروریسم و تحجر بوده است و کوردلان حتی نمی‌توانند حرم فرزندان رسول الله را هم ببینند. روضه بلد نیستم بخوانم، اما این همه درد مظلومیت اهل بیت با بی‌دردی ما شیعیان چه طور جور می‌آید؟

امسال باشکوه‌ترین مراسمات برای امام هادی در کشور گرفته بودند. دسته‌جات عزا در شهرها به راه افتادند. علم‌های یا هادی در میان دسته‌جات عجب می‌درخشید.

امام علی النقی علیه السلام به ما شیعیان یادآوری شد. آن هم از حلقوم نجس جمعی پلید. اما کاش پیش از آنکه دشمن به یادمان بیاورد، خودمان به یاد افتاده بودیم و از مظلومیت ائمه گفته بودیم.


حرف می‌زنیم؛ ترور را توجیه می‌کنیم!

جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰

بوش-هیتلر

تکرار این جمله تکرار مکررات است، اما باید باز هم یادآور شد که غرب هرگز دغدغه‌ی حقوق بشر را نداشته و ترور و کشتار را هم با ملاک‌های دوگانه ارزش‌گذاری می‌کند و انسان غربی را بر دیگران برتری داده و نژادپرستی مدرن را رواج داده است. بگذارید مثال‌هایی بیاورم:

یک. حمله‌ای با مبداء ناشناس به دو برج در ایالات متحده صورت می‌پذیرد که چند هزار قربانی دارد. همین اتفاق -با همه سئوالات و ابهامات- توجیه‌گر جنگ علیه مردم افغانستان می‌شود. جنگی که قربانیان آن میلیونی هستند. یعنی حداقل هزار برابر بیشتر قربانی می‌گیرد و این اتفاق با عنوان دخالت بشردوستانه و با عناوین حقوق بشری تزیین می‌شود…

دو. آمریکا ادعا می‌کند در عراق سلاح‌های نامتعارف و کشتار جمعی وجود دارد. میلیون‌ها قربانی از مردم عراق می‌گیرد و می‌کشد و زخمی می‌کند و بی‌آنکه دلیلی بر ادعای خود ارائه کند، سال‌ها این کشور را اشغال می‌کند و ناامنی در این کشور را به اوج می‌رساند و آن را رها می‌کند.

سه. سازمان ملل متحد احتمال دخالت ایران در ترور سفیر عربستان را محکوم می‌کند، اما هیچ‌کس درخواست ترور سرداران و بزرگان ایرانی را محکوم نمی‌کند و آن را در چارچوب‌های حقوق بشری تزیین می‌کنند و اگر قابل توجیه نباشد، از آن غمض عین می‌کنند. و حتی ترورهای دانشمندان ایرانی را تائید می‌کنند.

چهار. اسلام ستیزی با این عنوان که اسلام طرفدار ترور است، ترویج می‌شود. مثال عینی وجود ندارد. بیشتر ِ ترورها به دست غیرمسلمان‌ها رخ می‌دهد. اما قاطبه رسانه‌های غربی برای همراه نشان دادن تروریسم و اسلام تلاش می‌کنند. نمونه‌اش همین انفجارهای اخیر در نروژ که به دست یک اسلام‌ستیز رخ داده بود. اما کدام رسانه به خاطر دروغ‌هایی که به مسلمانان نسبت داده بود، عذرخواهی کرد؟

این چند مقدمه را گفتم تا یک نمونه ایرانی را تشریح کنم:

آرش آبادپور (کمانگیر) سر در وبلاگ خود نوشته است: «بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود». خب این جمله زیبا را این طور باید کامل کرد که وی پژوهشگری است که در کتابخانه آقای جورج بوش پژوهش می‌کند و در خانه آزادی کمک می‌کند تا بتواند براندازی نرم کند! پای صحبت آقای بوش می‌نشیند تا نشان دهد شاگردان ایرانی‌اش خوب درس گوش می‌کنند.

هنوز معلوم نیست. ترور یک ایرانی رخ می‌دهد. یک غیرنظامی تنها به جرم اینکه غرب از کار او خوشش نمی‌آید کشته می‌شود. کمانگیر مطلبی می‌نویسد و تلویحاً آن را توجیه می‌کند و حتی در نوشته های بعدی با تاکید می‌نویسد: «من به‌عنوان یک وبلاگ‌نویس درباره‌ی این ترور نوشتم و زشتی آن‌را به‌طور صریح گوش‌زد نکردم.» می‌نویسد که این خون برای آرمان‌های مبهم ریخته شده است. می‌یسد این رویارویی بی‌طرفدار است و سعی می‌کند بی‌آنکه این رفتار را تقبیح کند، تلقین کند که مردم در برابر این ترور بی‌تفاوت هستند.

دانشطلب قبلاً درباره آرش کمانگیر خوب نوشته بود:

«کمانگیر (آرش آبادپور) یک لیبرال عقب مانده است که برای ارزش‌های نخ‌نمای قرن نوزدهمی سینه چاک می‌دهد و عزاداری برگزاری می‌کند، تیم کفن‌پوش راه می‌اندازد تا برای حفظ جان قاتلین مرزبانان ایرانی اعتراض کنند، دلسوزی‌شان را کانالیزه کنند و هرجا منفعت‌شان اجازه داد از جان یک انسان چیزی ارزشمندتر از شعور یک ملت بسازند و وقتی اتفاقی علیه‌شان بود ـ اتفاقی مثل کشتار کودکان بی‌گناه افغان ـ پشت تبلیغات و عقاید عوامانه پنهان شوند که خب! توی جنگ که حلوا پخش نمی‌کنند، لابد لازم بوده! عمق افکار کمانگیر و امثال کمانگیر را که بکاوید همین است و هرگز از فهم یک شهروند مشنگ آمریکایی که پای فاکس‌نیوز چیپس می‌خورد و با شنیدن اخبار جنگ افغانستان و عراق سرگرم می‌شود فراتر نمی‌رود، فروختن مملکت و مردم خودش را هم بد نمی‌داند، در ضمن ابدا اهل بحث و منطق نیست، به شدت خودشیفته است و بیمارگونه احساس می‌کند از بدو تولد در موضع حقانیت قرارگرفته! به قول یک وبلاگ‌نویس نکته سنج جواب دادنش هم طوری است که: انگار داره می‌گه خوب این عقلش تکمیل نشده، یک کروموزوم کم داره، آدم‌های زیادی هم مثل این یا بدتر هستند! ما هنوز با این‌ها طرفیم و باید آدمشون کنیم چون خودشون نمی‌فهمن!»

و خرچنگ زاده می‌نویسد:

«کمانگیر اخلاق را تنها برای شعار و جلب وجهه می‌پسندد‌. شاهد این مدعا راهبری هک‌های رایانه‌ای و حملات دی‌داس به  سرورهای سایت فارس‌نیوز و رجا‌نیوز در روزهای پس از انتخابات بود. کمانگیر در مهمانی آقای «بوش»، این عامل کشته و زخمی شدن میلیون‌ها عراقی بی‌گناه شرکت می‌کند و نوچگانش نه تنها دم بر نمی‌آورند که در مقام توجیه نیز بر می‌آیند؛ حال آن‌که هم آنان در هنگام ملاقات خواننده‌ای چون «افتخاری» با ریاست محترم جمهوری یا هنرمندان با رهبر معظم انقلاب، هیاهوی بی‌شرمانه‌شان گوش فلک را کر می‌کند.»