یک بغض ۳۳ ساله و سیلی محکم

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴

۳۳ سال سکوت
۱- شاید اگر از دور امثال ابوالفضل دوزنده را می‌خواستم ارزیابی کنم٬ می‌گفتم عجب آدم‌های خائنی هستند که به عنوان بسیجی رفته‌اند در خارج از کشور برای درمان. اما به جای برگشت پناهنده شده‌اند! اما وقتی پای درد دل این فرد نشستم و فیلم «۳۳ سال سکوت» را دیدم٬ خیلی عجیب بود. فردی انقلابی که برای فرار از جامعه‌ی نامرد و برای زنده ماندن مجبور شده است دوز از سرزمین خودش در غربت بماند.

۲- ما جانبازان را درک نکرده‌ایم و احترام نکرده‌ایم. کافی است نسبت به خدماتی که از دولت دریافت می‌کنند بررسی کنیم. و از احترامی که به این افراد می‌شود تحقیق به عمل آوریم. آن وقت است که معلوم می‌شود ما چه مردم قدرنشناسی هستیم. وقتی جانبازی تعریف می‌کند که برای عبور از خیابان با ویلچر کسی به او کمک نکرده و جانباز دیگری تعریف می‌کند که حتی به او پای مصنوعی متناسبی نداده‌اند و حتی او را تحقیر کرده‌اند و …

۳- فیلم ۳۳ سال سکوت بغض دارد٬ بغض ۳۳ ساله که یک‌هو می‌ترکد. سیلی دارد. مثل سیلی نوذر بر صورت سعید… (۱) و تلنگر می‌زند به مسئولین و جامعه. به خصوص که وقتی از نبود امکانات برای جانبازان حرف می‌زند سری می‌زند به خاطرات هاشمی در سال ۱۳۷۰. که چطور کاخ شاه را برای تفریخ خود بر می‌گزیند و با بچه‌ها در تاسوعا و عاشورا٬ اسکی روی آب تمرین می‌کند! (۲)

۴- پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید و کمی بیشتر درد جانبازان را درک کنید و کمی بیشتر درد بکشید و بدانید که جامعه‌مان مریض است… (برای خرید این مستند به سایت http://33sal.ir مراجعه کنید)

ارجاعات:

از کرخه تا راین۱) بخشی از فیلمنامه فیلم از کرخه تا راین:

اداره مهاجرت
(سعید وارد اتاق می شود. نوذر خود را مشغول پر کردن فرم‌های پناهندگی کرده است. در کنارش ساک او قرار دارد. سعید در کنار او می نشیند. نوذر اعتنایی نمی‌کند، ولی دستانش می‌لرزد.)
سعید: براچی این کارو می کنی؟ (سرفه)
نوذر سکوت می کند.
سعید: پرسیدم چرا این کارو می کنی؟
نوذر: به خودم مربوطه
سعید: از سابقه ات چی می نویسی؟
نوذر: گفتم به کسی مربوط نیست (سرفه نوذر)
سعید: حتما یه بسیجی داوطلب که نادم شده.
نوذر: بدتر از این. یه بسیجی از یاد رفته. یه بسیجی مرده. یه بسجی ذلیل.
سعید: این تویی که از یاد می ری. این تویی که ذلیل و مرده ای. نه بسیجی (سرفه)
نوذر: چند سال چشمات بسته بود، ندیدی چه بلایی سر بسیجی آوردن.
سعید: بسیجی با همین بلاها بسیجی شده. اونارو بذار به حال خودشون. تو از خودت بگو. قراره بهت چی بدن؟
نوذر: احترام
سعید: احترام براچی؟
نوذر: برا این که انسانم. نفس می کشم. می تونم فکر کنم (سرفه)
سعید: پس دیگه بسیجی نمی شناسنت؟
نوذر: نیازی به این تاج ندارم.
سعید: اقلا به قیمتش می فروختی
(سعید از جایش بر می خیزد و قصد حرکت دارد. نوذر با عصبانیت به او نگاهی می کند. سعید در حین رفتن.)
سعید: تو تاجر خوبی هم نمی شی.
(سعید به سمت در می رود که نوذر ناگهان بلند شده صدایش می زند.)
نوذر: آقا سعید.

(سعید بر می‌گردد. نوذر به او می‌رسد. لحظه‌ای نگاه. ناگهان سیلی محکمی به گوش سعید می‌زند. سعید جا خورده است. یکی از آلمانی‌ها تشرزنان جلو می‌آید. سعید با دست علامت مانع شدن می‌دهد. مرد مانده است.)

تفریحگاه هاشمی

۲) هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود در سال ۱۳۷۰ می‌نویسد: یکشنبه ۳۰ ﺗﯿﺮ ۱۳۷۰ – ۹ ﻣﺤﺮﻡ ۱۴۱۲ (ﺭﻭﺯ ﺗﺎﺳﻮﻋﺎ): «ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﭼﯿﻨﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ که ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻟﺰله ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ۸/۶ ﺭﯾﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ. ﺁﻣﺪﻥ ما ﺑﻪ ﻟﺘﯿﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ. ﮔﺮﭼﻪ ﺧﻮﺩم ﺍﺻﻼ ﻗﺒﻮل ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﭽﻪ ها ﺁﻣﺪﻡ. ﺑﺎ ﻫﻠﯽ ﮐﻮﭘﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﺪ ﻟﺘﯿﺎن ﺁﻣﺪﯾﻢ. ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﻋﺼﺮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﭽﻪ ها ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺳﮑﯽ رﻭﯼ ﺁﺏ ﯾﺎﺩﺑﮕﯿﺮﻡ. ﮐﻤﯽ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ ؛ ﺑﺪﻧﻢ ﺁﻣﺎﺩگی ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﻭﺭﺯﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﮔﺮﭼﻪ ﺁﺳﺎﻥ ﺍست».

 

 


چرا محاکمه مهدی هاشمی باید علنی باشد؟

یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۳

مهدی هاشمی رفسنجانی

کافه حقوق– محمدصالح مفتاح؛ محاکمه مهدی هاشمی از اتفاقات مهم در سال‌های اخیر در نظام قضایی کشور ماست. این پرونده دارای ابعاد مهم اقتصادی و سیاسی است و پرده از بسیاری از پشت‌پرده‌ی چند پرونده مهم برمی‌دارد؛ چه به محکومیت آقای هاشمی منجر شود و چه اینکه او را از اتهامات مبرا کند.

 از همین روست که اصل ۱۶۵ قانون اساسی، بیان کرده است: «محاکمات، علنی انجام می‌شود و حضور افراد بلامانع است مگر آن که به تشخیص دادگاه، علنی بودن آن منافی عفت عمومی یانظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد.» آیا پرونده آقای هاشمی از مصادیق استثنائات است؟ خبرهای شنیده شده، حاکی از آن است که این است که پرونده‌های مفاسد اقتصادی در حال رسیدگی است. آیا این الزام قانونی نیست که رسیدگی علنی باشد؟

یکی از خواسته‌های به‌حق مردم از نظام دادرسی، برقراری عدالت میان همه افراد است و اینکه تفاوتی میان آقایان، آقازاده‌ها و مردم عادی نباشد. اما علنی نبودن دادگاه، همچنان راه را بر شایعات می‌بندد. مردم خواهند دید که دستگاه قضایی سلامت کافی دارد و توان اجرای عدالت را دارد. این امر باعث بالارفتن سرمایه اجتماعی دستگاه قضایی و به تبع آن حکومت و جامعه خواهد شد. و به عکس، برگزاری جلسات رسیدگی به صورت غیرعلنی همچنان راه شایعات را باز می‌گذارد.

علنی بودن دادگاه هم حق متهم است و حق شاکی. در پرونده‌های آقای مهدی هاشمی، حقوق مردم قرار دارد. مردم حق دارند بدانند در این پرونده چه خبر است و کدام پرونده‌ها در حال رسیدگی است. به خصوص اینکه در سال‌های اخیر مطالب مختلفی درباره این فرد در رسانه‌ها منتشر شده‌است. مردم می‌خواهند بدانند پرونده فتنه ۸۸ به کجا رسیده است و آیا در حال رسیدگی است یا خیر. می‌خواهند بدانند پرونده کرسنت و آقای جونیور بالاخره به حکم می‌رسد یا نه. می‌خواهند بدانند پرونده‌هایی که گفته می‌شود جعل عنوان و سوء استفاده از سربرگ مجمع تشخیص مصلحت نظام نقل شده است صحت دارد یا خیر. آیا فایل صوتی منتسب به مهدی هاشمی که مدتی پیش علنی شد، واقعی است یا جعلی. و چندین پرونده دیگر…

علنی بودن دادگاه افکار عمومی را به مدد حق می‌فرستد تا قاضی در صدور رای، علاوه بر عوامل درونی تقوا و ملکه‌ی روحی عدالت، افکار عمومی و وجدان جمعی جامعه را نیز به عنوان ناظر بر عملکرد خود ببیند و فشار قدرت‌ها، چه به نفع و چه به ضرر متهم، با قدرت افکار عمومی، تعدیل شود. به خصوص در مواردی که متهم منتسب به افراد قدرتمند است، این احتمال همیشه جود دارد که افرادی بخواهند پرنده را از مسیر خود منحرف کنند. تاکید اصل ۱۶۸ بر علنی بودن جرائم سیاسی و مطبوعاتی دقیقاً به دلیل وجود همین مصلحت است.

در نهایت باید به ذکر این نکته تاکید کرد که هرچند حکم عادلانه هم در پرونده صادر شود و قاضی و دستگاه قضایی وظیفه خود را به درستی انجام دهند، اما آبروی نظام و اعتماد مردم به دستگاه قضایی بعید است با برگزاری غیرعلنی دادگاه مهدی هاشمی تامین شود. از همین روست که علنی بودن دادگاه که از ارکان دادرسی منصفانه تلقی می‌شود، در اینجا هم لازم‌الاتباع است. نامه‌ی جمعی از حقوقدانان هم موید همین نظر است.


تاملاتی درباره تحقق انقلاب اسلامی در فضای مجازی

چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۳

فضای مجازی و انقلاب اسلامی

۱- اگر «جنگ نرم» را به عنوان یک حقیقت بدانیم، لازم است ملزومات این جنگ را هم رعایت کنیم و همان‌گونه که در «جنگ سخت» باید ابزار در اختیار داشته باشیم، برای این جنگ نیز باید ابزار متناسب اختیار کنیم. و همان‌گونه که در جنگ سخت قاعده‌اش بر ایجاد رعب و استفاده از برترین ابزارهاست در این‌جا هم باید «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» را سرلوحه‌ی کار قرار دهیم و پیشرفته‌ترین‌ها را به دست آوریم.

۲- اگر انقلاب اسلامی بخواهد در فضای مجازی امتداد یابد، باید واجد شاخصه‌هایی باشد که انقلاب اسلامی در سایر شئون‌ش واجد آن است. پس اگر انقلاب اسلامی هم در علت موجده و هم در علت مبقیه به مردم انقلابی و مسلمان وابسته است، در اینجا هم حضور مردم اصل است. و کناره‌گیری مردم و واسپاری همه‌ی امور به دولت خلاف تکلیف‌گرایی انقلابی-اسلامی است. و کنارگذاشتن مردم از متن فضای مجازی و حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و عمل انقلابی، اگر خیانت نباشد، حماقت است.

۳- در انقلاب اسلامی، اصالت با محتوا و پیام انقلاب اسلامی بوده است و نه ابزار پیام‌رسانی. کما اینکه در همان زمان نوار کاست پیام‌رسان انقلاب اسلامی بوده است؛ همان نوار کاست‌هایی که شاید می‌توانستند حامل پیام ابتذال هنرمندان آن دوره‌ی طاغوتی باشند. و اندیشه‌ی اندیشه‌ورزان و رهبران جریان انقلابی (چه امام خمینی (ره) و چه رهبران میانی از بهشتی‌ها و مطهری‌ها گرفته تا شریعتی‌ها و دیگران) با نفی ابزار و غرب به عنوان امر غیرقابل تفکیک، انقلاب را پی نگرفتند. بلکه با اصلت بخشیدن به پیام اسلام، انقلابی را پی گیری کردند و که در استمرار خود فرهنگ را به سوی فرهنگ اسلامی متحول خواهد کرد. و همان‌طور که این انقلاب اصالتاً اسلامی بوده است، پس تحقق انقلاب اسلامی در فضای مجازی هم امری اصالتاً و بالضروره فرهنگی خواهد بود.

۴- اعتدال میان استقلال و آزادی از ابتکارات و فرازهای مهم قانون اساسی ماست. آنجا که در اصل ۹ می‌گوید:

«در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»

بر اساس این اصل باید نتیجه گرفت که اگر قرار است استقلال در فضای مجازی مبتنی بر نگاه انقلاب اسلامی باشد، با حذف تمام اختیارات انسانی تحقق نمی‌یابد. بنابراین اگر قرار باشد کمال انسانی تحقق یابد، جز با انتخاب مختار انسان نتیجه نخواهد گرفت. پس سلب آزادی امری خلاف اصل است و باید به موارد ضرورت اکتفا شود.

توضیح آنکه هرچند ممکن است در جزئیات بر مبنای قانون بتوان محدودیت‌هایی را اعمال کرد، اما آیا این امر در طولانی مدت باعث تضعیف اندیشه‌ورزی خواهد شد. کما اینکه شهید مطهری می‌فرمود که این شبهات باعث تقویت اسلام می‌شود و از آنها احساس خطر نمی‌کنم. از سوی دیگر می‌دانیم که اصول دین را نمی‌توان تعبدی و تقلیدی پذیرفت و باید فحص و بررسی شود و بدون تحقیق دین‌داری محقق نمی‌شود. اما چگونه این امر با ممنوعیت نشر کتب ضلال جمع می‌شود؟ به نظرم تعادل میان این دو باید برقرار شود که هم اندیشه با «استماع اقول متفاوت و پذیرش احسن آنها» تقویت می‌شود و هم دولت باید از توزیع شبهه‌ها و اتهامات غیرواقع جلوگیری کند. اما واقعاً نمی‌دانم تعادل چگونه میان آنها برقرار خواهد شد. در فضای مجازی هم انتخاب‌گری و سالم‌سازی هر دو مهم هستند، و باید میان این دو تعادل ایجاد کرد. (مطالب غیراخلاقی از این استدلال‌ها تخصصاً خارج است.)

۵- انقلاب اسلامی امری جهانی است و صدور انقلاب، ترجمان لفظی اندیشه‌ی جهانی آن است. پس انحصار ارتباطات در مرزهای جغرافیایی خلاف این اصل است. بلکه باید تلاش کرد تا همه مستضعفان عالم را با هم ارتباط داد و شبکه‌ی بزرگ آنها را سامان داد و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی قطعاً در این مسیر تسهیل‌کننده هستند. پس باید زمینه‌های ارتباط را فراهم کرد. حتی اگر امکان بهره‌مندی همه افراد از برخی شبکه‌های اجتماعی وجود ندارد، باید این امکان را داد که افراد بر اساس نیاز یا هدف‌شان دسترسی‌های متفاوتی داشته باشند.

۶- فرهنگ‌سازی برای استفاده درست از فضای مجازی مهم است و باید آموزش سواد رسانه‌ای به همه، یکی از برنامه‌های آموزشی کشور باشد. قانون تنها در این مسیر یکی از ابزارهاست که با ایجاد مانع، جلوی برخی انحرافات و آسیب‌ها را می‌گیرد. اما همه‌ی آن نیست. کما اینکه می‌بینیم برخی قوانین چنان از سوی مردم نقض می‌شوند که شانی برای قانون نمی‌ماند. و این ابتذال قانون در بلندمدت به از میان رفتن قبح قانون‌شکنی و هنجارشکنی خواهد رسید و آسیب‌زا خواهد بود.


بالاخره دفتر شبکه‌های مروج اسلام آمریکایی در ایران تعطیل شد

دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳

شبکه های ماهواره‌ای صادق شیرازی

بالاخره بعد از ۸ سال فعالیت، وزارت اطلاعات اعلام کرد که دفاتر شبکه‌های ماهواره‌ای غیرقانونی در قم، اصفهان، تهران وخراسان رضوی تعطیل شده‌اند. بر اساس این گزارش، این شبکه‌ها در راستای اهداف برخی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه وتأمین اهداف استکبار جهانی فعالیت نموده و درجهت مخدوش نمودن وحدت و مصالح جهان اسلام در پوشش برنامه‌های مذهبی و شعائر اسلامی فعالیت می‌کردند. اختلاف‌افکنی بین پیروان مذاهب اسلامی از طریق توهین و افترا به مقدسات آن‌ها، اهانت به علمای جهان اسلام، اعلام هفته برائت در مقابل هفته وحدت، تبلیغ وترویج سبک‌های غلط، خرافی وخشن عزاداری، محور و رویکرد اصلی برنامه‌های تولیدی این دفا‌تر بوده است.

در سال ۸۶ نخستین اعلام خطرها را از گسترش شبکه‌های ماهواره‌ای مروج اسلام آمریکایی بیان کردم. آن‌روزها وب‌سایت شیعه‌نیوز به حمایت از شبکه سلام کمپین کمک مالی به این شبکه را روی سایت خود قرار داده بود و رسانه‌ها نیز به انتشار ذوق‌زده‌ی خبر راه‌اندازی این شبکه‌ها همت گمارده بودند. (شیعه‌نیوز ارتباط جدی با مدیران این شبکه داشت و مصاحبه اختصاصی با مدیران این شبکه منتشر می‌کرد.)

یادم هست که پیگیری کردم و دانستم که دفاتر این شبکه‌ها در داخل کشور (در اصفهان و مشهد و قم) فعال هستند و در ایران برنامه‌هایی را ضبط می‌کنند. جالب این‌جاست که برخی افراد مانند حجت‌الاسلام حسینی قزوینی که در شبکه‌ی ماهواره‌ای سلام برنامه مستمر داشت و در ایران هم وجاهتی داشت (و دارد) تاکید می‌کرد که بنده تحت اشراف مراجع فعالیت می‌کنم و این شبکه‌ها مخالفتی با ولایت فقیه ندارند و اگر رهبری بگویند من هم دیگر در این شبکه‌ها حضور نخواهم یافت. البته ایشان بعدها به دلیل تند شدن فضای شبکه سلام در عرصه سیاسی و نیز توهین‌های ظاهر به اهل سنت در این شبکه مجبور شد از آن شبکه جدا شود و شبکه‌ی ماهواره‌ای دیگری را زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی با عنوان ولایت راه‌اندازی کند.

اگر فرصت‌طلبی مدیران این شبکه‌ها در حوادث سال ۸۸ و امیدشان برای سرنگونی جمهوری اسلامی نبود، و اگر شوری آش سیاست در شبکه‌های مدعی جدایی دین از سیاست نبود، شاید برخی افراد هنوز هم فکر می‌کردند که این شبکه‌ها برای ترویج مفاهیم والای شیعه فعالیت دارند. حضور مستمر محمد هدایتی مدیر شبکه سلام در برنامه‌های صدای آمریکا و تشکیل تشکل‌سیاسی با عنوان «جمعیت روحانیون سنتی ایران معاصر» در آمریکا، ارتباط این جریان با دولت ایالات متحده را آشکار تر کرد. و اگر نبود سخن رهبر معظم انقلاب که فرمود: «آن تشیعی که با هدف دامن زدن به اختلافات، از رسانه هایی که در لندن و امریکا هستند، تبلیغ می شود، در مسیر شیعه واقعی نیست» هنوز برخی فکر می‌کردند اسلام واقعی همین جریان متحجر غربزده است که مقدسات را ابزار جنگ با اسلام ناب محمدی قرار داده است.

متاسفانه خطر اسلام آمریکایی بسیار کم برای مردم و عموم متدینین گفته شده است و امروز مرزهای محتوایی اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی بسیار کم شناخته شده است و شوربختانه باید اعتراف کرد که ریشه‌های آن تا پشت خانه‌ی برخی مراجع عظام تقلید هم می‌هوان دنبال کرد. یادآوری جملات امام خمینی (ره) درباره اسلام آمریکایی هنوز تازگی دارد و ابعاد تیره و روشن این جریان را برملا می‌سازد:

«یقیناً اگر جهانخواران می‌توانستند، ریشه و نام روحانیت را می‌سوختند ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و ان شاء الله از این پس نیز خواهد بود، به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخواران را بشناسیم. البته بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم، چرا که‌ روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه‌های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده‌ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‌زنند که گویی وظیفه‌ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست.

طلاب عزیز لحظه‌ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایی‌اند و دشمن رسول الله. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟

استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه‌های نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‌آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بی دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.

در شروع مبارزات اسلامی اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‌شنیدی که شاه شیعه است! عده‌ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.

به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای‌ وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‌ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‌ها بود که هرکس کج راه می‌رفت متدینتر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار می‌رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‌گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‌یافت، وضع روحانیت و حوزه‌ها، وضع کلیساهای قرون وسطی‌ می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‌ها را حفظ نمود…»


به رهبری حُسن ِ ظن داریم؟

شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۳

مردم و رهبری

شاید مهم‌ترین نکته در سخنان امسال رهبر معظم انقلاب در دیدار تشکل‌های دانشجویی همین بحثی بود که درباره نسبت نگاه امام و امت در مسائل مختلف بیان شد. (البته تسلیح کرانه غربی فلسطین هم بسیار مهم بود و شاید هم‌ردیف این جمله بود) پیش از این هم سئوالاتی از این جنس از رهبر انقلاب پرسیده بودند که هربار هم پاسخ درباره حدود ولایت‌مداری و ضدولایت‌فقیه معلوم بود.

به نظرم رهبری نگاهی حداقلی به ولایت‌مداری دارد (هرچند ولایت را مطلقه برای فقیه ثابت می‌داند). به خصوص آنجا که متواضعانه می‌گوید: «اگر در یک زمینه‌‌اى نظرى هم از سوى این حقیر ابراز شد، آن کسانى که حسنِ‌‌ظن دارند و این نظر را قبول دارند، ممکن است این هم یکى از عواملى باشد که در تشخیص آنها دخالت خواهد داشت» شاخص‌های صحت عمل رهبری را هم بیرون از او می‌داند. به تبع عدالت هم شرط احراز و اثبات ولایت هم بدایتاً و هم استمراراً هست و قابل اندازه‌گیری است. احتمال خطا را هم برای ولی‌فقیه متصور است، کما اینکه هم امام خمینی (ره) و هم آیت الله خامنه‌ای چنین چیزی را برای برخی رفتارهای خود به عنوان اشتباه ذکر کرده‌اند. کما اینکه غالب فقهای شیعه هم همین را قائل هستند. البته این یک جزء است.

جزء دیگر در مورد امت است. ما برخی سیاست‌مداران مواجهیم که رهبری را تا حد قداست و عصمت بالا می‌برند. و فعل رهبری را عین عدالت و امکان یافتن خطا در فعل رهبری را تا حد عدم بالا می‌برند. اما آنچه در عمل رخ می‌دهد، عدم نسبت میان گفتمان آنها و رهبری است. موضوعات و مسائلی که ایشان برای جامعه ذکر می‌کند، نسبتی با آنها ندارد. اگر دغدغه‌ی رهبری اقتصاد مقاومتی است و یا سبک زندگی اسلامی را طرح می‌کند، آن را پیگری نمی‌کنند و حتی بر مخالفت‌های مصداقی‌شان با نظرات رهبری هم تاکید می‌کنند.

متاسفانه بسیاری از مدعیان ولایت‌مداری نه در ایده‌ی ولایت فقیه با رهبری هم‌راه نیستیم و نه در سطح تحلیل‌های سیاسی او را بر خود مقدم می‌داریم و نه در عمل با طیب خاطر اوامر او را اطاعت می‌کنیم. متاسفانه ما ولایت‌مدارانی هستیم که به رهبری حسن ظن هم نداریم. ما ولایت‌مداران عکس‌پرستی هستیم که گفتمان ولایت را به حاشیه برده‌ایم…

* * * * * *

فقط محض یادآوری سه نقل از رهبری درباره نسبت امام و امت را ذکر می‌کنم:

معنی ضدولایت‌فقیه

۱- الان رایج شده که بعضیها را به اندک چیزی «ضد ولایت فقیه» میگویند! معلوم نیست اگر کسی یک وقت در جایی یک کلمه حرفی زد، این ضدیت با ولایت فقیه باشد. البته ضدیت با ولایت فقیه، یعنی ضدیت با اصیل‌ترین و رکین‌ترین اصول و ارکان نظام جمهوری اسلامی – شکی نیست – منتها ضدیت معنایی دارد. مثلاً یک نفر هست که علیه این معانی مینویسد یا حرف میزند، یا با موقفها و مواضعی که از طرف دستگاه رهبری یا از طرف رهبری گرفته میشود و طبق قانون اساسی سیاستهای اصلی نظام را تشکیل میدهد، صریحاً و غالباً – ولو نه دایماً – مخالفت میکند، یا در مواقع حساس مخالفت میکند؛ اینها ضدیت است؛ لیکن آن کسی که حالا یک وقت در جایی یک کلمه حرفی زده، یا مثلاً نسبت به چیزی عکس‌العملی نشان داده، این ضدیت محسوب نمیشود. (بیانات در دیدار اعضای هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات مجلس- ۱۳۷۰/۱۲/۰۴)

۲- این برادر عزیزمان میگوید «ضد ولایت فقیه» را معرفی کنید. خوب، «ضد» معلوم است معنایش چیست؛ ضدیت، یعنی پنجه در افکندن، دشمنی کردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نیستم؛ ممکن است کسی معتقد به کسی نیست. البته این ضد ولایت فقیه که در کلمات هست، آیه‌ی مُنزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد؛ به هر حال یک عرفی است. اعتراض به سیاستهای اصل ۴۴، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبری، ضدیت با رهبری نیست. دشمنی، نباید کرد. دو نفر طلبه کنار همدیگر می‌نشینند؛ خیلی هم با هم رفیقند، خیلی هم با هم باصفایند، همدرس هستند، مباحثه میکنند، حرف همدیگر را رد میکنند؛ این حرف او را رد میکند، آن حرف این را رد میکند. ردکردن حرف، به معنای مخالفت کردن، به معنای ضدیت کردن نیست؛ این مفاهیم را باید از هم جدا کرد. بنده از دولتها حمایت کرده‌ام، از این دولت هم حمایت میکنم؛ این به معنای این نیست که همه‌ی جزئیات کارهائی که انجام میگیرد، مورد تأیید من است، یا حتّی من از همه‌اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نیست. اطلاع رهبری از آن مجموعه‌ی حوادث و رویدادهائی لازم است که به تصمیم‌گیریهای او، به جهتگیریهای او و به انجام تکالیف و وظائف او ارتباط پیدا میکند، نه اینکه حالا از همه‌ی چیزهائی که در محیط دولت و محیط کار وزارتخانه‌ها اتفاق می‌افتد، باید حتماً رهبری مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممکن است؛ موافقت با آنها هم لازم نیست. بعضی از اشخاص و بعضی از کارها ممکن است در مجموعه‌ی دولتی وجود داشته باشد که صددرصد مورد اعتماد و مورد تأیید ماست، اما آن کار را ما تأیید نکنیم؛ چون دلیل ندارد که رهبری وارد محیط اجرائی شود؛ به دلیل اینکه مسئولیتها مشخص است و باید مسئول، وزیر، رئیس فلان مرکز یا بنگاه فرهنگی یا اقتصادی، وظائف خودش را انجام بدهد. بنابراین ما به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمیدانیم. بعضی تصور میکنند که ما چون از مسئولان کشور، از دولت محترم – که واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشی است؛ حقاً و انصافاً. کارهائی هم که دارد انجام میگیرد، می‌بینید؛ کارها جلو چشم است. باید انسان بی‌انصاف باشد که اهمیت این کارها را انکار کند – حمایت میکنیم، این حمایت و این طرفداری، به معنای این است که انتقاد نباید کرد، یا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممکن است مواردی هم انتقاد داشته باشم. (بیانات در دیدار دانشجویان نخبه و نفرات برتران کنکور و فعالان تشکل‌های سیاسی فرهنگی دانشگاه‌ها‌ – ۱۳۸۶/۰۷/۱۷)

نسبت نظرات امت با امام

۱- این سؤال که ما چه بکنیم یا این سؤال که اگر نتیجه‌ی تحقیقات ما با نظر رهبری مخالف درآمد، چه کار کنیم؟ اینها به نظر من سؤالات خیلی اصولی و منطقی نیست. شما مأمور به پژوهشید، شما مأمورید به این‌که فکر و کار کنید، نتیجه به دست آورید و آن نتیجه‌ی شما را رهبری و غیررهبری به عنوان دستاوردهای علمی بگیرند و براساس آن، برای کشور برنامه‌ریزی کنند. تحقیق علمی، شأن و خصوصیتش، آزادی است؛ منتها عقلایی؛ بی‌انضباط نباشد. (بیانات‌ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه‌السّلام)‌‌ ۱۳۸۴/۱۰/۲۹)

۲- این‌‌جور نیست که همه‌‌ى مواضعى که آحاد مردم – از جمله دانشجویان که جزو قشرهاى پیشرو هستند – اتخاذ میکنند، بایستى الگوگرفته و برگردان نظراتى باشد که رهبرى ابراز میکند؛ نه، شما به‌‌عنوان یک انسان مسلمان، مؤمن، صاحب فکر، باید نگاه کنید، تکلیفتان را احساس کنید، تحلیل داشته باشید – که من حالا عرض خواهم کرد – نسبت به اشخاص، نسبت به جریانها، نسبت به سیاستها، نسبت به دولتها، موضع داشته باشید، نظر داشته باشید. این‌‌جور نیست که شما باید منتظر بمانید، ببینید که رهبرى درباره‌‌ى فلان شخص، یا فلان حرکت، یا فلان عمل، یا فلان سیاست چه موضعى اتخاذ میکند که بر اساس آن، شما هم موضع‌‌گیرى کنید؛ نه، اینکه کارها را قفل خواهد کرد. رهبرى وظایفى دارد، آن وظایف را اگر خداى متعال به او کمک کند و توفیق بدهد، عمل خواهد کرد؛ شما هم وظایفى دارید؛ به صحنه نگاه کنید، تصمیم‌‌گیرى کنید؛ منتها معیار عبارت باشد از تقوا؛ معیار، تقوا باشد. تقوا یعنى اسیر هواى نَفْس نشدن در جانب‌‌دارى و طرف‌‌دارى یا در مخالفت و معارضه، در انتقاد یا در تمجید؛ این را رعایت کنید. اگر این رعایت شد، هم انتقاد خوب است، هم جانب‌‌دارى و تمجید خوب است: از شخص، از دولت، از فلان جریان سیاسى؛ از فلان حادثه‌‌ى سیاسى؛ هیچ اشکالى ندارد. البته اگر در یک زمینه‌‌اى نظرى هم از سوى این حقیر ابراز شد، آن کسانى که حسنِ‌‌ظن دارند و این نظر را قبول دارند، ممکن است این هم یکى از عواملى باشد که در تشخیص آنها دخالت خواهد داشت؛ لکن این به معناى این نیست که وظیفه‌‌ى افراد در مورد موضع‌‌گیرى‌‌ها و در مورد اظهارنظرها ساقط بشود؛ نه، هرکسى نگاه کند [و وظیفه‌‌اش را انجام بدهد]. عرض کردم معیار این است که با رعایت تقوا باشد؛ یعنى بدون گرایش به هواى نَفْس؛ اگر انتقاد میکنیم، اگر طرف‌‌دارى و جانب‌‌دارى میکنیم، اگر یک حرکت را، یک سیاست را تأیید میکنیم یا اگر رد میکنیم، واقعاً از روى احساس وظیفه و تکلیف و بدون دخالت دادن اغراض نفسانى [باشد]؛ (بیانات در دیدار دانشجویان ۱۳۹۳/۰۵/۰۱)

پی‌نوشت: عکس خودم در دیدار اخیر رهبر انقلاب و دانشجویان

دیدار دانشجویان بار رهبری - ۱۳۹۳


فکر انقلاب اسلامی و آدرس‌های غلط

پنج شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۳

انقلاب اسلامی

چندی قبل در وبلاگم نوشتم که عوارض اندیشه فردید چیست و با آن تصویر نشان دادم که نتایج حاصل از این اندیشه همخوانی با نظام اندیشه‌ای اسلامی ندارد. هرچند آن نوشته در صدد بیان دلایل رد یا تایید بر محتوای آن اندیشه‌ها نبود. این امر فقط در فردید خلاصه نشد و در کسانی که مسیر او را ادامه دادند نیز مشهود بوده است.

چند روز پیش نوشته‌ای از دکتر رضا داوری اردکانی دیدم که در آن به صراحت گفته بود شعار مرگ بر آمریکا به دلیل عدم توسعه‌یافتگی سر داده می‌شود و عجیب آن است که این نوشته در نشریه‌ای درج شده بود که ذیل حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و با بودجه بیت‌المال منتشر می‌شود. شاید این نظر قائل و یا حامیانی داشته باشد، که کم هم نباشند، اما عجیب است که وقتی تلاش می‌شود انقلاب اسلامی ذیل این اندیشه‌ها به مردم عرضه شود یا گفته شود که این اندیشه در چارچوب انقلاب اسلامی می‌گنجد! چه برتر اینکه این افراد را به عنوان عالمان و چهره‌های انقلاب اسلامی جا بزنند.

همین است که این اندیشه هیچ‌گاه در پیچ‌های تاریخی و نقاط عطف انقلاب اسلامی در آن حضور نداشته است و با انقلاب اسلامی همراهی نکرده است. از تحقق سیاسی انقلاب در سال ۵۷ گرفته تا دفاع مقدس و تا همین سال ۸۸ که تمام قد از میرحسین موسوی حمایت کردند. هیچ‌گاه این جریان فکری با اولویت‌های نظام اسلامی که در سخنان رهبران آن متجلی بوده است همراه نشده است و برای آن نظری ارائه نکرده است و فقط به پس‌فردا دل‌خوش کرده است و انقلاب اسلامی امروز را واگذاشته است. بگذریم از این‌که جهان آرمانی آنها هم معلوم نیست نسبتی با دنیای آرمانی ما داشته باشد.

چرا غرب‌شناسی رواج یافت؟

یک برداشت روان‌شناختی از این اندیشه دارم که نمی‌دانم چقدر درست باشد. وقتی نگاه می‌کنم رشد جریان غرب‌ستیز و کسانی که به غرب به عنوان موضوع اصلی می‌نگرند، دهه هفتاد نقطه عطف است. یعنی دقیقا دوره بعد از جنگ و دوران سازندگی و بعد هم اصلاحات. یعنی زمانه‌ای که التقاط جولان می‌داد. و کشور نتوانسته بود هنوز در سطح یک کشور راقی و پیشرفته در دنیا مظرح شود. توسعه‌ای در کشور در حال تحقق بود که نسبتی با اندیشه‌های اسلامی و آرمانی نداشت. جریان حزب‌اللهی به دنبال نظریه‌سازی برای این اتفاق بود. شهادت شهید آوینی این زمینه را فراهم ساخت تا با وجاهت چهره‌ی او، اندیشه‌های این جریان رو بیاید. و آنها از آوینی پل ساختند به فردید و داوری و هایدگر. و حالاهایدگر مفسر جبهه فکری انقلاب اسلامی شده است! و اگر شهیدی آوینی (آن هم نه همه‌ی آوینی، بلکه آوینی ِ «توسعه و مبانی تمدن غرب») نبود، فردید و داوری و معارف و امثال آنها توان مرجعیت فکری نداشتند.

متاسفانه جریان دشمن‌شناسان دوست‌فراموش هم‌چنان می‌تازند و به‌جای اسلام‌شناسی، غرب‌شناسی را اولویت می‌دانند و با نقد غربی بر غرب، می‌خواهند ترجمانی از اسلام ارائه کنند که از آن برداشت‌ها برآمده است و به تعبیر دیگر اسلام‌شناسی‌شان فرع بر غرب‌شناسی است. اندیشه هایدگر و فردید همچون عینکی است که بر چشم این جریان نشسته است و به جای اصالت‌دادن به اسلام اصالت به غرب و مدرنیته داده شده است. خیلی از همین افراد وقتی کسی از نظام اندیشه‌ای امام خمینی، شهید مطهری یا آیت الله خامنه‌ای سخن می‌گوید به شخص‌پرستی متهم‌اش می‌کنند، اما همان‌ها به اندیشه‌های داوری و فردید و هایدگر ایمان دارند! از این‌روست که اسلام التقاطی به جای اسلام ناب گاهی می‌نشیند.

و متاسفانه‌تر آن‌که این جریان فکری در صدد تخطئه و به حاشیه راندن اندیشه‌های امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای، شهید مطهری و شهید بهشتی و سایر کسانی است که متفکران واقعی و در متن انقلاب اسلامی بوده‌اند. باید ترسید از اینکه مصداق آن سخن امام خمینی باشند که: «اکنون شنیده مى‌‏شود که مخالفین اسلام و گروه‌هاى ضدّ انقلاب در صدد هستند که با تبلیغات اسلام‌شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهى ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهّد توصیه مى‏‌کنم که کتابهاى این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه‌‏هاى غیر اسلامى فراموش شود.»

پی‌نوشت:

۱- اللهم انی اعوذ بک من علم لاینفع

۲- بعضی‌ها چنان درباره اندیشه انقلاب اسلامی سخن می‌گویند، انگار نه انگار که از یک موجود حقیقی در بیرون سخن می‌گویند که جوانب و اقتضائات و چارچوب‌هایی دارد. هرچیزی را به اسم انقلاب اسلامی به خورد دیگران می‌دهند؛ فرقی هم نمی‌کند پوپری باشد یا هایدگری!


حُسن ظن به مثابه دوای سیاست‌زدگی

شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۳

سیاست‌زدگی

۱- انتخابات‌زدگی و سیاست‌زدگی هم مرض است، مثل غرب‌زدگی یا شرق‌زدگی. مرحوم جلال آل‌احمد می‌گفت: «غرب‌زدگى مى‌گویم هم‌چون وبازدگى. و اگر به مذاق خوش‌آیند نیست، بگوییم هم چون گرمازدگى یا سرمازدگى. اما نه. دست کم چیزى است در حدود سن‌زدگى. دیده‌اید که گندم را چه طور مى‌پوساند؟ از درون. پوسته‌ى سالم برجاست اما فقط پوست است، عین‌‌ همان پوستى که از پروانه‌اى بر درختى مانده. به هر صورت سخن از یک بیمارى است. عارضه اى از بیرون آمده. و در محیطى آماده براى بیمارى رشد کرده.» حالا باید ما هم از عارضه انتخابات‌زدگی حرف بزنیم. یه جور بیماری و مرض که عین خوره فرهنگ سیاسی ما را می‌خورد!

۲- در کشور ما تقریبا به طور متوسط سالی یک انتخابات داشته‌ایم و داریم. یعنی هنوز کشور از فضای یک انتخابات به در نیامده انتخابات بعدی پیش رو است. یا ریاس جمهوری  یا مجلس شورای اسلامی یا خبرگان و یا شوراها. این بین هم انتخابات میان‌دوره‌ای را اگر اضافه کنیم، تعدادشان بیشتر هم می‌شود. یعنی فضای کشور معمولاً انتخابات زده است.

۳- در بسیاری از تحلیل‌ها، با اصالت قدرت و نه خدمت، هر فعلی را بر قدرت‌طلبی حمل می‌کنند و هرگونه خدمتی را با انتخابات تحلیل می‌کنند. هرچند اغلبیت شاید بر صحت این نوع نگاه حکایت کند، اما با نگاه دینی نباید فعل برادر مومن را حمل بر سوء کرد؛ اصلا میزان‌الحکمه بابی دارد به نام «وجوب حمل فعل المؤمن على الخیر»:

الإمام علی (علیه السلام): «ضع أمر أخیک على أحسنه حتى یأتیک منه ما یغلبک، ولا تظنن بکلمه خرجت من أخیک سوءا وأنت تجد لها فی الخیر محملا» ( أمالی الصدوق – جلد ۸ صفحه ۲۵۰)

عنه (علیه السلام): لا تظنن بکلمه خرجت من أحد سوءا وأنت تجد لها فی الخیر محتملا (شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ۱۹ / ۲۷۷)

عنه (علیه السلام): من عرف من أخیه وثیقه دین وسداد طریق فلا یسمعن فیه أقاویل الرجال، أما أنه قد یرمی الرامی وتخطئ السهام (شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ۹ / ۷۲)

رسول الله (صلى الله علیه وآله): اطلب لأخیک عذرا، فإن لم تجد له عذرا فالتمس له عذرا (البحار: ۷۵ / ۱۹۷ / ۱۵).

به نقل از میزان الحکمه – جلد ۲ – صفحه ۱۷۸۴

در تحلیل سیاسی، معمولاً حسن ظن جایی ندارد و تجسس زیربنا است! به قول خودشان واقع‌بینی! حالا شما اسمش را هرچه می‌خواهی بگذار! و اصلاً حسن‌ظن معنی‌اش را ساده‌اندیشی می‌دانند.

۴- همین نگاه بدبینانه (یا واقع‌بینانه) در بسیاری از موارد دعواهای بی‌حاصلی را باعث می‌شود. نقد جریان رقیب در انتخابات قبل یا انتخابات بعد، همیشه در چارچوب انتخابات تحلیل می‌شود. گسترش این نگاه سیاست‌زده، بسته شدن راه گفت‌وگو را به دنبال دارد. حرف‌ها گفته می‌شوند، اما شنیده نمی‌شوند! قبل از شنیده‌شدن «ما قال»، «من قال» موضوعیت می‌یابد.

۵- به دلیل همین سوء برداشت در فرهنگ سیاسی است که برخی توصیه می‌کنند برای آنکه حرف‌هایتان موثر باشد باید از قدرت کناره رفت. باید تضمین داد که ما خود در عرصه قدرت ورود نمی‌کنیم و نه از کسی صریحاً حمایت می‌کنیم و نه خودمان حرکت ایجابی در امر سیاسی انجام خواهیم داد. همین حساسیت، باعث شده است که جماعتی از روشنفکران حزب‌اللهی با هرگونه حضور در قدرت رسمی خداحافظی کنند تا مگر انگ قدرت‌طلبی به آنها نچسبد. (مثالش برادرمان دکتر عماد افروغ است.)

۶- فرهنگ سیاسی ما نیاز به بخش قابل توجهی از حسن ظن دارد. حتی اگر می‌دانیم رقیب سیاسی ما برای قدرت‌طلبی کار کرده است، باید فعل او را حمل بر احسن کنیم و آن را خدمت بدانیم. اگر رقیب ما را نقد می‌کند، حتی اگر از تلاش او برای دستیابی به مناصب هم مطلع‌ایم، باید حمل بر نصیحت و خیرخواهی کنیم. این‌گونه خواهد بود که گفت‌وگو شکل می‌گیرد و می‌توان به اصلاح امید داشت.


دخترم حُسنا

سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳

حسنا

۱- چند روزی است که طعم زندگی خیلی بهتر شده، چند روزی است بهار آمده و عید شده است. چند روزی است برکت و رحمت سرازیر شده است. چند روزی است که خدا فرشته‌ای به زندگی ما هدیه کرده است. چند روزی است «پدر» شده‌ام…

۲- یعنی تازه می‌فهمم پدر و مادر چقدر حق گردن آدم دارند. این روزها بیشتر از پدر و مادرم خجالت می‌کشم که اینقدر قدرشان را ندانسته‌ام و حرمت‌شان نگذاشته‌ام.

۳- ضمناً تازه فهمیده‌ام وقتی همه می‌گفتند که بچه داشتن خرج داره یعنی چی! کاش مسئولین محترم فکری به حال خرج بیمارستان و زایشگاه و خرج بعد از فرزندآوری می‌کردند. بیمه تامین اجتماعی از ۳ میلیون و هفتصد هزار تومان خرج بیمارستان، فقط ۳۰۰ تومانش را پوشش داد! (روحانی مچکریم!)

۴- تبریکات صمیمانه‌ی شما را ارج می‌نهم!


مثل بهشتی / شهید فقیهی؛ عالم مظلوم

شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲

شهید حجت‌الاسلام احمد فقیهی، از شهدای انقلاب اسلامی است که نقش اساسی در برخورد با منافقین و برقراری عدالت در شرق فارس داشته است. امسال به همت سازمان بسیج حقوق‌دانان کشور، نام این شهید به عنوان شهید شاخص حقوقدان مطرح شده است. از این فرصت بهره گرفتیم تا درباره این شهید چند کلمه‌ای منتشر کنیم. در نوشتن این مطلب از کتاب آیه اخلاص و صبر (نوشته آقای محمدجواد اسلامی) بسیار بهره برده شده است.

* * *‌ *

تریبون مستضعفین، محمدصالح مفتاح

شهید فقیهی۱۷ مردادماه ۱۳۶۰ صفیر ۲۰ گلوله در شهر کوچک استهبان پیچید و خبری همه را شوکه کرد: حاج آقای فقیهی را ترور کردند.

برای کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند می‌دانستند که اجر و ارج او با کمتر از شهادت داده نمی‌شد. به‌خصوص که این روزها شایعه علیه حجت‌الاسلام فقیهی بیشتر شده بود.

تنها کسی که شخصیت‌ش قابل مقایسه با شهید فقیهی بود شهید بهشتی بود. همان‌قدر مظلومیت و تقریباً همان شایعات البته در مقیاس چند شهر. شایعه کرده بودند در منزلش روغن مرغوب است در حالی که بقیه شهر مجبورند روغن را کوپنی تهیه کنند.

برای تمسخر برخی افراد مردم را برای تهیه روغن به درب منزل او حواله می‌دادند. اما او با تواضع و احترام برخورد می‌کرد. یا از روغن کوپنی موجود از منزل به آنها می‌داد و گاهی هم از درب دیگر منزل می‌رفت و برای آن افراد روغن می‌خرید و برایش می‌آورد. اما چیزی نمی‌گفت و از خودش دفاع نمی‌کرد. حتی اجازه نمی‌داد فرد دیگری هم از ایشان دفاع کند.

شهید فقیهی

۱۹ اسفند ۱۳۱۰ در خانواده‌ای مذهبی در استهبان به دنیا آمد. پدرش از کاسبین و مومنین استهبان بود که البته سواد دینی داشت و زبان عربی را هم مختصری می‌دانست. از هشت-نه سالگی روزه می‌گرفت و از اوایل بلوغ تا آخر عمر بسیار مداومت داشت بر روزه مستحبی که صد روز را پشت سر هم روزه می‌گرفت. استغفار بسیار می‌کرد. بر احیای مسجد و اقامه نماز جماعت تلاش مستمری داشت و در طول عمر خود چند مسجد را احیا کرد. بسیار اهل زهد و تهجد بود و نماز شبش ترک نمی‌شد.

مرحوم علی‌اکبر پرورش که آن روزها سرباز ژاندارمری در استهبان بود، از کسانی بود که به دلیل نگاه دینی و انقلابی بسیار با شهید فقیهی صمیمی بود و در کارهای اجتماعی و مذهبی او را یاری می‌کرد. (وی بعدها وزیر آموزش و پرورش و نماینده مردم اصفهان شد) او درباره شهید فقیهی گفته بود: «شهید فقیهی در صدد معرفی خودش نبود به هیچ عنوان. همیشه در صدد معرفی خدا بود یعنی از ساده‌ترین و کوچکترین چیزی که در ذهن شنونده بود سعی می‌کرد خدا و اولیای او را معرفی کند و این معنا در زندگی او کاملا مشهود بود.»

زندگی علمی

درس حوزوی را از استهبان شروع کرد. بعد از مدتی به شیراز مهاجرت کرد تا در مدرسه علمیه آقاباباخان مشغول تحصیل شود. (این مدرسه مدرس ملاصدرا هم بوده است) بعد از آنکه مقدمات را طی کرد به قم و نجف هم رفت و از درس آیت الله خوئی، آیت الله شیخ محمدتقی آل رازی، آیت الله سید اسدالله مدنی، آیت الله عبدالرحیم ربانی، آیت الله صادق خلخالی و … استفاده برد. اما به دلیل فقر مالی مجبور شد به شهرش بازگردد.

بازگشت مجدد او به وطن مصداق «آیه نفر» که مومنان را به هجرت برای درس‌آموزی و بازگشت برای تدریس و انذار الزام می‌کند:

«و ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون»

شایسته نیست مؤمنان همگى ـ به سوى میدان جهاد ـ کوچ کنند . چرا از هر گروهى ، طایفه اى از آنان کوچ نمى کنند ـ و طایفه اى بمانند ـ تا از دین آگاهى پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود ، آنان را انذار نمایند تا ـ از مخالفت فرمان پروردگار ـ بترسند. (آیه ۱۲۲ سوره توبه)

ایشان هرچند نتوانست حوزه‌ای را به صورت رسمی تاسیس کند، اما بسیاری از جوانان به صورت غیررسمی دروس حوزوی را در منزل وی می‌خواندند. او دروس سطح را با بیان شیوا برای طلاب شرح می‌داد و برخی از آنها بعدها دروس خود را جدی‌تر پی گرفتند و ملا شدند. حجت الاسلام سیدجعفر حجت کشفی یکی از آنها بود. رایزن فرهنگی ایران در سوئد بود. که اکنون مدیر کارگاه هنری آستانه مقدس حضرت معصومه(س) است.

بیان شیوای او در درس در جذب طلاب موثر بود. یکی از طلاب که در نجف تحصیل می‌کرد، گفته بود «لمعه‌ای که شهید فقیهی تدریس می‌کند الحق و الانصاف خیلی بهتر است». نجف را رها کرده بود و برای درس‌آموزی نزد شهید فقیهی آمده بود.

مقابله با روحانیت سلطنت‌طلب

در آن روزها در شهرهای کوچک، خان‌ها و حکومتی‌ها و برخی روحانیون با هم همراهی می‌کردند و قدرت میان آنها تقسیم بود. اما حجت‌الاسلام فقیهی به دلیل آنکه از یک خانواده معمولی بود، بسیار مورد اذیت از سوی جریان سنتی قدرتمند در شهر قرار می‌گرفت و همین‌ها بستر ساز شایعات علیه او بودند.

هرچند حاضر نبود علیه آنها صریح چیزی بگوید، اما منش او باعث رسوایی جریان تحجر بود. شیوه بیانش متفاوت بود و هم از نظر علمی از آنها سر بود. و کم کم باعث شد تا منبر آنها خلوت شود. مثلاً در زمانی که در دست داشتن یادداشت برای روحانیون عیب شمرده می‌شد، قبل از هر سخنرانی نکات لازم را روی کاغذ یادداشت می‌کرد و برخی را بالای منبر از رو می‌خواند.

مطابق اسناد ساواک دو سوم مردم شهر مرید او بودند. به همین دلیل بود که راهیپیمایی های بزرگ مردم در حمایت از او شکل بگیرد و خواستار متوقف شدن تعقیب عالم شهر شدند.

منبر شهید فقیهی

تشکیلات سازی

علاوه بر انجام کارهای معمول که شامل تبلیغ و اقامه نماز جماعت و روحانی کاروان‌های حجاج و زیارتی بود، این شهید به چند کار عمده توجه داشت که وجه مشترک آن را می‌توان در تشکیلات‌سازی خلاصه کرد. تقریباً همه جوانان انقلابی شهر از او خط می‌گرفتند و مدیران انقلابی شهر شدند. یا مسیر تحصیل دروس حوزوی را پی گرفتند و برای تبیلغ دین تلاش کردند. او به دنبال استعدادها می‌گشت و آنها را در چارچوب دینی تربیت می‌کرد.

مرحوم علی اکبر پرورش درباره‌اش گفته بود:

«از تمام افرادی که در مسیر اسلام و انقلاب با شرح صدر حرکت می‌کردند حجت الاسلام شهید فقیهی سرآمد همه آنها بود. خصوصیت‎ش این بود که کاملا راه را باز می‌کرد؛ می‌کوشید که هرچه سر راه خداوند هست برطرف کند تا فلان جوان رمیده، فلان جوان دورافتاده، فلان معلم دورافتاده، فلان انسان از کاروان فرومانده، فلان انسان از قافله دورافتاده راه را پیدا کند و به سوی خدا بیاید. خیلی انسان با سینه‌ای بود. خلاصه شب و روز همتش را صرف کرده بود برای اینکه خدمت به انسان‌ها کند آن هم با سینه‌ای گشاده…»

جلسه جوانان انصار المهدی

یکی از مهمترین تلاش‌های حجت‌الاسلام فقیهی به تربیت جوانان معطوف بود. وی جلسات مستمر هفتگی برگزار می‌کرد و در آن قرآن خوانده می‌شد و حدیث گفته می‌شد و یکی از روحانیون سخنرانی می‌کرد. این جلسه بستر دعوت از روحانیون انقلابی هم بود.

شهید فقیهی هم تلاش می‌کرد که به هر شکلی که هست این جلسات را حتی با تعداد محدود برقرار نگه می‌داشت. یکی از برنامه‌های ثابت این بود که یکی از جوانان و نوجوانان خلاصه جلسه قبل را برای سایر افراد توضیح می‌داد و این بسیار کمک می‌کرد تا توانایی سخنرانی را در این افراد شکوفا کند.

این تشکیلات جوانان هم در توزیع پیام انقلاب اسلامی آن شهر بسیار موثر بود و هم توانست هسته اولیه نهادهای انقلابی در شهر باشد. بدنه بسیج، کمیته، سپاه و سایر نهادهای انقلابی از اعضای این جلسه تشکیل شده بود.

برگزاری مراسم دعای ندبه

از احیای دعای ندبه در کشور و برگزاری آن در شهرهای مختلف زمان زیادی نگذشته است. در مشهد مرحوم کافی این مراسم را برگزار می‌کرد و در برخی مناطق دیگر کشور هم روحانیون دیگری این برنامه را پیگیری می‌کردند. شهید فقیهی هم در کنار سایر فعالیت‌هایی که داشت این مراسم را در شهر احیا کرد که علاوه بر وجه معنوی آن، منتج به خیرات و برکات بسیاری برای شهر و انقلاب شد.

خیریه و صندوق قرض‌الحسنه مهدیه

از برکاتی که آن شهید در شهر پیگیری کرد، تاسیس خیریه بود. جالب است که در اساسنامه این خیریه ابتدا «پرورش روح مذهبی» آمده است و هدف دوم «مبارزه با فقر عمومی تا حد امکان» ذکر شده است. جمع‌آوری کمک‌های مردمی هر هفته بعد از قرائت دعای ندبه صورت می‌پذیرفت. هرچند در اساسنامه این تشکل، استقلال از احزاب سیاسی صراحت داشت، اما اعضای آن، از فعالیت‌های انقلابی دور نبودند.

پرداخت کمک به افراد به گونه‌ای بود که فقط با رمز ثبت می‌شد و فقط توزیع‌کننده آن اقلام با خانواده یا افراد نیازمند آشنایی داشت. و از این طریق آبروی این افراد محفوظ می‌ماند.

اعلامیه عمای فارس در حمایت از امام خمینی

بیانیه علمای فارس در حمایت از امام خمینی (ره)

مبارزات انقلابی

او هیچ فرصتی را برای افشای رژیم شاهنشاهی از دست نمی‌داد. سعی کرده بود تا شبکه‌ای از مردم را سامان دهد تا پیام انقلاب را به مردم برسانند. از جمله اینکه شبکه‌ای از خانم‌ها سامان یافته بودند که پیام‌های امام خمینی را در شهر پخش کنند. با اینکه شهر کوچک بود، اما به صورتی کار کرده بودند که همه فکر می‌کردند از شهرهای اطراف افرادی آمده‌اند و اعلامیه توزیع کرده‌اند.

تظاهرات انقلاب اسلامی- شهید فقیهی

سخنرانی‌های آتشین می‌کرد. و مردم برای اینکه او را دستگیر نکنند، او را تا منزل همراهی می‌کردند. این عدد گاهی تا ۴ هزار نفر هم گزارش شده است. (گزارش ساواک ۲۳ مرداد ۵۷)

تظاهرات مردم در حمایت از شهید فقیهی

او را مدتها مخفی از چشم ساواک نگه داشته بودند. برای پیدا کردن او، هفتاد نفر از انقلابیون و جوانان را بازداشت کردند. اما او را پیدا نکردند. شهید فقیهی مدتی مخفیانه در شیراز ماند. در نبود او مردم شهر به حمایت از او راهپیمایی‌های چندین هزار نفره برگزار کردند. نفر از مریدان او بازداشت شدند. هرچند رژیم پهلوی در صدد بود راه او را ببندد، اما او با هوشیاری ۸ آبان ۵۷ از یک مسیر دیگر به استهبان بازگشت. همشهریان هم برای استقبال از او به جاده آمدند. گزارش ساواک تعداد ۵۰ موتور و ۸۰ اتومبیل و ۱۷۰۰ نفر را به عنوان استقبال ذکر کرده است که او را تا درب منزل مشایعت کردند.

بازگشت از هجرت - شهید فقیهی

استقبال مردمی از شهید فقیهی پس از بازگشت به شهرستان

اولین شهید انقلاب در استان فارس از اهالی این شهر بود که البته در شیراز به خاک سپرده شد. شهید دیگر شهید محمدجواد زاهدی بود که او را برای تشییع به زادگاهش آوردند. با تلاش جوانان انقلابی همه شهر یکپارچه تعطیل شد. مراسم جنازه او باشکوه هرچه‌تمام‌تر با حضور ۱۵۰۰۰ نفر از مردم برگزار شد. شهید فقیهی پیشاپیش مردم حرکت می‌کرد و با تدبیر خود نگذاشت درگیری ایجاد شود.

از دیگر کارهای ایشان، اعزام کاروان‌های همبستگی و همدردی بود که برای بزرگداشت شهدای انقلاب به شهرهای اطراف حرکت می‌دادند. مردم در این کاروان‌ها شعار می‌دادند «آمدیم و آمدیم – با شعار مرگ بر شاه آمدیم». صدها نفر از مردم در این فعالیت‌ها حضور داشتند و فرصت خوبی برای نمایش قدرت انقلابیون فراهم می‌کرد.

تظاهرات انقلاب اسلامی در استهبان - شهید فقیهی

در ماه محرم هم هیات‌های شهر بزرگترین هیات زنجیرزنی را به راه انداختند و می‌خواندند:

«آن حسین
این یزید
کی توان آرمید
هیهات، هیهات
من الذله»

در روز اربعین شعار می‌دادند:

«رفراندم ما در اربعین است – فرمان رهبر بر مسلمین است
جمهوری اسلامی، مقصد خمینی – بر دیده ما مسلمین مقدم خمینی
الله اکبر، خمینی رهبر»

و برای ۲۸ صفر برگه‌های شعار بین مردم تکثیر شده بود:

«در شرف سقوط است کابینه بختیار – ملت نمی‌پذیرد توطئه استعمار
مرگ بر شاه – درود بر خمینی»

همزمان با مژده بازگشت امام خمینی (ره) به همراه گروهی از مردم شهر به تهران آمد تا در مراسم استقبال شرکت کند. چند روز در تهران ماندند و در مراسمات مختلف انقلابی شرکت کردند و دوباره به استهبان بازگشتند. شهید فقیهی با درایت خود وارد مذاکره با شهربانی شد و باعث شد شهربانی در روزهای منتهی به انقلاب در ۱۹ و ۲۰ بهمن به مردم بپیوندد و سلاح‌ها و امکانات آنجا را حفظ کند و کنترل شهر را در اختیار بگیرد.

شهید فقیهی

صد در صد جمهوری اسلامی

پیش از آنکه انقلاب اسلامی به پیروزی برسد، شهید فقیهی گروهی را مامور کرده بود تا مایحتاج عمومی مردم از جمله نفت را تامین کنند. گروهی نیز با مسئولیت (سردار) سیدجلیل مرشدی مامور امنیت شهر شده بودند. (وی از پایه‌گذاران و فرماندهان سپاه در استهبان بود و بعدها به مسئولیت‌های دیگری در سپاه پذیرفت) کار کمیته امنیت شهر از اینجا آغاز شد.

در کمتر از یک ماه از پیروزی انقلاب، به حکم ستاد انقلاب، تقریبا همه‌کاره شهر شد. و تاسیس عمده نهادهای انقلابی جز با نقش محوری این شهید امکان‌پذیر نبود. سپاه پاسداران، بسیج مستضعفین، جهاد سازندگی، نهضت سواد آموزی، بنیاد شهید، بنیاد مسکن و… همه با همت او سامان یافت.

در انتخابات‌ها نیز پیشرو بود و استهبان به مدد او و سایر انقلابیون توانست بالاترین نصاب رای را به جمهوری اسلامی کسب کند: صد در صد جمهوری اسلامی!

خودش در همه کارهاپیش قدم بود. لباس رزم می‌پوشید و با بسیجیان همراهی می‌کرد و به آموزش رفته بود. خودش را از هیچ یک از آموزش‌ها معاف نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد بین او و دیگران تبعیضی باشد.

شهید فقیهی در لباس بسیجی

برای آگاه‌سازی مردم بسیار تلاش می‌کرد. بسیاری از بزرگان را به شهر آورده بود تا برای مردم سخنرانی کنند که از آن جمله بودند: مرحوم حجت‌الاسلام فلسفی، شهید آیت الله دستغیب، شهید آیت الله ربانی، شهید باهنر، مرحوم فخرالدین حجازی، آیت الله صانعی و… . خود ایشان هم تلاش بسیاری برای بالابردن فهم و بصیرت مردم داشت. به طوری‌که جزوه‌ای را درباره ۳۵ اصل از پیش‌نویس قانون اساسی نوشته بود و به نمایندگان و خبرگان در مجلس تدوین نهایی قانون اساسی فرستاده بود. و در آن درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه هم موکداً نوشته بود.

مرحوم فلسفی و شهید فقیهی

حجج اسلام مرحوم فلسفی و شهید فقیهی

در سنگر قضاوت

با دو حکم جداگانه از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و شورای‌عالی قضایی قاضی شرع دادگاه انقلاب اسلامی شرق فارس شد که شامل شهرستان‌های استهبان، نی‌ریز، فسا، داراب، جهرم و لار بود.

در اتاق و راهرو دادگاه نوشته بود: «توصیه‌کننده، توصیه شونده و توصیه پذیر هر سه خائن هستند» و توصیه کسی را نمی‌پذیرفت. در اجرای عدالت محکم بود، اما در رعایت حقوق مردم هم کمال دقت را داشت. تا حدی که در جایی حکم آیت الله خلخالی را که رئیس دادگاه انقلاب اسلامی بود را رد کرد و استدلال کرده بود که خلاف شرع است.

برای رعایت حقوق مردم و جلوگیری از اطاله دادرسی گاهی تا صبح به بررسی پرونده‌ها مشغول می‌شد. در برخی موارد کارمندان را هم به منزل دعوت می‌کرد و تا صبح به بررسی پرونده‌ها معوقه می‌پرداختند تا مبادا کسی بی‌جهت به مشقت نیفتند و حقوق‌ش معطل نماند.

با جریانات ضدانقلابی مماشات نمی‌کرد و البته از ارشاد آنها هم فروگذار نکرد. به دنبال عدالت بود. همین شیوه‌ی او بود که برای مردم شیرین بود و دشمنان را بیشتر اذیت می‌کرد.

شهید دستغیب و شهید فقیهی

شهادت

با اینکه شهادت او قبلاً با نامه‌ای از طرف منافقین به اطلاع او رسانده بودند، اما از مسیر عدالت عقب ننشست. حتی وقتی به او اطلاع دادند که طبق اطلاعات واصله در روزهای آینده ممکن است او را ترور کنند، جز خنده و آرامش چیزی از او ندیدند. او سال‌ها از خدا این را خواسته بود: «و قبلاً فی سبیلک فوفق لنا» و در وصیت‌نامه‌شان هم که شش‌ماه قبل نوشته بود ذکر کرده بود که «…از کشته شدن هراس و بیم ندارم…»

روز قبل از شهادت، یکی از دوستانش به ایشان گفته بود بیایید با خودرو بروید و او رد کرده بود: «آنچه خدا بخواهد آن اتفاق خواهد افتاد» و کوچکترین اضطرابی نداشت.

فردا در حالی که در حال رفتن به محل کار بود، بعضی از پاسدارانی که باید او را همراهی می‌کردند خواب بودند. ایشان اجازه نداد آنها را بیدار کنند و با دو نفر از پاسداران از منزل خارج می‌شود. در بین راه تیم ترور که از شهر دیگری ماموریت رفته بودند با اسلحه یوزی به سمت ایشان تیراندازی می‌کنند و به همراه دو پاسدار همراهشان (شهید زهری‌زاده و شهید میرزایی‌فرد) به شهادت می‌رسانند.

شهید آیت الله قدوسی درباره این شهید بزرگوار گفته بود: «شهید فقیهی هم خوب کار کرد، هم کار ِ خوب کرد»

اسدالله زاهدانی قاتل شهید فقیهی

منافق معدم اسدالله زاهدانی – قاتل شهید فقیهی – دقایقی قبل از اعدام

بخشی از وصیت‌نامه

در خاتمه یادآور می‌شوم به فرزندانم و فرزندزادگانم که اکنون تمام ملت ایران در حال مبارزه و جنگ با دشمنان اسلام‌اند، بنابراین همه در جبههٔ حق علیه کفر قرار گرفته‌ایم چه آنان که در مرزند و چه کسانی که در پشت سر آنان‌اند و دستور این نبرد هم از ناحیهٔ نایب بر حق امام زمان (عج) صادر گردیده، پس اگر غالب بر دشمن خونخوار شدیم و سرنگون ساختیم پیروز هستیم و اگر در این راه جان ناقابل خود را از دست داده و به سعادت بزرگ شهادت نایل آمدیم، باز هم پیروز شده و افتخار بزرگ داریم.

اینجانب هم از مردم جدا نیستم و آنچه تاکنون توانسته‌ام انجام وظیفه در هر موقعیت حساس نموده‌ام و از کشته شدن هراس و بیم ندارم و در مسند قضایی آنچه از خودم اطمینان دارم سوء استفاده علیه فردی از مردم نکرده‌ام و با علم و آگاهی و توجه، حکم ناحقی صادر نکرده‌ام و تا آن­جا که در توان داشتم بررسی و تحقیق نموده‌ام و اگر موضوعی به اشتباه فهمیده و بر من ثابت گردیده باز بر اساس علم و تحقیق قدم برداشته و حکمش در اسلام مشخص است و در نزد خدای بزرگ معلوم است که امید اصلاح امر و عفو و گذشت از جانب او دارم و با خوش­بینی به سوی خدای خود می‌روم. ان­شاءالله.

و از شما انتظار دارم که راه حق و صراط مستقیم اسلام که امروز خلاصه در خط امام می‌گردد و همیشه در خط مجتهد جامع‌­الشرایط خلاصه می‌باشد از دست ندهید و ناآگاهانه و بدون اطلاع حرف نزنید و فریب افراد بی­سـواد و دور از خطهٔ اطلاعات نخورید که در پیش وجدان و خدا و خلق شرمنده و رسوا خواهید گردید و در جهان دیگر به عقوبات شدید الله دچار می‌شوید. ۱۰/۱۱/۵۹


شورایی که هست؛ شورایی که باید باشد / مرثیه‌ای بر شورای‌عالی فضای مجازی

پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲

شورای عالی فضای مجازی

تریبون مستضعفین؛ محمدصالح مفتاح- از عمر شورای‌عالی فضای مجازی قریب به دو سال می‌گذرد و علی‌رغم تاکیدات مقام معظم رهبری درباره جایگاه این این شورا و مرکز ملی فضای مجازی، هنوز نتوانسته است به «نقطه‌ی کانونی متمرکزی برای سیاستگذاری، تصمیم‌گیری و هماهنگی در فضای مجازی کشور» تبدیل شود.

این در حالی است که با حکم رهبر معظم انقلاب «کلیه دستگاه‌های کشور موظف به همکاری همه جانبه» هستند و شورای‌عالی و مرکز ملی فضای مجازی، تبدیل به دبیرخانه‌ای مختصر و کم‌کار و حاشیه‌ای شده است. در حالی که تمهید ابعاد سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و محتوایی فضای مجازی بر عهده این مرکز ملی است.

در طول این مدت نه ساختار و چارت شورا تعیین شده است و نه بودجه کافی برای اداره این مجموعه اختصاص یافته است!و به نظر می‌رسد همان روندی که دولت احمدی‌نژاد در قبال شورای‌عالی فضای مجازی داشت در دولت فعلی با سرعت و سکوت بیشتر پیگیری می‌شود.

دولت احمدی نژاد در سال گذشته تنها یک میلیارد تومان را برای بودجه این مرکز در نظر گرفته بود که البته در مجلس اصلاح شد. به نظر می‌رسد که این رفتار ناشایست برای حذف این مرکز مهم، اکنون هم در حال پیگیری است. در حالی که تهیه و تدوین بودجه طرح‌های کلان و فرادستگاهی و توزیع آن بر عهده مرکز و شورای‌عالی است. و باید با همکاری دولت و مجلس، بودجه مورد نیاز برای اجرای پروژه‌های این مرکز به سرعت تصویب می‌شده است.

برگزاری تنها دو جلسه در پنج ماه

عدم اهتمام رئیس، دبیر و اعضای شورای‌عالی فضای مجازی به برگزاری منظم و موثر جلسات باعث شده است که فقط دو جلسه شورا تشکیل شود و مرکز هم به دلیل نبود دستور کار، معطل بماند. از این دو جلسه هم در یک جلسه دبیر تعیین شد و در جلسه دوم الزامات شبکه ملی اطلاعات بحث شده است.

اگر این موضوع را به شعارها و سخنرانی‌های مدیران دولتی (که از قضا خودشان هم عضو این شورا هستند) بگذارید می‌فهمید که ضرورت تنظیم برنامه‌ها و سیاست‌ها در این قرارگاه است و نه در رسانه‌ها و کنفرانس‌های خبری. مثالش را هم در سخنان وزیر ارشاد و وزیر ارتباطات درباره فیلترینگ و پاسخ‌های سخنگوی قوه قضائیه پیگیری کنید.

عدم آگاهی از فضای مجازی

چندی پیش سخنان محمود واعظی (وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات) که واحد اندازه‌گیری اینترنت را به جای گیگابایت، «گیگاهرتز» گفت خبرساز شد و عدم آشنایی وی با فضای مجازی سوژه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی شد. در روزهای اخیر گاف جدید وزیر ارتباطات که معنی مرورگر را از سیستم عامل تمیز نداده بود، خبرساز شد. وی در پاسخ خبرنگار تسنیم که درباره مرورگر ملی پرسیده بود، گفت: «آن چیزی که در دست ماست، مرورگر زمین است که کارهای مقدماتی آن انجام شده و قرار است به‌عنوان پایلوت در یکی از دانشگاه‌ها تست شود. پس از حل مشکلات احتمالی این مرورگر، اگر جواب داد، این مرورگر وارد بازار خواهد شد.»

این در حالی است که پروژه زمین، مربوط به سیستم عامل است و ربطی به مرورگر ندارد!

احیای ساختارهای موازی؛ تعطیل بازوهای مرکز

در روزهای اخیر وزیر ارتباطات از تشکیل نخستین جلسه شورای‌عالی فناوری اطلاعات به ریاست معاون اول رئیس جمهور اطلاع داد و گفت: شورای‌عالی فناوری است که برای سال‌ها تعطیل شده بود. آقای رییس جمهور آقای جهانگرد را به عنوان دبیر این شورا تعیین کردند و اولین جلسه آن روز سه شنبه (۱۷ دی) به ریاست جهانگیری معاون اول رییس جمهور تشکیل شد.

این در حالی است که با تشکیل شورای‌عالی فضای مجازی، عملاً به دلیل قانون و حکم لاحق این قانون منسوخ است و نمی‌توان بار دیگر آن را احیا کرد. در حکم رئیس جمهور از جهانگرد خواسته است تا «بستر لازم جهت ارتقاء و توسعه هر چه بیشتر فناوری اطلاعات در کشور» را فراهم آورد. اختیارات و وظایف شورای‌عالی فناوری اطلاعات عبارت است از:

۱- تدوین اهداف کلان و راهبردی توسعه فناوری اطلاعات در کشور

۲- سیاست‌گزاری و تدوین راهبردهای لازم برای گسترش به کارگیری فناوری اطلاعات در زمینه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی

۳- تمهید و تدوین نظام جامع فناوری اطلاعات و تعیین وظایف بخش‌های مختلف کشور در نظام جامع مذکور

۴- تدوین مقررات و آئین‌نامه‌ها و ضوابط لازم برای قلمرو فناوری اطلاعات

۵- تدوین برنامه‌های همکاری ارتباطات بین‌المللی در قلمرو فناوری اطلاعات

همزمان با این وقایع (احیای ساختارهای موازی) بازوی پژوهشی شورا هم تقریبا تعطیل و تابلوی آن پایین کشیده شد.

عدم همکاری نهادهای دیگر

دعوا بر سر ساختمان شورای‌عالی که در دوره احمدی نژاد به جنجال رسانه‌ای انجامیده بود، در سکوت رسانه‌ای در دولت روحانی مسیر دولت قبلی پی گرفته شد. ساختمان این مرکز بار دیگر به وزارت ارتباطات برگشت و مرکز ملی فضای مجازی و پژوهشکده تابعه آن هم تحدید شد.

باهنر، نایب رئیس دوم مجلس شورای اسلامی هم در صلاحیت شورای‌عالی فضای مجازی در تقنین قوانین و مقررات مرتبط با فضای مجازی تشکیک کرده و گفته است: «اخیراً هم شورای‌عالی فضای مجازی ادعای قانون‌گذاری دارد که باید سریع‌تر صلاحیت نهادها برای قانون‌گذاری مشخص شود.» این در حالی است که در حکم رهبری برای تاسیس شورای‌عالی فضای مجازی به صراحت بر الزام‌آور بودن مصوبات و تصمیمات این شورا تاکید شده است.

اولویت محتوا بر زیرساخت فراموش شده است

نه در دوره دکتر احمدی‌نژاد و نه در دوره دکتر روحانی، دبیر شورا فردی مرتبط یا آشنا با محتوا نبود. چه در آن زمان که متخصص مخابرات بود و چه دبیر فعلی که متخصص ماهواره است. اگر اعضای جدید شورای‌عالی از جمله مهندس تقی‌پور و اخوان را هم لحاظ کنیم، قطعاً غلبه‌ی اعضا با افرادی است که دغدغه‌های فنی و زیرساخت دارند و محتوا طفیلی این شورا شده است.

کاربرانی که جایگاهی ندارند

علی‌رغم این‌که تحقق اهداف و برنامه‌های شورای‌عالی فضای مجازی جز با حضور و همکاری کاربران و فعالان این عرصه امکان‌پذیر نیست، و علی‌رغم تاکیدات رهبری بر استفاده از ظرفیت‌های مردمی و حزب‌اللهی در فضای رقابتی برای مقابله با تهدیدات، تولید قدرت نرم، تولید و ارائه خدمات در جهت گسترش و تعمیق اسلام ناب محمدی و گفتمان انقلاب اسلامی اما هنوز هیچ برنامه‌ای در این خصوص تحقق نیافته است و طراحی و ساماندهی برای کاربران جود ندارد.

سکوت اعضای حقیقی و حقوقی شورای‌عالی نسبت به عملکرد خلاف

درست در زمانی که برخی از مسئولین با ارائه وعده‌های گوناگون، انتظارات کاذب ایجاد می‌کنند و از ده برابر شدن پهنای باند کشور در یکسال آینده خبر می‌دهند و اولویت‌هایی همچون شبکه ملی اطلاعات و محتوا و ظرفیت‌های مردمی مغفول مانده است، اعضای حقیقی و حقوقی شورای‌عالی فضای مجازی مهر سکوت بر لب زده‌اند و نه از اصل شورایعالی دفاع می‌کنند و نه به رفتارهای خلاف سازمان‌ها و نهادهای دیگر انتقادی وارد می‌کنند.

بنا بر حکم مقام معظم رهبری: «اعضای حقوقی این شورا عبارتند از: رئیس جمهور (رئیس شورای‌عالی)، رئیس مجلس شورای اسلامی، رئیس قوه قضائیه، رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، دبیر شورای‌عالی و رئیس مرکز، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، وزیر اطلاعات، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و همچنین اعضای حقیقی: حجج اسلام و آقایان: دکتر حمید شهریاری، دکتر سیّدجواد مظلومی، مهندس مسعود ابوطالبی، دکتر کامیار ثقفی، دکتر رسول جلیلی، دکتر محمد سرافراز و مهندس علیرضا شاه‌میرزایی می باشند که برای مدت سه سال تعیین می‌شوند.»