دکتر کدیور و تناقضات وکالت فقیه

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸

 

دکتر محسن کدیور

دکتر محسن کدیور

 

 

آقای محسن کدیور در نمازجمعه‌ی نیویورک شان که در تاریخ ۲۹ خرداد برگزار کردند، مسائلی را طرح کردند که علی‌رغم سخیف بودن برخی از آنها پاسخ‌دادن به برخی از آن‌ها خالی از لطف نیست.

الف. آقای کدیور در بیان مسائل، دو تقریر را از حوادث پس از انتخابات طرح می‌کند. یکی قرادت حکومت و دیگری قرائت مخالفان. و بی‌آنکه بر صحت و نقد یکی از قرائت‌ها دلیلی اقامه کند، دولت را مسئول کسب مجدد اعتمادی می‌داند که اکنون از دست رفته است. وی با اشاره به نظر آیت الله منتظری، بیان می‌دارد که «در چنین امر مهّمی که “حفظ حقوق عامّه مردم” است در آن نمی توان به اصالت برائت تمسّک کرد، بلکه باید از طریق معتبر و مرضی الطرفین و بی طرف “امانت داری حاکمیت” و دست اندرکاران آن “احراز” گردد».

وی بی‌آنکه بر این امر دلیلی اقامه کند، که چرا این‌جا را مجرای اصل برائت نمی‌داند، احراز امر عدمی و «نبود ِ تقلب» را بر عهده‌ی  مسئولان کشور می‌گذارد. سئوال جدی که از وی می‌توان داشت، این است که اولاً دلیل آقای منتظری بر این امر چیست؟ آیا فقط به دلیل اهمیت موضوع است که اصل صحت و برائت را کنار می‌گذارند؟ یا آنکه منافع سیاسی ایجاب می‌کند که اکنون که دلیلی بر تقلب وجود ندارد، برای آنکه کفه ترازو به نفع خود سنگین کنند، مخالفان را به آوردن دلیل وادار کنند؟

ب. از بدیهیات است که اثبات عدم تقلب غیرممکن است. آن چیزی که قابل اثبات است امر وجودی است. و امر عدمی از طریق آثار و نتایج‌ش قابل خدشه خواهد بود و می‌توان آن را رد کرد. مثلاً شما می‌توانید با آوردن یک «مثال نقض» در ادعای عدم یا عمومیت یک ادعا خدشه کنید. اما با آوردن صدها مثال هم نمی‌توانید نبود ِ تخلف را اثبات کنید. چرا که هم‌چنان می‌توان گفت که شاید جایی بوده است که شما از قلم انداخته‌اید و هم‌چنان خدشه‌یی به سلامت آراء وارد کرد.

یک پرسش ساده از آقای کدیور دارم و آن این است که حکومت چگونه می‌تواند سلامت انتخابات را به اثبات برساند و پاک‌دستی خود را به شما نشان دهد؟ (حتماً خبر دارید که آقای موسوی گفته‌اند اگر در انتخابات مجدد هم رأی نیاورم، آن را هم قبول نخواهم کرد!)

ج. از سخیف‌ترین ادعاهای آقای کدیور، «وکالت فقیه» دانستن امر حکومت است! علی‌القاعده ایشان می‌دانند که وکالت از عقود جایزه‌ای است که با موت و حجر و جنون و سفه و … منتفی می‌شود. و همچنین می‌دانند که به صِرف ِ خواست ِ موکل، عقد وکالت پایان می‌پذیرد. حتماً ایشان می‌دانند که این قواعد در هیچ حکومتی پذیرفته نشده است. همچنین می‌دانند که حکومت‌های مردم‌سالار بر رأی اکثریت مشروعیت می‌یابند و نه بر رأی عموم مردم. و از این رو با وکیل دانستن حاکم، او نمی‌تواند با استناد به استنابه از سوی عموم ملت حکمرانی کند و در امور تصرف کند. در حال که هیچ حکومتی نیست که حاکم را فقط نماینده و اولی به تصرف در امور کسانی بداند که او را قبول دارند. حال آنکه در حکومت اسلامی علاوه بر این تأکیدات بر رأی مردم، مشروعیت حکومت با استناد به «ولایت» است و نه وکالت!

د. آقای کدیور برای اصلاح مقتضیات ِ خنده‌دار ِ این ادعا، در امر وکالت ِ مرسوم در حقوق خصوصی مثال می‌آورد که اگر موکل در امانت‌داری وکیل شک کند، می‌تواند او را برکنار کند یا به او فرصت دهد که امانت‌داری خود را ثابت کند! که البته قول ِ دوم ایشان، بسیار بدیع از مجعولات فقهی است که یحتمل باید در رساله‌ی عملیه‌ی ایشان جستجو کرد.

هـ. وکیل در حکم امین است و او در صورتی ضامن خواهد بود که تعدی (افراط یا تفریط) از جانب او به اثبات برسد. آقای کدیور هم حتماً این را می‌دانند که اگر حکومت را وکیل ِ مردم بخوانند، باز در گفتارشان تناقض خواهد بود که در چنین موردی بار اثبات، بر عهده‌ی موکل است و نمی‌تواند او را ضامن بداند. این هم از آن بدیهیاتی است که آقای کدیور با چشم اغماض به آن نگریسته و تحریف کرده است.

البته بنده فقط یک بند از سخنان آقای کدیور را نقل کردم و البته سایر نکات ایشان هم قابل خدشه است. آقای کدیور که به حکومت دینی و ولایت فقیه قائل نیستند به هر ابزاری دست می‌زنند تا نارکارآمدی حکومت ولایی را مخدوش جلوه دهند و البته در این مسیر از استادشان هم یاری می‌جویند!

جالب آن است که آیت الله منتظری که به امر ِ امام خمینی، دست‌ش از حکومت کوتاه شد، این روزها گاه به صورت ضمنی و گاه به صورت مصرح بیان می‌کند که مشروعیت حکومت را در معرض خطر می‌داند و یا از دست رفته می‌شمارد. و البته همه‌گان به یاد دارند که این موضوع امر جدیدی نیست و وی سال‌هاست که کسی جز خود را ولی‌فقیه نمی‌داند.

آقای کدیور هم که سال‌هاست بر عدم پذیرش اصل ولایت فقیه در نظر و عمل ثابت‌قدم مانده است. و البته می‌دانیم که این مخالفت عمده از آن روزی سرچشمه گرفت که شورای نگهبان، صلاحیت علمی او را برای ورود به مجلس خبرگان رد کرد. و البته کدیور هم نشان داد که اگر صلاحیت علمی‌یی هم از قبل وجود داشته است، به دلیل این رفتار سیاسی‌ش تحت‌الشعاع قرار گرفته است و فقه را به زبانی ترجمه می‌کند که ادله‌ی مخالفین حکومت را تأئید کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* این مطلب را برای تریبون مستضعفین نوشته بودم که در این‌ا هم بازنشر داده‌ام


۸ دیدگاه

  1. محمد مهدوی اشرف:

    لله
    تا حدودی مجاب شدم
    ارجاعت می دهم به این مقاله ی شیخ صادق
    http://www.slarijani.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=42
    آن روزها که درگیر درس بودم این رو می خوندم و فکر می کردم که چه فاصله ایست بین ایمان و پذیرش قانونی و حتا اخلاقی
    اعتقاد به فدئیسم(faithism) ندارم، اما بعضی جاها عقل واقعا مقهور ایمان می شود و اگر ایمان نباشد و برخی چیزها جنس باورش ایمانی نباشد، دچار تناقض بدی می شویم. به قول رضا امیرخانی مادح خورشید، مداح خود است دیگر…

  2. دوست دوران تحصیل:

    متاسفم برات. یک زمانی چقدر خوب مینوشتی و به دنبال عدالت بودی.
    ظاهرا منافع تو هم با منافع دولت کودتا گره خورده.
    خامنه ای دیگه شرط عدالت را از دست داده.
    دیگه هرکاری میکنه دست و پا زدن برای بقا است. کاش تو و امثال تو سرنوشت خودتون را به او و دولت کودتا گره نمیزدید.
    اسم های کارگزاران حقیر دولت و کسانی که پشت پرده کار رسانه ای دولت را انجام میدهند کم کم داره پخش میشه. چقدر دلم سوخت که اسم شما را هم در کنار حامد طالبی جزو مجیز گویان دولت و ستاد تخریب دیدم.
    متاسفم. کاش همان وبلاگ ساده و بی ادعای قبلی را داشتی. کاش این پست و مقام را قبول نمیکردی تا راحت تر بتوانی به دغدغه های عدالت طلبی بپردازی.
    —————————————————-
    پاسخ: به به! هم تحصیلی ِ محترم
    البته من هیچی درباره صحت و سقم و البته خنده‌دار بودن نوشته شما نمی‌گویم. اما فقط یه سئوال: من کجا تحصیل کرده‌ام؟
    کلاً شما خیلی اسکل هستید که فکر می‌کنید این شایعات این‌قدر برای من مهم است
    البته اگر واقعاً جایی اسم من ثبت شده، بگوئید تا برویم لااقل حقوق‌مون رو از ازشون بگیریم :دی

  3. دوست دوران تحصیل:

    @دوست دوران تحصیل
    محمد صالح عزیز
    شما وبنده در دانشگاه امام صادق تحصیل کرده ایم و البته من ۲ سالی بزرگتر از شما هستم. در جریان حمله به سفارت دانمارک و اشغال آن نیز به همراه شما بودم و البته آن زمان شما هنوز صداقت و خلوص نیت خود را از دست نداده بودید.
    در مورد اینکه لطف کردید ومن را اسکل خطاب کردید ممنون. یادم نمی آید در آن روزگار دانشجویی و حق طلبی کسی را اینطور خطاب کنید حتی زمانی که از خواندن بعضی مطالب روزنامه ها ناراحت میشدی.
    یادت هست در سفرمشهد همراه بچه های سال ۸۳ در قطار وقتی شوخی ها به سمت توهین رفت چقدر ناراحت شدی و واکنش نشان دادی؟
    در مورد وبلاگ هایی که عکست و اسمت را درج کردن کار سختی نیست یک جستجوی کوچک تو نت بکن.
    البته فکر نکنم حقوقی بتوانی بگیری وباید به همان پولی که بابت مجیز گویی میگیری قانع باشد.
    خدا همه ما رابه راه راست هدایت کند.

    • محمدصالح مفتاح:

      دوست دوران تحصیل!
      البته من نمی‌دانم از این حرف‌های شما چه برداشتی باید بکنم، اما این‌که شما بی‌خود و بی‌جهت دیگری را مجیزگو و مزدور دیگری بخوانید، باور نمی‌کنم که چندان دوستی‌یی در میان بوده باشد. و اگر هم بوده است، اکنون نشانی از آن نمی‌بینم.
      بنده همچنان به خطی که اعتقاد داشته‌ام معتقد و بلکه مستحکم هستم. شکر خدا هنوز هم حقوق‌بگیر نیستم. تنها یک ماه در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال ِ سال گذشته کار کردم و البته هیچ بحث ِ خاصی هم نبود و به صورت ساعتی ۳۵۰۰ تومان مشغول بوده‌ام که البته مطمئن هستم که با گذشت یک‌سال شما به ن یک ماه ِ مشغول بودن ِ بنده نظر داشته‌اید.
      اما واقعاً برای من سئوال است که چگونه به خود اجازه می‌دهید که چنین دروغ بگوئید و دیگری را چنین به رفتارهای غیراخلاقی محکوم کنید؟ اسکل هم به معنای موجود ِ نادان است. احتمالاً چنین خطاب‌کردن‌تان در برابر آن حامی دولت کودتا بودن و مجیزگو و حقیر و منفعت‌طلب و … خیلی حرف دوری نبوده است!

      ضمناً کاش خود را هم معرفی می‌کردید تا بدانیم توفیق ِ هم‌کلام شدن با چه بزرگواری را داریم!

  4. محمد مهدوی اشرف:

    در پاسخ به دوست دوران تحصیل:
    یکم
    کاش یک انم وقتی که برای دیدن و خواندن عکس و اسم برخی در بعضی سایت و وبلاگ های کذا، صرف کرده اید، بروید و آرشیو همان وبلاگی که از قدامت و ساده و عدالت طلب بودنش حرف زدید بخونید، تا من بعد، با احتیاط بیشتری(البته اگر می دونید احتیاط چیه) کامنت گذاری کنید و مردم را متهم کنید به دنبال منافع بودن!
    دوم
    کسی که خودش را دوست می داند، اگر هم بر فرض صحت، انتقادی به دوستش دارد، اسمش را مردانه می گوید، یا انتقادش را محترمانه و شخصی می گوید، نه اینکه مثل دزدها و…
    سوم
    نکنه بعد از اخراج از دانشگاه امام صادق(ع)، رفتید حوزه ی علمیه و الآن مزین به اجتهادید و جزء نمایندگان خبرگان که براتون مشتبه شده می تونید در مورد عدالت ولی فقیه حرفی بزنید؟
    می دونی چیه؟
    مشکل یه چیزه، حسینی ماندن!!!
    سعی کنیم، حسینی بمانیم و نفروشیم دین را به پچیزی…

  5. دوست:

    @محمد مهدوی اشرف
    محمد مهدوی عزیز
    البته من شما را از نزدیک نمیشناسم ولی باواسطه ذکر خیرتان را شنیده ام. در مورد خواندن وبلاگ های کذا بنده وقت این کار را ندارم و یکی از دوستان مشترک ادرس یکی از آنها را فرستاده بود و خواستم اشاره کنم.
    ضمنا من از بازدید کنندگان ثابت وبلاگ عدالت خواهی از سال ۸۴ بودم و همیشه از مطالبش لذت میبردم ولی شما خود قضاوت کن آیا این مطالب وبلاگ جدید در راستای همان مطالب وبلاگ قدیم است؟
    بنده در بیان انتقادم توهینی روا نداشتم. اسم را محفوظ نگاه داشتم به علت موقعیت فعلی خودم. و شما باید دنبال حرف حساب باشید و مهم نباشد این حرف از ناحیه چه کسی است.
    بنده از دانشگاه امام صادق اخراج نشدم. لیسانس گرفتم و با بورس وزارت علوم به کشور کانادا رفتم و اکنون نیز هنوز دانشجوی بورسیه وزارت علوم هستم و ان شاالله سال آینده تحصیل تمام خواهد شد.
    در مورد عدالت ولی فقیه به فتوای آیت الله منتظری اشاره کردم. البته بیانیه اخیر آیت الله صانعی هم چنین برداشتی میتوان کرد.
    موافقم
    مشکل یه چیزه، حسینی ماندن!!!
    سعی کنیم، حسینی بمانیم و نفروشیم دین را به پچیزی…
    یا حق

    • محمدصالح مفتاح:

      خوب شد که گفتید که به کدامین فتوا اشاره کرده‌اید. همان کسی که امام او را ساده‌لوح نامید و از او خواست که از سیاست کنار‌گیری کند!
      تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

  6. محمد مهدوی اشرف:

    پاسخی از جنس تکرار به پشت پرده نشین ها:
    همیشه، همه فکر می کنند که حسینی مانده اند…

    در دنیایی که زودش دیر است و فرصت ها کأنه سحاب در گذر اند، راست می گویید، اسم خیلی مهم نیست، بل رسم است که می ماند برای آیندگان…
    رسم حسینی و ولایی ماندن ماها، رسم مردانگی، رسم جزء احرار بودن ماها…

    اگر کسی نان خور دولت باشد، شماید که به اظهار خودتان با بورس فلا وزارت خانه ی دولتی رفته اید بهمان کشور… نه کسی که در وبلاگش از آرمانش بنویسد و به “به دنبال منافع” بودن متهم گردد…

    برگردید به موازین و مواضع امام…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*