علم چیست؟

یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷

۱. دیروز رونمایی از آخرین اثر دکتر کاظم معتمدنژاد در فرهنگسرای رسانه برگزار شد. در این مراسم دکتر محسنیان‌راد، فرقانی و خانیکی درباره کتاب «تکنولوژی‌های نوین ارتباطی» و اندیشه‌های دکتر معتمدنژاد سخنرانی کردند. رونمایی از کتاب کاظم معتمدنژاد نخستین جلسه از سلسله برنامه‌های «زرین قلم» بود که در آن قرار است آخرین آثار نویسندگان برجسته حوزه ارتباطات و رسانه معرفی شود.

۲. نمی‌دانم در مواجهه‌ی با این‌گونه موارد باید شاد باشیم یا ناراحت. انتشار یک کتاب تازه نوید رشد علمی می‌دهد یا نشان از رشد جهل دارد. از آن سو نشانگر رشد علمی است که تولید تازه‌ای در حوزه‌ی اندیشه را نشان می‌دهد و از رو مروج جهل است که یک منبع را به نادانسته‌های علمی بشر می‌افزاید. دیروز بعد از مراسم ناراحت بودم که یک کتاب به کتاب‌های نخوانده‌مان اضافه شده است و احتمال این‌که بتوانم آن را مطالعه کنم کم است. این یعنی هرروز جهل‌مان بیش‌تر می‌شود.

۳. حدیثی است منسوب به امیرالمومنین علیه‌السلام که می‌فرماید «العلم نقطه کثّرها الجاهلون» یعنی که علم نقطه‌ای است که جاهلان آن را گسترش داده‌اند. صحت اسناد این حدیث به حدی قوی است که احتمال صدور آن از غیر معصوم را بسیار ضعیف می‌کند. کتبی چند نیز در شرح این حدیث آمده است که برخی از آن‌ها «النقطه القدسیه» منسوب به خواجه نصیر الدین طوسی، «مثنوی فی شرح حدیث العلم نقطه کثرها الجاهلون» منسوب به جلال الدین علی عنقا الطالقانی، «زیاده البسطه فی بیان العلم نقطه» تألیف عبد الغنی ابن إسماعیل النابلسی حنفی (از علمای بزرگ اهل سنت) و نیز «نثر الدر و بسطه فی بیان کون العلم نقطه» تألیف احمد بن محیی الدین مالکی می‌باشند. واقعاْ اگر صحت این حدیث را بپذیریم چگونه می‌توان بر گسترش اندیشه و تولیدات علمی در میان بشر به دیده‌ی خوبی بنگریم؟ آیا تمدن کنونی را می‌توان تمدنی برپایه‌ی علم دانست یا جهل و شاید جهل مرکب پایه‌های تمدن کنونی بشر را تشکیل می‌هد؟

۴. چند روز پیش با دوستی درباره‌ی ماهیت علم گفت‌وگو می‌کردم. می‌گفت که در بسیاری از زمینه‌ها حرف آخر را اول زده‌اند و شاید دیگر نتوان سخن تازه‌ای را در نظر بیاوریم. مثال می‌آورد از تقسیم‌بندی ارسطو از انواع حکومت. حکومت را باید یا فردی دانست یا گروهی. حاکمیت جمعی هم منقسم می‌شود به حکومت اکثریت یا اقلیت و همه‌ی اینها را می‌توان به حکومت خیر و شر تقسیم کرد. شش حالتی که برای حکومت می‌توان متصور شد را هزاران سال پیش گفته‌اند. دیگر معنی ندارد که این‌همه بنشینیم و ما هم به دنبال تازه کردن نوشتارها و اندیشه‌ها باشیم.

۵. مگر آدمی‌زاد چقدر عمر می‌کند؟ ۶۰ سال؟ ۷۰ سال؟ چقدر باید بیاموزد؟ چقدر باید این آموخته‌ها را به کار ببندد؟ مگر ما را برای آموختن به این عالم خاکی هبوط داده‌اند؟ پس رشد و تعالی بشر کجای این منظومه قرار می‌گیرد؟

۶. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به «غفلت» نخوری!


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*